حضانت یا حق حضانت، شما می دانید؟

تغییر برای برابری: همیشه درونم یک صدا بلندتر از هر صدایی شنیده می شود. صدای مادرم. صدایی که همیشه و همواره با من بوده است. مادرم زنی که گاهی تصویرهایش خیلی نزدیک است و گاهی خیلی دور. در این دور و نزدیک فکر می کنم نمی توانم جای ثابتی برای او در نظر بگیرم. چرا؟ آیا چرخش هایی که او در ذهنم ایجاد می کند ناشی از موقعیت سختی است که در زندگی داشته است؟ با خودم می گویم موقعیت سخت یعنی چه؟ موقعیت سخت که نمی تواند لرزان باشد. مانند همین تصویرها که می روند و می آیند. موقعیت سخت یعنی ثابت یا دشوار یا نمی دانم چه. همیشه دلم می خواست که موقعیت او را در زندگی تشخیص دهم . همان موقع که دخترکی نوجوان بودم، رنجهای فشرده شده در صورت مادرم را می دیدم و جرات نمی کردم از او بپرسم برای چه این قدر از زندگی می نالد. مفاهیمی مانند زن بودن، زنانگی ، سرنوشت زن همگی برایم ناشناخته بودند.

با چشم خود می دیدم که پدر همه کاره خانه است و چون فرمانروایی حکم صادر می کند. در آن دوره های بی خبری فکر نمی کردم که حالت دیگری نیز می تواند وجود داشته باشد. یعنی همه چیز برایم آن قدر طبیعی بود که حالتی دیگر را نمی توانستم تصور کنم. پدر هرکاری که اراده می کرد انجام می داد. دلش می خواست سرکار می رفت، دلش نمی خواست، شب ها به شادخواری می گذراند و روزها تا لنگ ظهر می خوابید. در این میان مادر که از بی قیدی و بی احساسی پدر رنج می برد، تنها زیر لب نارضایتی اش را بیان می کرد. کار دیگری نمی توانست بکند. سرنوشت من و برادر کوچکترم برای او مهمتر بود. همیشه برای مادرها سرنوشت بچه مهمتر از خودشان می شود.

روزگار می گذشت و کم کم چیزهایی آموختم. یعنی زندگی به من چیزهایی می آموخت. زنانگی ، زن بودن. دردهای یک زن در یک جامعه سنتی می توانست چه باشد؟ به همین علت است که امروز تصویرهای مادرم در ذهنم جایگاه ثابتی ندارد. گاهی می رود آن دور دورهای تاریخ ، جایی که مادران مادرم بوده اند و گاهی می آید نزدیک ، که خودم مادر می شوم و جای او نشسته ام. در این میان، همیشه زن یک یا چند قدم عقبتر از مردش ایستاده است، پشت پرده یا در صندوقخانه ، یا اندرونی یا دیوارهایی که هیچ روزنی به جهان روبه خود ندارند.

جای او نشسته ام، اما احساس می کنم که هیچ چیزی نسبت به زمانی که مادرم بود و پدرم ارباب و بزرگ خانه بود، عوض نشده است. یعنی آن چنان که من و امثال من تصورش را می کردیم عوض نشده است. علت چیست؟ چند وقتی می شود که برای یافتن جواب های این پرسش ، می روم کتاب های تاریخ را زیرورو می کنم. هر چیزی که درباره نقش زنان در تاریخ نوشته است را با دقت می خوانم. مادرسالاری، با خودم می گویم مادرسالاری یعنی چه؟ یعنی شرایطی درست متفاوت با امروز ما که پدرسالاری است؟ پدر سالاری را می فهمم ، اما نه از لای کاغذها و کتابها، بلکه با بندبند وجودم. لمسش کرده ام. روز به روز. از پدرم و از مردان دور و برم. پدر سالاری را می فهمم هنگامی که پدرم توی خیابان های شهرمان که می رفت، باید چند قدم از مادرم جلو می رفت و مادر و ما به دنبال او. معنی راه رفتن و قدم زدن شانه به شانه وجود نداشت. شانه به شانه ! چه مفهوم و ایده جالبی. هنگامی که به آن فکر می کنم بی اختیار پشتم می لرزد. حسی از زنانگی که تنها برای ما زنها آشناست، از مهره های پشتم حرکت می کند و تا شانه هایم می رسد. لرزش، لرزش و نرمش ، وای خدا می شود روزی واقعاً زنان و مردان شانه به شانه هم بروند. یعنی حقوق برابر داشته باشند؟ ممکن است؟ با آن چیزهایی که می بینم ، می شود، اما برای مادرم و مادران مادرم وبرای امثال من نشد، اما ممکن است برای دختر دختر من بشود. خوب مهم نیست.

همان گونه که روزگاری در هنگام مادرسالاری لابد زنان در خیابان که می رفتند ، جلو می رفتند و مردانشان پشت سر آنها! آیا واقعاً این طور بوده است. نمی دانم. از هرکسی هم که می پرسم چیزی می گوید. آنها که اهل علم و تحقیق هستند می گوید خانواده به این مفهوم نبوده که این چیزها در آن مطرح باشد، زنان فرمانروای خانه ها و قبیله هایی بوده اند که گروهی زندگی می کرده اند و مردان فرمانروای دشتها و جنگلهایی که درآن شکار می کردند. اما آنها که ساده تر هستند، می گویند شاید آن موقع که ما زنان قدرت داشتیم با مردان عادلانه تر ازاین رفتار می کردیم که آنها امروز با ما رفتار می کنند. آیا زنها همان ظلم هایی را به مردان می کردند، که امروزه مردان به زنان می کنند. به راستی در دوران مادرسالاری چکار می کردند؟ شاید مادران که آن زمان باید بی رحم تر بودند، به گونه همین تصویرهایی که در ذهن من می آید عمل می کردند. بازهم یکی به من نهیب می زند که آن زمان که خانواده این طوری نبود. خانواده ای وجود نداشت. مردم به شکل گروهی وار با هم زندگی می کردند. اگر بچه ای وجود داشت، این بچه مال همه بود. آیا در آن زمان طلاق و جدایی وجود داشت؟ کسی نیست به من جواب دهد. طلاق و جدایی. وضعیت بعد از طلاق، حضانت ، مفهومی که برایم همیشه همچون تصویری چون گره ای شوریده و درهم رفته که بازهم نمی شود، دیده می شود.

خیلی پرسشها در ذهنم است. کسی نمی تواند به من جواب بدهد. این جواب نگرفتن، به یک فشار روانی مداوم روی من تبدیل شده است. این فشار روانی را هم روی مادر احساس می کردم. راستش این فشار روانی از وقتی در من شکل گرفت که رابطه بین پدرم و مادرم شکرآب شد. ترسی پنهان درونم به وجود آمد. می ترسیدم که در این وضعیت که آنها می خواهند از هم جدا شوند، هر کدام از آنها بخشی از وجودم را بردارند. مادرم یک دست و پایم و پدرم هم یک دست و پایم. اما با سرم چکار می کردند. چشمهایم. خب چشمهایم هم دوتا بود. مشکل آن هم حل می شد. گوشهایم همینطور ، اما دهان چه ؟ شاید برای شما عجیب باشد که بچه هایی مانند من گاهی چنین هراسهایی از خود نشان می دادند. این هراسها به گونه ای در زندگی ام تنیده شده است که هنوز هم وقتی پی می برم که زنی و مردی می خواهند از هم جدا شوند بی اختیار با خودم می گویم، بچه هایشان را چطور می خواهند قسمت کنند؟ اگر مرد گفت من فقط دو دستش را می خواهم و پاهایش را نمی خواهم! وای چه تصویرهای وحشتناکی. این تصویرها از کودکی تاکنون به روح و روان من چسبیده است و هرکاری می کنم نمی توانم از آن جدا شوم. بچه ها به این تصویرها فکر می کنند و ما متوجه نمی شویم. حتی اگر تصویرهایی بهتر ازاین داشته باشند، به جدایی از خواهرها یا برادرهایشان فکر می کنند. پدر می گوید طبق قانون برادر یا خواهر بزرگتر از من است، بچه کوچک هم از تو ی مادر یا همسر، تا بتوانی شیرش دهی ، کثافت زیرش را جمع کنی و بشویی و و از این حرفها. تا روزی باز بیایم و او را هم از تو بگیرم.

این همان تصویر حضانت در ذهن من است. هربار هم که تلاش کرده ام ریشه آن را در ذهنم کندوکاو کنم و بفهمم به جای روشن شدن تیره شده است. شاید به سبب این که این قدر اطراف این مفهوم ، تعریف ها و تفسیرهای جوراجور چیده شده است که سخت می شود اصل ماجرا را از میان آن درآورد. شاید این هم از سیاست مردانه باشد. گاهی که می خواهند یک موضوع ساده را که به طور طبیعی حق هر زنی است، از او سلب کنند، این قدر دور وبرش ماده و تبصره و تفسیر و قانون عرف و شرع می چینند که از دیوارهای یک قلعه هم حجیمتر می شود و خراب کردنش کار سال ها و دهه ها و سده ها می شود. با این همه ، وقتی که می خواهم معنی حضانت را کشف کنم ، معنی اش زیاد مرا نمی ترساند. به نظرم طبیعی می رسد. یعنی این معنی خیلی با طبیعتش نزدیک است. چنانکه دهخدا در لغتنامه می گوید: «حضانت . [ حِ ن ] (ع مص ) حضن . در کنار گرفتن کودک را. پرورش دادن کودک را. پروردن بچه را. پروریدن طفل را. در کنار گرفتن کودک را و پرورش دادن او را. در بغل گرفتن صبی را. بچه پروردن. || دایگی کردن. (دهار) (مهذب الاسماء) (تاج المصادر بیهقی ). دایگی . تربیةالولد. (تعریفات جرجانی ). پرستاری». و صاحب کشاف الفنون گوید: «بکسر حاء حطی و ضاد معجمه ، در لغت مصدر حضن الصبی است ، یعنی کودک را پرورید، چنانکه در قاموس گفته و در شرع، پرورش دادن مادر یادایه یا غیر آنهاست کودک یا دوشیزه ای را که کودک باشد. کذا فی جامع الرموز. دایگی کردن و بچه غیری را شیر دادن . (از لطائف و کنز و منتخب ، بنقل غیاث ). دایگی و محافظت در تربیت و حفاظت . حضانت طفل (پسر یا دختر) در مدت دو سال شیرخوارگی با مادر است ، در صورتی که بهمان شرایط که دیگران حاضر به نگهداری از طفل هستند او هم قانع باشد. و بعد از این تا سن هفت سالگی نیز حضانت مادر باقی است اگر طفل دختر باشد. در صورت مرگ پدر تا سن بلوغ طفل حق حضانت مادر باقی خواهد ماند اعم از اینکه طفل دختر باشد یا پسر1 »

تاوقتی که عرصه تعریف و معنی است ، هرچه فکر می کنم ، چیزی که من مادر را آزار دهد در آن نمی بینم. پروریدن یا پرورش دادن. این ها همه حضانت است. با خودم می گویم پس مشکل کجاست. چرا این مفهوم این قدر تو را می ترساند، عصبی می کند. اما در انتهای همین معنی ها و تعریفها همان چیزی که مرا می ترساند وجود دارد. برای حضانت مادر مدت گذاشته شده است. یعنی تا این مدت مادر حق دارد که فرزندش را داشته باشد و پس از این مدت قانون و تکلیف است که می گوید کجا حق مادر تمام می شود. و البته می دانم این روزها به سبب مبارزه بی امان جنبش های زنان و نیروهای مدنی قوانین حضانت با اما و اگرهایی تا حدودی وضع بهتری پیدا کرده است، اما این برای من زن یا مادر کافی نیست.

مقاله ای پیدا می کنم به نام حق سرپرستی و نگهداری کودک (حضانت). مقاله ای نسبتاً جامع است که اصل آن در مجله فقه درآمده و در یکی از سایتها هم منتشر شده است. این مقاله را به دقت می خوانم. کم کم متوجه می شوم که خود مفهوم و معنای حضانت ترسناک نیست، اگرچه به گوش ما غریب است. اما آنچه که این مفهوم را پیچیده و ترسناک کرده است، حق حضانت است.

حق را که به حضانت می چسبانیم ، وضع فرق خواهد کرد. با دقت مقاله را می کاوم می رسم به این که: منظور از «حق » در این جا، همان اقتدار اعتباری است که از سوی قانونگذار به شخص واگذار می شود و منظور از «تکلیف »، وظایفی است که قانونگذار بر عهده مکلف می گذارد و به او امر و نهی می کند. حق نگهداری و سرپرستی کودک، از حقوقی است که احکام تکلیفی ویژه ای را به دنبال دارد. این حق، از یک سوی، به کودک تعلق می گیرد و از دیگر سوی به مادر و از سوی دیگر، به پدر تعلق می گیرد. نگهداشت این سویهای سه گانه، احکام خاصی را به دنبال می آورد، در مثل، کسی حق ندارد کودک را از شخص نگهدارنده و تیمارگر بگیرد. گاه آن کس که وظیفه تیمارگری و نگهدارندگی دارد، به این کار واداشته می شود و باید آن را انجام دهد، و یا این که مادر می تواند از سرپرستی و نگهداری کودک سرباز بزند، ولی پدرنمی تواند.2 از اینجا ماجرا کمی سخت می شود. اقتدار اعتباری چیست؟ باید بروم سراغ اقتدار اعتباری تا باقی قضایا دستگیرم شود. یا می توانم به خودم بگویم آن را فهمیده ام و بروم سراغ تکلیف که گفته می شود وظایفی است که قانونگذار برعهده مکلف می گذرد و به او امر ونهی می کند.

امر و نهی . این دو کلمه کمی هوشیارم می کند. بله چیزی که برایم همیشه سخت بوده است، همین دو کلمه است. اینجا است که می فهمم حضانت با حق حضانت فرق دارد. و این حق را کسی یا کسانی که اسمشان گوناگون است از فقیهان تا قانونگزاران برما تکلیف کرده اند. ما مکلف هستیم که آن را انجام دهیم. یعنی هم زن و مرد مکلف هستند این تکلیفها را انجام دهند. اما می دانید اینجا فقط یک اشکال کوچک وجود دارد. چون آنها که این تکلیفها را برعهده من زن و اوی مرد گذاشته اند، خودشان مرد بوده اند، هوای جنس خودشان را داشته اند. از نگاه آنها همیشه زن جنس دوم بوده است. همانگونه که پدرم به مادرم نگاه می کرد و بعد هم که کم کم بزرگ شدم و شناخت بیشتری پیدا کردم فهمیدم که شوهرها یا مردها وقتی که با هم هستند، گاهی که حرف زنها پیش می آید، نجواهایی می کنند و ریزریز می خندند. « این بیچاره ها ناقص العقل اند! نباید با آنها مشورت کرد! مگه مرد اختیار عقلش را می دهد دست زنش!» و از این جور حرفها. خب اکنون هم پس وقتی این مردان محترم برای ما قانون شرعی و عرفی وضع می کردند، نگاهی این گونه به ما داشته اند. حق حضانت را به گونه ای تعریف کرده اند و مرزهایش را مشخص کرده اند که مبادا بچه ها اختیارشان همیشه دست زنان باشد و مغزشان آسیب ببیند.

آنجا مادر حضور دارد که مرد نمی تواند وظایف یا تکالیفش را انجام دهد. شیردادن، زیر بچه را تمیز کردن ، همه اینها مال مادر است. اما هنگامی که سن بچه بالاتر رفت، آنجا مرد است که حق دارد، تصمیم بگیرد. جدا کردن بچه از مادر، یا این که حق اجازه دیدار با بچه از سوی پدر، اینها همان کابوسهایی بوده است که از کودکی مرا رها نکرده است. این کابوسها در ذهن من مادر امتداد داشته است و هنوز هم وقتی که بحث حق حضانت پیش می آید و در اینجا یا آنجا می شنوم یا می خوانم که زنی فریادش از این گونه تفسیر حق به هوا می رود ، گریان و نالان می شود، همان تصویرهای تکه پاره کردن کودکان در ذهنم تداعی می کند. شاید به خاطر اینکه به قول مردان ما زنان احساساتی هستیم، شاید به خاطر اینکه ما زنان جنس دوم هستیم، شاید به خاطر این که ما زنان هیچگاه در لباس فقیه یا قانونگزار نبوده ایم. اگر بودیم ، اگر بودیم این حق را به گونه ای تعریف و تفسیر می کردیم که حق هردو جنس به تساوی و برابری و عدالت تعریف شود و دیگر هیچ مادری درکابوسهایش تکه پاره کردن فرزندش را نبیند
لایحه حمایت از خانواده، پس گرد قوانین علیه زنان

تا قانون خانواده برابر: تلاش های مهرانگیز منوچهریان به عنوان اولین طرح جهت تغییر قوانین مربوط به خانواده در چارچوب قوانین مدنی ایران در سال 1343 به دلیل واكنش هاي فقهي مراجع مذهبي و مخالفت وزير دادگستري وقت (باقر عاملي) به نتیجه نرسید و حتی وی نيز به جرم پاسخ به باقر عاملی به مدت سه ماه به تفرش تبعيد شد. پس از آن طرحی از سوی مسئولان با عنوان لایحه قانون خانواده مطرح شد که در 6 خرداد سال 1346 به تصویب شورای ملی رسید. موارد نابرابری که در این قانون وجود داشت سبب شد فعالان زن دلخوش به نام این قانون ننشسته و همچنان خواسته هایشان را عنوان کنند و خواستار اصلاح این قانون باشند. بدنیال این فعالیت ها سرانجام در سال 1353 متممی به عنوان اصلاحیه بر قانون «حمایت خانواده» به تصویب شورای ملی رسید. 

از جمله قوانینی که در این متمم اصلاح شد حق چندهمسری مردان بود که این خود گامی به جلو محسوب میشد. بدین ترتیب مردی که پیش از این میتوانست با اجازه قانون چهار زن عقدی و تعدادی بی شمار زن صیغه ای داشته باشد در محدودیت قرار گرفت. بطوریکه عقد همسر دوم فقط به شرط اجازۀ دادگاه و پس از دریافت اجازۀ همسر اول امکان پذیر بود. برای کسب اجازه نیز لازم بود که دلیل موجهی به دادگاه ارائه شود. همزمان به زن اول حق طلاق داده شد.

از نکات دیگر که در اصلاحیه این قانون ذکر شد حق طلاق بود. در این قانون حقّ طلاق که تا آن زمان در انحصار شوهر بود به دادگاه واگذار شد و زن و مرد می توانستند در شرایط یکسان از دادگاه تقاضای طلاق کنند. سرپرستی اطفال نیز توسط دادگاه مشخص می شد. دادگاه تعیین می کرد که زندگی با کدام یک از والدین بیشتر به مصلحت طفل است. 

با ذکر این مقدمه میخواهم بگویم در گذشته تلاش فعالان زن با حرکت به جلو، وارد فاز تازه ای از طلب حقوق شان میشد و این آگاهی و هوشیاری زنان بود که میتوانست راهبرد موثری در احیای حقوق از دست رفته شان باشد. حتی در دوران پس از انقلاب نیز هر بار که حقی از کف زنان میرفت بی اعتنایی جامعه و تک صدا ماندن جمعی از فعالان یکی از دلایل آن بود. کما اینکه اهمیت ملغی شدن قانون حمایت از خانواده را شاید تنها قشری خاص درک کردند که اعتراض شان نیز راه به جایی نبرد و صدایشان در بحران سیاسی آن دوران به گوش نرسید. اما امروز علیرغم وجود این مهم و تلاشهای بی وقفه فعالان زن، دولت لجاجت و سماجت بیشتری در سرکوب و به عقب نشاندن زنان به خرج میدهد.

با اینکه هم اکنون شمار زنان باسواد بیش از 50 درصد نسبت به سال 1355 افزایش یافته و گروههای اجتماعی گسترده‌ای نيز از زنان تحصیل کرده وجود دارد که با حضور پررنگ خود در جامعه سالهاست مصرانه پیگیر اصلاح قوانین نابرابر هستند، دولت همچنان بر سر موضع بی تدبیریِ افزودن تبعیض در حق زنان (که همیشه جزیی از عملکرد حاکمیت به شمار میرفته)، اصرار می ورزد.

لایحه حمایت از خانواده به پیشنهاد قوه قضائیه در جلسه هیات دولت احمدی نژاد در سال1386 تصویب و به مجلس ارسال شد. بر اساس ماده 23 این لایحه، مردان برای ازدواج مجدد نیازی به اجازه و آگاهی همسر قبلی خود ندارند و تنها لازم است به دادگاه توانایی مالی خود برای داشتن زن جدید را اثبات کنند. همچنین در ماده 25 نیز مالیات بر مهریه ذکر شده است. به گفته سخنگوی قوه قضائیه این دو ماده در طرح پیشنهادی قوه قضاییه نبوده و توسط دولت به لایحه اضافه شده‌ است. 

در نهایت مجلس کلیات لایحه را با حذف دو ماده مذکور که با اعتراضات گسترده طیف های گوناگون فعالان و کارشناسان حوزه زنان روبرو شده بود، تصویب کرد. اما اخیرا دوباره این دو ماده در کمیسیون حقوقی و قضایی مورد بررسی قرار گرفت و با تغییراتی بی فایده درکمیسیون حقوقی و قضایی تصویب شد.

اين ماده (23) با اضافه شدن 10 شرط مبهم که راه سوءاستفاده و دور زدن آنها به اشکال مختلف امکانپذیر است به شکلی جديد به تصویب رسید. و این تغییرات در شرایطی صورت میگیرد که زنان حتی از حق طلاق در صورت ازدواج مجدد مردان برخوردار نیستند و نیز هیچ ضمانت اجرایی برای آن درنظر گرفته نشده است.

همچنین در ماده (25) مهريه به دو بخش متعارف و نامتعارف تقسيم می‌شود و فقط مهريه‌هاي متعارف مورد حمايت قانونگذار و دولت قرار میگيرد و مهريه‌هاي نامتعارف از حمايت قانوني لازم برخوردار نمی‌شوند. مخالفت با این ماده تائید مهریه بالا و به زندان رفتن مردان نیست چون مردان نیز تاوان حقوق نابرابر و قوانین غلط را می‌پردازند. اما در شرایطی که حق طلاق و یا حضانت در انحصار مردان قرار گرفته آیا از بین بردن تنها اهرم فشار زنان برای دستیابی به حقوق برابر در صورت نیاز میتواند راه حل ریشه ای برای این مشکل باشد؟ آیا وقت آن نرسیده است که قوانین با دید کارشناسانه تصویب شوند نه اینکه بصورت مسکِن به خورد جامعه داده شود؟

قطعا که این اقدامات ریشه در جایی دیگر جز رفع مشکلات دارد.

لازم است در اینجا اشاره کنم که پیش از انتخابات در «همگرایی بخشی از جنبش زنان برای طرح مطالبات شان از کاندیداهای ریاست جمهوری» تنها کاندیدایی که به هیچ عنوان کوچکترین انعطاف و پاسخی در برابر خواسته های این جمع نشان نداد، رییس کنونی دولت دهم بود. البته با توجه به کارنامه چهارساله ایشان در دوره قبل این مسئله دور از ذهن نبود.

در چند ماهی که از انتخابات دوره دهم میگذرد ، زنان نیز همچون دیگر فعالان مدنی از گزند حاکمیتِ سرسخت در برابر انتقاد و اعتراض در امان نبودند. هم اکنون بیش از 35 فعال و روزنامه نگار زن در زندان بسر میبرند که بدیهی است این آمارِ همه زنان دربند نیست.

به عبارتی دیگر دولت دهم در طول عمر 9 ماه خود تا کنون جز سرکوب، انتقام و دامن زدن به خشونت در جامعه، کاری از پیش نبرده است. اینکه اکنون درفضای ایجاد شده که آن پرده نازک از چهره ضد حقوق بشر و ضد زنِ دولت برداشته شده است، گروهی از نمایندگان مجلس با حمایت حامیان خود در اقدامی نابخردانه و از سر بی کفایتی این بار کانون خانواده را نشانه میروند و البته این موضوعی نیست که بهت زده مان کند. اما سبب هم نمیشود که این عمل از چشم تیزبین گروه‌های مختلف فعالان زن، طرفداران حقوق بشر، ناظران و تحلیلگران اجتماعی، حقوق‌دانان، چهره‌های سیاسی و برخی مراجع تقلید پنهان بماند.

کسانیکه بر تصویب لایحه حمایت از فروپاشی خانواده پافشاری میکنند، موضوع مهمی را در نظر نگرفته اند که صد البته که با چنین بی تدبیری راه به جایی نخواهند برد و آن آگاهی مدافعان حقوق برابر و گسترش فعالیت ها و تاثیرگذاری شان بر جامعه و نیز رشد فکری و درک سیاسی و اجتماعی بی نظیر همین جامعه است که اگر این واقعیات از سوی اقتدارگریان پذیرفته شود و اندکی سر از دنیای تبلیغات بیرون بیاورند و جامعه را همانگونه که هست ببینند، ما کمتر شاهد چنین اقدامات عجولانه و لجبازانه ای خواهیم بود.

درنهایت همانگونه که در بیاینه نیز آمده دیگر حاضر به پذیرش نابرابری قدرت، چه در حوزه عمومی و چه در حوزه خصوصی، نیستیم و اجازه نخواهیم داد که تحولات و بحران های سیاسی دستاویزی باشد تا در برابر تضییع حقوق مان سکوت کرده و سالها به عقب برگردانده شویم.
عدالتی در کار نبوده، نیست و نخواهد بود!؟

سه سال پیش، دعا، دختر کرد، به دلیل رابطه عاشقانه خارج از قواعد جامعه اش، در ملاعام، سنگسار شد. هفته گذشته، چهار تن از قاتلان دعا، دو برادر و دو مرد دیگر، پس از تایید حکم، اعدام شدند.
شش ماه پس از سنگسار دعا، که با پخش فیلم سنگسار، واکنش گسترده ای در سطح محلی و بین المللی ایجاد کرد، سعیده، دختر 14 ساله سیستانی، به دلیل داشتن رابطه عاشقانه، به دست پدر و دوستان پدر، در ارتفاعات اطراف زاهدان سنگسار شد. تاکنون هیچ خبری مبنی بر مجازات پدر و مردان دست اندرکار سنگسار و قتل سعیده، منتشر نشده است. اینقدر می توانیم مطمئن باشیم که طبق ماده 220 قانون مجازات اسلامی، پدر در شدیدترین حالت ممکن به پرداخت دیه به سایر بازماندگان (تازه اگر رضایت ندهند) و چند سال حبس محکوم خواهد شد. باقی نیز احتمالا با رضایت خانواده آزاد شده یا می شوند.
قصد این نوشته، این نیست که اعتراض کنم چرا قاتلان سعیده، مانند قاتلان دعا، اعدام نشده اند. قطعا من هم مثل سایر معتقدین به حقوق بشر، با اعدام مخالفم اما این به معنای مخالفت من با مجازات مجرمان نیست. عدالت و برقراری عدالت، نقطه مرکزی حقوق بشر است زیرا در صورت تحقق عدالت است که می توانیم بگوییم حقوق بشر، تضمین شده است. وقتی خبر به مجازات رسیدن قاتلان دعا را، که دیگر تبدیل به یک موضوع فراموش شده در ذهنم شده بود خواندم، بلافاصله، موضوع سعیده، و بی مجازات ماندن قاتلان او برایم زنده شد. بعد فکر کردم خب که چه؟ اعدام کنندگان عاطفه سهاله و سنگسار کنندگان جعفر کیانی نیز همه، مصون از مجازات باقی مانده اند. عقب تر که برویم، اعدام کنندگان هزاران زندانی سیاسی در تابستان 67، عاملان قتلهای زنجیره ای و ترورهای خارج از کشور، جلوتر که بیاییم، قاتلان زیبا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، و قاتلان ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، محسن روح الامینی، بهزاد مهاجر، اشکان سهرابی، ترانه موسوی و صدها معترض، همه، تا همین امروز، مصون و بری از هر نوع سئوال و جواب، محاکمه و مجازات باقی مانده اند. و روحیه عمومی جامعه چیست؟ بیشتر آدمها، حتی خانواده قربانیان قتلهایی که می توان به آنها گفت “قتلهای دولتی” (1)، اعتقاد دارند هیچ وقت شکایت آنها به نتیجه ای نخواهد رسید، مجرمان و ناقضان حقوق بشر، پاسخگو و مسئول اعمالشان شناخته نخواهند شد و در یک کلام، عدالتی در کار نبوده، نیست و نخواهد بود!
در واقع به نظر می رسد جامعه ایرانی، آنچنان دچار انباشتگی فقدان عدالت (انباشت بی عدالتی) است (2) که هرگونه حرکتی برای دادخواهی، با ناامیدی و بدبینی عمومی همراه خواهد شد. یعنی جامعه به عوض اینکه “خواست عدالت” را به عنوان یک خواست محوری، مدام طرح کند و بر آن، تا حصول نتیجه، پافشاری کند، برعکس، معدود کسانی را که به دنبال عدالت اند، با عبارت “آخرش که چی؟ به هیچ جا نمی رسی!”، منفعل و کند می کند و در واقع، روند “فراموشی” که عاملان قتلهای دولتی، خواهان و منتفع آنند را تسریع می کند.
خواست عدالت در ایران، حداقل از زمان طرح خواسته های اتقلاب مشروطه که تاسیس عدالتخانه یکی از محوری ترین آنها بود، تاریخ دارد. اما “مصونیت” عاملان و آمران نقض حقوق مردم، تاریخ بسیار بلندتری دارد؛ به بلندای تاریخ دیکتاتوری و “همه برابرند، بعضی ها برابرترند!” و به طول تاریخ “از ما بهتران”. این تاریخ طولانی سرشار از ظلم بی جواب، آثار عمیق خود را در فرهنگ ایرانی بر جای گذاشته است. جامعه ایران، ظرفیت و قابلیت فراوانی برای فراموش کردن فجایع دارد و شاید این، برای زنده ماندن و بقای ایرانیان، و به عبارت دیگر، پریشان نشدن روان جمعی شان لازم بوده است اما در عین حال، این تمایل شدید به فراموشی، باعث شده که حاکمان هیچگاه هراسی از افزایش فشار اجتماعی برای رسیدن حق به حقدار یا پاسخگویی عاملان فجایع نداشته اند. در واقع به نظر می رسد که در تجربه فجایع انسانی، ذهن ایرانی، به سرعت هر چه تمام تر، “خاطره” را دور می ریزد و به فراموشی می سپارد به عوض اینکه به قول ….، خاطره را به تاریخ بدل کند و تاریخ را تبدیل به ابزار پرسشگری حاکمان. در تجربه اردوگاههای مرگ در زمان آلمان نازی، نامه ها و خاطرات روزانه قربانیان، بعدها به سرعت، ابزار مستند سازی و ساختن تاریخ نقض خشونت بار حقوق یهودیان، کولی ها، کمونیست ها و همجنسگرایان شد و آن مستندات، مبنایی شد برای محاکمه و مجازات افرادی که هزاران غیرنظامی را از خانه های خود ربودند، به اردوگاههای مرگ بردند و در کوره های آدمسوزی به قتل رساندند. بنابراین، جامعه توانست با دو روند هم زمان، یعنی تبدیل کردن “خاطره” به “تاریخ” و به نتیجه رساندن دادخواهی و اجرای عدالت، با “حقیقت” مواجه شود، بی آن که “روان پریش” شود. اما در ایران، ما همواره با انبوهی از خاطرات تلخ مواجه ایم که چون نه تاریخ می شوند و نه به اجرای عدالت می انجامند، تنها فراموش می شوند. و در این فراموشی، ما دوباره و صدباره، همان خاطرات را تکرار می کنیم: همان فجایع را، همان خشونت ها را و همان قتلها را؛ گیرم گاهی بازیگران صحنه، جا عوض می کنند. عوامل رژیم شاه، زندانیان را شکنجه می کنند و به قتل می رسانند، انقلابیون، بی آن که بگذارند جامعه، با “حقیقت” مواجه شود، پشت درهای بسته، یا پس از دادگاههای برق آسا، آنها را “اعدام انقلابی” می کنند و بعد، خود، مخالفان سیاسی را شکنجه می کنند و به قتل می رسانند. بعد، دور تازه ای فرا می رسد، بسیاری از انقلابیون، تبدیل به مخالف سیاسی می شوند، با زندان و شکنجه و حتی قتل روبه رو می شوند و باز، این جامعه است که کابوس، پشت کابوس را پشت سر می گذارد، بی هیچ خواست و هیچ انتظار و حتی هیچ توقعی برای اجرای عدالت.
در میان این “فراموشی و خاموشی” اما همیشه، تک ستاره هایی بوده اند که شعله دادخواهی را روشن نگه داشته اند؛ مادران خاوران و مادران عزادار، از مهمترین گروههای اجتماعی هستند که خلاف جریان عمومی جامعه ایران شنا کرده اند اما جامعه با فراموش کردن خاطره ها و با فقدان خواست عدالت، آنها را نیز به انفعال یا ترس کشانده است. بسیاری از مادران شهدای وقایع پس از انتخابات، حتی می ترسند زبان به سخن بگشایند و بگویند که بر آنها، بر جنازه فرزندانشان و بر شبهایشان چه رفته است، وقتی مجبور شدند بی سر و صدا و در سکوت، با مرگ عزیزشان مواجه شوند. آنها می ترسند، چون جامعه، چون فرهنگ عمومی جا افتاده میان مردم، نه تنها از آنها در بلند کردن صدایشان حمایت نمی کند بلکه آنها را به ترس بیشتر، ناامیدی بیشتر و انفعال و سکوت بیشتر فرا می خواند؛ “مبادا عزیز دیگری را نیز از تو بگیرند…”
چیزی به یک سالگی جنبش سبز نمانده است و در همه این یک سال پر فراز و فرود، بسیاری، قربانیان “قتلهای دولتی” شدند. این فهرست اسامی، “آدمها” هستند، هر کدامشان چهره ای دارند، خانواده ای، تاریخی، و عکسهایی در آلبومهای خانوادگی. اما می ترسم، همانطور که شکایت خانواده ها دارد در مجتمع بعثت تهران، یا در در دادگاه نظامی خیابان معلم خاک می خورد، در حافظه تاریخی ما ایرانیان، همه ماهایی که می توانستیم یکی از کشته شدگان، یکی از مفقودشده ها و یکی از اعدام شدگان باشیم، فراموش شوند.
سنگسار کنندگان دعا، مجازات می شوند، سنگسار کنندگان سعیده…تا اطلاع ثانوی، شاید تا همیشه، هیچ خبری نیست. جودیت باتلر راست می گوید: انگار بعضی از جانها، قابل عزاداری اند و بعضی دیگر نه.
آیا می شود که یک روز، این چرخه تاریخی خشونت، بی عدالتی، فراموشی و باز هم خشونت، بی عدالتی و فراموشی، قطع شود؟ آیا ما ایرانیان، برای مواجهه با حقیقت آماده ایم؟

پانوشت ها
• 1. قتلهای دولتی یا با استفاده ابزاری از قوانینی که خلاف حقوق بشرند، و به دست کارگزاران دولتی انجام می شود و یا با استفاده از مصونیت قضایی که کارگزاران دولتی برای انجام اعمال خلاف حقوق بشر دارند. در هر دو صورت، وجه مشترک همه این قتلها این است که با معیارهای مورد توافق جامعه بشری امروز (حقوق بشر)، محروم کردن انسانها از حق حیات به دست عوامل حکومتی به شمار می رود. به این معنا، من نه تنها قتلهای سیاسی، که سنگسار و اعدام را نیز قتل دولتی می دانم.
• 2. بر این واقفم که عدم یا فقدان هر چیزی نمی تواند “انباشته” باشد و این عبارت، از نظر منطقی غلط است، درست به همان اندازه و به همان شکل که “سکوت، سرشار از ناگفته هاست”!
سه سال مبارزه مدافعان حقوق برابر در اعتراض به لایحه حمایت از خانواده‏ / قسمت اول

تا خانواده برابر: لایحه «حمایت از خانواده» بنا به پيشنهاد قوه قضاييه در روز سوم تیرماه 1386 در‏‎ ‎هیات وزیران دولت ‏نهم به تصویب رسید. در روز اول مرداد به مجلس هفتم ارائه شد و در روز 4‏‎ ‎شهریورماه همان سال در ‏کميسيون فرهنگي مجلس مطرح شد. این لایحه سومین لایحه با نام «حمایت از خانواده» بود که برای ‏تبدیل‎ ‎شدن به قانون به مجلس ارائه می شد. اولین بار در سال 1346 لایحه ای در مجلس تصویب و‏‎ ‎لازم ‏الاجرا شد. بار دیگر‎ ‎در سال 1353 تغییراتی در‏‎ ‎قانون مصوب1346به عمل آمد و مجلس لایحه ای را در زمینه ‏اصلاح قانون حمایت‎ ‎خانواده مصوب 1346 مطرح کرد و در نهایت متممی بر قانون حمایت خانواده نوشته ‏شد. این‎ ‎قانون دوام چندانی نداشت و با وقوع انقلاب 57 قانون ملغی شد. سرانجام، برای بار سوم لایحه ‏حمایت از خانواده پس از حدود سه دهه بار دیگر مطرح شد. اما این بار از همان ابتدای ارائه آن به مجلس، ‏با واکنش های بسیاری از سوی فعالان جنبش زنان و برخی از حقوقدانان مواجه شد. ‏
عمده ترین اعتراضات به لایحه که از سوی فعالان جنبش زنان لایحه «ضد زن و ضد خانواده» خوانده می ‏شد، ماده 23 و 25 از فصل «ازدواج» بود. ماده 23 در رابطه با اختیار چندهمسری برای مردان عنوان می ‏کرد: «اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت ‏بين همسران مي باشد.» ماده 25 نیز بر الزام مالیات بر مهریه تاید داشت:‌ «وزارت امور اقتصادي و دارايي ‏موظف است از مهريه هاي بالاتر از حد متعارف و غير منطقي با توجه به وضعيت زوجين و مسايل اقتصادي ‏کشور متناسب با افزايش ميزان مهريه به صورت تصاعدي در هنگام ثبت ازدواج ماليات وصول نمايد.» این دو ‏ماده برخلاف قانون توسط دولت به لایحه پیشنهادی قوه قضائیه اضافه شده بود که به ویژه ماده 23 مورد ‏اعتراض قوه قضائیه نیز قرار گرفت. ‏

موج اول اعتراضات به لایحه؛ اقدامات جداگانه گروه های زنان

نخستین موج اعتراضات علیه لایحه مذکور از میانه مرداد ماه 86 صورت گرفت. در آن مقطع، بسیاری از ‏فعالان جنبش زنان و حقوقدانان این عرصه، در مقالات و گزارش هایی که به رشته تحریر درآوردند، ‌معایب ‏لایحه «حمایت از خانواده» را برشمردند. این اعتراضات طیف وسیعی را شامل می شد و حتا برخی از ‏اعضای فراکسیون زنان مجلس نیز وارد عمل شدند. به طور نمونه مهرانگیز مروتی، عضو فراکسیون زنان ‏مجلس، معتقد بود که این لایحه فاجعه بزرگی برای زنان است چرا که ازدواج مجدد مردان را منوط به کسب ‏اجازه از دادگاه کرده و تنها تمکن مالی را شرط اصلی آن قرار داده است،‌ بنابراین اگر زن اول از این ازدواج ‏بی‌خبر باشد، مسئله‌ای پیش‌ نمی‌آید. او معتقد بود در شرایط جامعه ایران که این همه ظلم به زنان می ‏شود،‌ خواهان لغو قوانین تبعیض آمیز هستیم، در صورتی که دولت لایحه ای را تقدیم مجلس کرده که ظلم ‏مضاعف به زنان محسوب می‌شود. در همین راستا، برخی از زنان مجلس با اعضای کمیسیون قضایی چانه ‏زنی کردند تا دولت این لایحه را پس گیرد و مجلس لایحه را به دولت برگرداند.‏ 

گروه های زنان نیز با شیوه های مختلف به لایحه اعتراض کردند. برخی از اعضای کمپین یک میلیون ‏امضاء نیز در سایت رسمی کمپین به نام «تغییر برای برابری» مقالات و گزارش هایی را در این زمینه به ‏انتشار رساندند. در مجموع، از آنجا که منع تعدد زوجات یکی از خواسته های مستتر در بیانیه کمپین یک ‏میلیون امضاء بود و این کمپین در راستای تغییر قوانین تبعیض آمیز به ویژه در حوزه خانواده فعالیت می کرد، ‏لایحه مذکور اعتراض کنشگران این کمپین را دربرداشت و آنها هم راستا با پیشبرد اهداف کمپین به اعتراض ‏علیه لایحه حمایت از خانواده پرداختند. به طور نمونه،‌ در سالگرد کمپین یک میلیون امضاء‌ در 5 شهریور، ‏شیرین عبادی یکی از اعضای کمپین اعلام کرد که اگر مجلس لايحه حمايت از خانواده را از دستور کار خارج ‏نکند، ما زنان مقابل مجلس مي رويم.‏ در یازدهم همان ماه نیز نشست «بررسي لايحه حمايت خانواده از ‏منظر حقوقي، جامعه شناسي، روان شناسي» از سوی فعالان کمپین یک میلیون امضاء برگزار شد و در آن ‏از این سه منظر، لایحه مورد نقد قرار گرفت. در پایان این نشست، بیانیه ای اعتراضی به لایحه قرائت شد. ‏
در این بیانیه که به امضای 2000 نفر از «مدافعان حقوق برابر»‏ ‏ درآمد،‌ اقدام دولت در جهت ارائه چنین ‏لایحه ای، عقب گردي 42 ساله در قوانین ایران نسبت به زنان عنوان شد. به اعتقاد نویسندگان بیانیه، در ‏شرایطی که جامعه ایران بیش از گذشته بر ضرورت استقرار قوانين عادلانه و انساني تاکيد دارد و بسياري ‏حول حرکت هاي جمعي براي تغيير قوانين تبعيض آميز تلاش مي کنند و خواهان وضع قوانين عادلانه و نيز ‏لغو چند همسري (تعدد زوجات) هستند، ماده 23 لايحه پيشنهادي دولت، يک گام به عقب برگشته و حق ‏اجازه همسر در ازدواج مجدد مرد را که پيش از آن در قانون وجود داشته از زن سلب كرده است. نویسندگان ‏بیانیه معتقد بودند که این لایحه برای مردان نوشته شده نه زنان چرا که در صورت تصویب آن، «مردان فرصت ‏طلب براحتي مي توانند تنها با پرداخت مهريه همسر خود، و سپردن تعهدي ضمني بر اجراي عدالت بين ‏همسران، زن ديگري اختيار كنند، در حالي كه هنوز ازدواجي رخ نداده است و معلوم نيست قاضي از چه ‏طريق قرار است پي به عادل بودن مرد ببرد. اين درحالي است كه در شهرهاي كوچك و دور افتاده و ‏روستاها به دليل تسلط مردان بر زندگي زنان و ناچيز بودن مهريه آنان، مرد مي تواند به راحتي مهريه را ‏پراخت كرده و زن مجبور است بدون داشتن حق طلاق و حتي حق اعتراض، به زندگي تحقير شده خود ‏ادامه دهد.» آنها پس از بیان و نقد نواقص دیگر لایحه از جنبه حقوق زنان، اعتراض خود را به وجود قوانين ‏تبعيض آميز به ويژه قانون تعدد زوجات اعلام، و خواستار لغو بدون هيچ قيد و شرط اين ماده قانوني شدند. ‏آنها در نهایت اعلام کردند: «اگر روزي اين لايحه در صحن مجلس مطرح شود، بي شک نمايندگان مجلس ‏بدون حضور و صداي عدالت طلبانه ما در مقابل مجلس، آن روز را نخواهند گذراند» این بیانیه به نوعی فراخوانی برای تجمع در مقابل مجلس، در صورت تصویب لایحه مذکور ‏بود. در نامه اعتراضی دیگری که در 13 آذر 86 منتشر شد و به امضای 550 فعال حقوق زن در آمد، از ‏نمایندگان مجلس خواستار گفت و گو در یک محیط آرام در صدا و سیما شدند.‏  در پی این نامه، 3 دی 86 ‏برخی از زنان نماینده مجلس برای گفت و گو با منتقدان لایحه اعلام آمادگی کردند، اما این گفتگو میسر ‏نشد. ‏
همچنین، گروه «میدان زنان» فصلی را با نام «نه به لایحه حمایت از مردان خانواده» در وب سایت میدان ‏زنان گشود و به انتشار مقالات و مطالب متعدد در اطلاع رسانی، نقد و روشنگری پیرامون لایحه پرداخت. ‏آنها همچنین با انتشار کارت پستال های «نه به لایحه خانواده» از مردم خواستند تا اعتراض خود را با ‏امضای آن و فرستادن به مجلس به گوش مسئولان برسانند. توزیع این کارتها بسیاری از کنشگران جنبش ‏زنان در شهرهای مختلف را بر آن داشت تا به این حرکت اعتراضی بپیوندند. در آبان 1386 گروه میدان زنان ‏اعلام کرد که حدود 2000 کارت پستال «نه! به لایحه حمایت خانواده» از سوی این گروه چاپ و منتشر ‏شده و توسط مردم در شهرهای مختلف به نمایندگان مجلس ارسال شده است. سایت میدان زنان ‏همچنین نظرسنجی را درباره لایحه انجام داد که طبق نتایج اولیه آن، 81 درصد نظردهندگان با لایحه مذکور ‏مخالف بودند. بیشترین مخالفت ها در این نظرسنجی با ماده 23 لایحه بود.‏

زنان اصلاح طلب نیز در راستای نقد و اعتراض به لایحه حمایت از خانواده اقداماتی انجام دادند. از جمله ‏می توان به برگزاری نشست‌ «لايحه‌ حمايت خانواده؛ تزلزل يا تحكيم» از سوی کمیسیون زنان حزب ‏مشارکت در 13 شهریور 86 اشاره کرد که در آن برخي از اساتيد دانشگاه، حقوقدانان و كارشناسان علوم ‏ديني به ایراد سخنرانی پرداختند. سخنرانان اذعان داشتند که این لایحه مردانه نوشته شده است و از ‏دیدگاه فقهی و حقوقی به نقد آن پرداختند. در این نشست محتشمی پور عنوان داشت که نمي‌توانيم از ‏كساني كه در زمان برنامه‌هاي انتخاباتي خود به صراحت اعلام كردند كه به برابري زنان با مردان اعتقادي ‏ندارند، انتظار زيادي داشته باشيم. او با این استدلال، راه حل مبارزه با این مساله را سیاسی دانسته و ‏عنوان داشت تنها راه نجات از چنین وضعیتی «صندوق های رای و آرای ماست.» در انتهای این نشست نیز ‏بیانیه ای توسط كميسيون زنان جبهه مشاركت ايران اسلامي، جمعيت حمايت از حقوق بشر زنان، انجمن ‏روزنامه نگاران زن ايران (رزا)، جمعيت زنان مسلمان نواندیش (ايران)، و انجمن زنان پژوهشگر علوم ‏اسلامي، در انتقاد به لايحه‌ي حمايت از خانواده صادر شد. ‏
صادركنندگان اين بيانيه با بيان اين اعتقاد كه آن‌چه در سال‌هاي اخير در برخورد با زنان صورت گرفته ‏است، انكار رشد و تغيير وضعيت زنان در كشور است، عنوان کردند: «در حالي كه انتظار مي‌رود قوانين ‏كشور در انطباق با موقعيت كنوني زنان تغيير يابد، لايحه‌اي جديد با نام حمايت خانواده به مجلس تقديم ‏شده است كه هر كس با ذره‌اي اعتقاد و ايمان به عدالت و برابري را به واكنش وامي‌دارد. لايحه مطرح ‏شده از سوي قوه قضاييه و تغيير شكل يافته توسط دولت، تصور حمايت از خانواده و افراد تشكيل دهنده آن ‏را تداعي مي‌كند اما ظاهرا بي‌توجهي و تضييع حقوق زنان و واداشتن آنان به حفظ آن با كمترين حقوق ‏ممكن در اين لايحه ترويج مي‌شود.» آنها با اشاره به آيه ای از قرآن در سوره نساء در رابطه با تعدد زوجات، ‏اين سوال را مطرح كردند كه «آيا اين عدالت است كه بدون آن كه همسر اول (يا چندم) اطلاع داشته باشد، ‏مرد، خانواده را از هم پاشيده و به جهت علايق شخصي، ازدواج مجدد كند؟ آيا اين همان مصداق تحكيم و ‏حمايت از خانواده است؟ اين زن حتا حق ندارد كه بداند همسرش ازدواج ديگري كرده است زيرا همسرش ‏متمكن و ثروتمند است؛ در ضمن، اين ماده مغاير با برخي از اصول قانون اساسي چون ماده 21 يا 10 ‏است.» بيانيه به برخي دیگر از موارد تبعیض آمیز در لایحه اشاره کرده و در نهایت، از كليه حقوقدانان و ‏صاحب‌نظران، استادان دانشگاه و فعالان سياسي و اجتماعي و علماي دین خواهان شکیتن سکوت و بحث ‏و گفت‌وگو در اين موضوع شدند.‏ 
ابعاد اعتراضی به لایحه حمایت از خانواده به برخی از زنان اصولگرا نیز رسید. 4 مهر 86 شورای احزاب ‏زنان اصولگرا درباره‌ي نقد و بررسي لايحه‌ حمايت از خانواده، جلسه ای را در دفتر جامعه‌ي زينب برگزار کرد. ‏در این نشست ضمن آنکه برخی از سخنرانان بر وجوه مثبت لایحه و غوغاسالاری حول آن تاکید کردند ‏برخی نیز به مخالفت با جنبه هایی از آن پرداختند. به طور نمونه،‌ مريم بهروزي دبير كل جامعه‌ي زينب اظهار ‏داشت كه اين لايحه با محوريت قرار دادن حفظ شخصيت و حقوق حقه‌ زن تدوين نشده و موارد مصرح در ‏قانون اساسي در آن مورد اشاره قرار نگرفته است. به بیان وی، اين لايحه در فصل ازدواج فورا به سراغ ‏مساله‌ي تعدد زوجات رفته است در حالي كه اسلام اصل را تك‌همسري دانسته و آن را به جامعه‌ اسلامي، ‏خانواده‌ها و به ويژه نظام اسلامي توصيه كرده است. بهروزی با بیان این مطلب که در حال حاضر يكي از ‏مشكلات ازدواج در جامعه‌ي ما فقر است، تاکید کرد نبايد اين‌طور باشد كه جوانان در سن ازدواج به خاطر ‏كمبودهاي مالي و فقر نتوانند ازدواج كنند و عده‌ معدودي ثروتمند بتوانند بدون هيچ منعي ازدواج مجدد كنند. ‏به اعتقاد وی، ماده 23 لايحه‌ي حمايت از خانواده زمينه‌ برای سودجويي و هوسراني مردان پولدار را فراهم ‏مي‌كند و باعث از هم پاشيدگي بنيان خانواده و به چالش كشاندن جامعه مي‌شود. ولي‌مراد عضو دیگر ‏جامعه‌ي زينب نيز بیان کرد که مديران فرهنگي ما از سال های پیش در رابطه با مسئله ازدواج موقت و ‏ازدواج مجدد كار كرده‌اند كه تاثير آن را در آشفتگي اجتماعي امروز جوانان به راحتي مي‌توان ملاحظه كرد. ‏به اعتقاد وی، انقلاب و دفاع مقدس تاكنون بهره‌ ايثارگري‌هاي زنان در خانواده بود و زنان در جامعه‌ نقش ‏مهمي ايفا مي‌كنند، بنابراین انتظار مي‌رود آسيب‌شناسي بيشتري در مورد لايحه‌ حمايت از خانواده صورت ‏بگيرد و موارد حمايتي آن از زنان پررنگ‌تر شود.‏
این اعتراضات سبب شد تا آیت الله صانعی، یکی از مراجع تقلید،‌ 14 آذر 86 در فتوایی ازدواج مجدد ‏بدون اجازه همسر اول را حرام اعلام کند.‏ سرانجام،‌ لایحه پیشنهادی دولت،‌ به دلیل فشارها و‏‎ ‎انتقادهای ‏بسیاری که به آن وارد شد مجال حضور در صحن علنی مجلس را نیافت و به عمر‎ ‎مجلس هفتم قد نداد. اما ‏18 تیر 87 دو ماه پس از روی کار آمدن مجلس هشتم، کليات اين‎ ‎لايحه در شور اول کمیسیون حقوقی مجلس بدون ‏هيچ‎ ‎تغييري به تصويب رسید و قرار بود تا در صحن علنی مجلس مطرح شود که اعتراضات دوباره بسیاری ‏از فعالان جنبش زنان، مسیر آن را تا حدودی تغییر داد. ‏

موج دوم اعتراضات به لایحه؛ گروه ها هم پیمان با هم
اعتراضات برای بار دیگر از مرداد ماه 87 آغاز شد. گروه هایی که پیش از این در اعتراض به لایحه ‏اقداماتی انجام داده بودند، فعالیت خود را در این راستا از سر گرفتند. در این میان، طیف وسیعی از گروه ‏های زنان به گفت و گو و بحث با یکدیگر در ارتباط با اعتراض به لایحه حمایت از خانواده و اقدامات هماهنگ ‏و متحد پرداختند. حاصل این گفتگوها و چانه زنی ها ائتلافی بود که در اعتراض به لایحه با عنوان «ائتلاف ‏گروه ها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه ضد خانواده» میان طیف گسترده ای از فعالان جنبش زنان شکل ‏گرفت. ‏
این ائتلاف در اولین اقدام خود،‌ وبلاگی را با نام «لایحه ضدزن» به عنوان تریبون رسمی ائتلاف برای ‏اطلاع رسانی درباره لایحه و اقدامات اعتراضی علیه آن ایجاد کرد. سپس فراخوانی را تحت عنوان «ائتلاف ‏گروهها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه ضدخانواده» منتشر کرد. فراخوان در ابتدا به امضای 11 گروه و ‏ائتلاف زنان و حقوق بشری در آمد.‏ پس از آن، حدود 3000 فرد و گروه، فراخوان ائتلاف را امضاء کردند. در ‏این فراخوان به موارد اعتراضی ائتلاف نسبت به لایحه از جمله تعدد زوجات، طلاق، ‌ازدواج موقت، و مهریه ‏اشاره شده ‏و این موارد را نه تنها در حمایت از خانواده ندانسته بلکه آن را «متزلزل کننده» خانواده توصیف ‏کرده است. سپس، صادر کنندگان فراخوان عنوان کردند که این ائتلاف را شکل داده اند تا بتوانند با یاری ‏گرفتن از هر روش ممکن و با اتکاء به هر آن چه در توان دارند و به پشتوانه همدلی و نیروی جمعی خود، از ‏تصویب این لایحه در مجلس جلوگیری کنند. آنها در انتها، خواستار همراهی هم وطنانشان شده و از آنها ‏خواستند تا به این ائتلاف بپیوندند.‏ این ائتلاف در اقدامی دیگر به تهیه و پخش بروشورهایی با عنوان ‏‏«نگذاریم لایحه ضد زن و خانواده تصویب شود» در سطح شهرهای مختلف در اعتراض به لایحه، پرداخت. در ‏این بروشور موارد اعتراضی نسبت به موادی که وجود یا عدم وجودشان در لایحه تبعیض آمیز علیه زنان ‏است، اشاره کردند.‏ همچنین در بروشور یاد شده، فعالیت های اعتراضی که مردم می توانستند برای ‏جلوگیری از لایحه انجام دهند،‌ آمده است.
گروه هایی که در ائتلاف شرکت داشتند،‌ علاوه بر پخش بروشور و جمع آوری امضاء در مخالفت لایحه، ‏به انواع گوناگون سعی در ترویج و روشنگری در این زمینه داشتند. آنها با روش های متنوع در تلاش بودند ‏اعتراض علیه لایحه را گسترش دهند و از این طریق بر افکار عمومی تاثیر گذاشته و بر نمایندگان مجلس ‏فشار وارد کنند. در این میان، فعالان زنان در شهرهای مختلف به دیدار نمایندگان مجلس رفتند و از آنها ‏خواستند تا لایحه مذکور را تصویب نکنند. برخی از گروه ها نیز که در توانشان بود به برگزاری نشست هایی ‏در این زمینه اقدام کردند. به طور نمونه،‌ کانون مدافعان حقوق بشر، کنفرانس مطبوعاتی را در 14 مرداد 87 ‏با حضور فعالان جنبش زنان، شخصیت های سیاسی و احزاب در دفتر کانون برگزار کرد. روز بعد از آن نیز، از ‏سوی کمیسیون زنان حزب مشارکت، نشست اعتراضی به تصویب کلیات لایحه حمایت از خانواده در ‏کمیسیون قضایی مجلس برگزار شد. از سوي جمعيت زنان مسلمان نوانديش نیز همایش حمايت از حقوق ‏زن در خانواده برگزار شد. که فاطمه راکعی، دبير كل جمعيت زنان مسلمان نوانديش، هدف از برگزاري اين ‏همايش را جمع شدن زنان فعال در احزاب و گروه‌هاي شناسنامه‌دار با هدف اعتراض به لايحه حمايت از ‏خانواده عنوان كرد. به اعتقاد وی، طرح چنين لايحه‌اي موجب همگرايي زنان و مردهاي فرهيخته شده، به ‏طوری که در اين ميان زنانی از جريان اصولگرا و اصلاح‌طلب با هم متفق‌القول هستند كه با فعالیت در ‏چارچوب قانونی جلوي تصويب چنين قانوني را بگيرند.‏
گروه های مختلف زنان در اعتراض نسبت به لایحه تنها نبودند. برخی از مسئولان و علما نیز با اقدامات ‏خود به لایحه اعتراض داشتند. از جمله می توان به فتوای آیت الله صانعی مبنی بر حرام بودن وضع مالیات ‏بر مهریه اشاره کرد.‏ همچنین آیت الله امینی، امام جمعه موقت قم، از مجلس خواست تا در مواد 23 و 25 ‏لایحه تجدید نظر کند. ‏در ارتباط با اعتراضات مسئولان نیز می توان به نامه اعتراضی زنان عضو شورای ‏شهر به نمایندگان مجلس درباره لایحه اشاره کرد. معصومه آباد یکی از اعضای شورای شهر لایحه را مغایر ‏با سیاست های حمايتي دولت از زن و خانواده عنوان كرد. وي درباره پيگيري‌هاي صورت گرفته از سوي ‏شوراي زنان شهرداري گفت: «تا كنون از سوي اين شورا جلسه‌هاي متعدد رايزني و مشاوره برگزار شده ‏كه در اين نشست‌ها افراد و متخصصان حضور داشته و درباره عواقب تصويب لايحه سخن گفته‌اند و در ‏نهايت تصميم بر اين شد تا نامه مكتوبي از جمع بندي نظرات ارايه شده خطاب به نمايندگان مجلس نوشته ‏شود.»‏
سرانجام، اعتراضات گروه های مختلف زنان به ویژه اقدامات «ائتلاف فعالان جنبش زنان علیه لایحه ‏خانواده»، ‌ بر مجلس تاثیر گذاشت. به طوری که، علی لاریجانی رئیس مجلس، با اشاره به نگراني‌هايی كه ‏در مورد اين لايحه در جامعه به ويژه در بين زنان كشور‎ ‎ايجاد کرده،‎ ‎از کمیسیون قضایی خواست آن را با دقت ‏بیشتری مورد بررسی قرار دهند.‏ در همان روز، گروه میدان زنان در نامه ای به نمایندگان مجلس، ایرادات وارده به لایحه را برشمرده و 15 ‏پیشنهاد جایگزین برای آن مطرح کردند. همچنین، ‏ برخی از هنرمندان، فعالان زنان،‌ نویسندگان و حقوقدانان ‏معترض به لایحه به نمایندگی طیف های مختلف از فعالان جنبش زنان به دیدار نمایندگان رفتند که بازتاب ‏خبری گسترده ای یافت.‏ در این دیدار بیش از 100 زن در سالن انتظار دیدار با نمایندگان با 50 نماینده ‏مجلس در اعتراض به لایحه و درخواست خروج آن از دستور کار مجلس گفتگو کردند.‏ پس از دیدار فعالان ‏جنبش زنان با نمایندگان، در ساعات پایانی همان روز، هیات رئیسه مجلس اعلام کرد که لایحه به صورت ‏موقتی از دستور کار مجلس خارج و به کمیسیون قضایی برای بررسی بیشتر اعاده شده است.‏  پس از ‏آن، فعالان زنان دیدارهای اعتراضی خود را با نمایندگان مجلس ادامه دادند و سعی داشتند تا با اعلام نظر ‏خود و نشان دادن آسیب هایی که تصویب لایحه مذکور بر پیکره زنان ایران و از پی آن جامعه ایران خواهد زد،‌ ‏تغییرات پیشنهادی خود را اعلام کنند. این دیدارها تا 18 شهریور ادامه داشت و در این مدت، جمعی از وکلا، ‏کمیته زنان خانه احزاب و جامعه زینب پیشنهادات خود را در زمینه ایجاد تغییرات در لایحه حمایت از خانواده ‏به مجلس ارسال کردند.‏ در این فاصله،‌ برخی از زنان اصلاح طلب نامه ای به رهبری در خصوص لایحه ‏نوشتند و خواستار توقف تصويب آن شدند. در اين نامه كه در دفتر رهبری به ثبت رسيده، موارد مورد ‏اعتراض زنان با دلايل آن ارائه شده بود.‏ در ادامه، دولت برای حذف مواد 23 و 25 از لایحه توسط وزیر ‏دادگستری، اعلام آمادگی کرد.  18 شهریور 1387 کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس، مواد 23 و 25 را ‏از لایحه حذف کرد.‏ فردای آن روز، کلیات لایحه بدون این دو ماده در صحن علنی مجلس تصویب شد.‏
هر چند لایحه مذکور‌ بدون در نظر گرفتن اعتراضات زنان به کلیات آن، در جلسه علنی مجلس به تصویب ‏رسید، اما حذف دو ماده ای که بیشترین اعتراضات را از سوی گروه ها زنان دربرداشت نشان داد که ائتلاف ‏طیف های مختلف جنبش زنان از زنان اصولگرا تا اصلاح طلب و سکولار تا اسلامگرا حول اعتراض به لایحه ‏تاثیر به سزایی در جلوگیری از تصویب آن در همان شکل اولیه داشت. در این رابطه، روز 21 شهریور 1387 ‏نشستی با عنوان «نقد و بررسی لایحه حمایت از خانواده» به دعوت کمیته زنان‎ ‎دفتر ادوار تحکیم وحدت در ‏محل ادوار برگزار شد که در این نشست گروه های مختلف به ارزیابی عملکرد ائتلاف و فعالیت های انجام ‏شده حول آن پرداختند. در این نشست ژیلا بنی یعقوب در رابطه با عملکرد ائتلاف عنوان کرد: «تجربه این ‏ائتلاف به من آموخت که با وجود همه اختلاف ها‎ ‎می توان برای یک هدف مشترک کار کرد. با وجود بسیاری ‏از سوء تفاهم ها و‎ ‎اختلاف هایی که در جنبش زنان وجود داشت اما زنان در این ائتلاف در کنار‎ ‎یکدیگر علیه ‏لایحه موسوم به لایحه حمایت از خانواده کار کردند. به طوری که‎ ‎فرد فعال در احزاب سیاسی با دیدن این ‏ائتلاف اعتراف کرد که از جنبش زنان‎ ‎دارد می آموزد و این جنبش را پر از ایده و خلاقیت خواند.» بنی یعقوب ‏با‎ ‎تاکید بر حضور همه طیف ها و حتی صدا وسیما در اعتراض به لایحه حمایت از‎ ‎خانواده گفت :«اگر با هم ‏باشیم می توانیم پیروز باشیم حتی اگر این پیروزی‎ ‎کوچک باشد‎.‎‏» فخر السادات محتشمی پور از زنان ‏اصلاح طلب نیز بیان کرد که «خود ائتلاف بیش‎ ‎از دستاوردهایش ارزشمند است.» ‏

مهمترین ویژگی های ائتلاف لایحه را می توان در چند مورد خلاصه کرد: ‏
‏- این ائتلاف بر مواردی مشخص، مهم، مقطعی و کوچک اشاره داشت. به همین دلیل، توانست طیف ‏وسیعی از فعالان زنان را در برگیرد. در این طیف می توان زنان ملی – مذهبی،‌ سکولار، اسلامگرا، اصلاح ‏طلب، و برخی دولتیان را مشاهده کرد.‏
‏- در ائتلاف لایحه بسیاری از فعالان سیاسی شرکت داشتند، که باعث شد این مساله در میان احزاب و ‏تشکل های سیاسی نیز طرح گسترده ای بیابد. بسیاری از این گروه ها در اعتراض به لایحه بیانیه صادر ‏کردند.‏
‏- در ائتلاف لایحه بسیاری از روزنامه نگاران شرکت داشتند. برخی از آنها سردبیر یا دبیر بخشی از ‏روزنامه های اصلاح طلب و اصولگرا بودند که توانستند به دلیل ارتباط نزدیک با روزنامه ها، تاثیر بسیاری در ‏عمومی ساختن مطالبات ائتلاف و اعتراض به لایحه حمایت از خانواده داشته باشند. در برخی از روزنامه ها ‏از جمله سرمایه،‌ کارگزاران، اعتماد، اعتماد ملی، و مردمسالاری، به طور روزانه مطالبی در نقد لایحه درج ‏می شد. ‏
‏- استراتژی ائتلاف، ترویج بود. اما به دلیل طیف گسترده ای که در ائتلاف حضور داشتند، ‌شیوه های ‏عمل ترویجی و اعتراضی نیز متکثر بود. ‏
‏- خواست مندرج در ائتلاف یعنی اعتراض به تصویب لایحه به ویژه مواد 23 و 25 مرتبط با خواست های ‏برابری خواهانه زنان بود که در سال های متاخر پیگیری می کردند. به همین دلیل برای عمومی کردن این ‏خواسته انرژی زیادی لازم نبود.‏
‏- فعالیت های اعتراضی علیه لایحه حمایت از خانواده در قالب ائتلاف زنان علیه لایحه، برآمده از تجربه ‏های پیشین جنبش زنان بود. برخی آن را چکیده سال ها تجربه جنبش زنان می دانستند. این ائتلاف ‏توانست بر حرکت های اعتراضی بعدی از جمله اعتراض جنبش دانشجویی به تصویب طرح های بومی ‏گزینی جنسیتی و سهمیه بندی جنسیتی و همچنین ائتلاف مطالبه محوری زنان در آستانه انتخابات ‏ریاست جمهوری دهم، تاثیر بسیاری بگذارد. ‏
‏- ائتلاف لایحه در مجموع حرکتی فراایدئولوژیک بود که فعالان درگیر در آن بیش از همه منافع عمومی ‏زنان ‏را در نظر داشتند و با حفظ هویت مستقل در این حرکت اعتراضی شرکت داشتند.‏
ادامه دارد...
هفت خوان مادر بودن

من یک زنم، یک مادرم. این را خوب می فهمم. از هنگامی که نخستین رگه های تبعیض را بین دختران و پسران خانواده حس کردم، فهمیده ام که زن بودن بهایی دارد. بهایی که ارزش آن را خودت تعیین نکرده ای. بلکه دیگران برای تو تعیین کرده اند. دنیای مردانه. این دنیا برای تو راه و رسمی ساخته است که اگر می خواهی مادری موفق؟ انسانی موفق؟ یا عاقبت به خیر؟ باشی باید وارد آن شوی. نام آن را هفت خوان زن بودن، مادر بودن گذاشته ام. 
اما این روزها دوباره این فکر با سماجت به سرم آمده است که چقدر مادر بودن سخت است. آیا همه زنان و مادران این خوان های متوالی را طی می کنند.؟ یا نه بعضی از آنها در وسط راه می برند و می مانند.؟ روزهای سختی است برای همه مادران و برای همه زنان.
در این سال و در این ماهها و در این روزها که با بیم و امید می آیند و می روند، هر بار که روز نو می شود، تا چشم از خواب باز می کنم، با خودم می گویم: من یک زنم، یک مادرم، یک همسرم، آری احساس می کنم که در این سال به مادران چه گذشته است. چون خودم هم از این گروه هستم. هر شب که می خواهم چشم بر هم بگذارم، با خودم می گویم: آیا ممکن است دیگر هیچ مادری را داغدار فرزندش نبینم؟ و این البته آرزویی است که بیش از سی سال است همراهم است. تجربه انقلاب، تجربه جنگ ، تجربه زلزله هایی که هراز گاهی دراین سرزمین اتفاق می افتد، و آخرین تجربه ایی که مرا باز به این آرزو پیوند داد تجربه جنبش سبز بود. یک سال است که همواره آرزو می کنم ایکاش روند امور به گونه ای دیگر رقم می خورد. بچه هایی که با آن همه شادابی و طراوت در خیابانها حاضر شدند، جوابشان این نبود خواستشان چیزی نبود که در برابرش دیوارهایی بلند از انکار بسازیم.
در این لحظه ها به عنوان یک مادر دلم می خواست می توانستم به دنیای سیاست فکر نکنم کار سیاسی همیشه در این دیار فرجامی تلخ داشته است، اما به عنوان یک مادر حق دارم که به احساس مادرانی فکر کنم که در این سال چشمشان به در خشکید، از بس منتظر فرزندان ماندند، فرزندانی که هرگز به خانه بازنگشتند.
آری من یک زنم و یک مادرم، می دانم که برای بزرگ کردن یک فرزند از چه هفت خوانی باید گذشت. هفت خوانی که هر زنی و هر مادری از آن گذشته است. به خصوص در سرزمینی که گاهی وجود تو را انکارمی کنند. و تو باید صبورانه بایستی و مقاومت کنی و فرزندانت را بزرگ کنی. دلم می خواهد در این روزها از هفت خوان مادر بودن در سرزمینی سخن بگویم که مادری داغدیده بودن در آن همواره ارزان به دست آمده است.
اما در سرزمین ما این رنج ها از کی و چگونه شروع می شود. خوان اول این است که تو زنی و هنوز مادر نیستی. جامعه مردسالار به تو می گوید باید خودت را با گذشتن از هفت خوان ثابت کنی. و البته تو زنی و رستم نیستی که به آسانی بتوانی از هفت خوان بگذری. در این راه اگرچه تو با خیلی نیروها و نمادها باید بجنگی، اما مانند رستم سلاح و اسبی به نام رخش نداری. دست تنهایی. این را از همان اول که تو را در آستانه هفت خوان قرار می دهند، می فهمی.
به نظر من خوان اول زندگی مشترک با کسی است که در بیشتر موارد تو نقشی در انتخاب او نداشته ای. در خانه نشسته ای و به تو دختر دم بخت می گویند. همسایه ای در حمام یا درکوچه تو را دیده است، گوش به گوش خبر به چهار کوچه بالاتر می رسد که دختر دم بخت منتظر است. بعد جوانی یا میانسالی و گاهی هم پیرمردی می آید که خوان اول تو است. تو او را نمی شناسی و او تو را نمی شناسد. همه چیز در فضایی مبهم می گذرد. بزرگترها تصمیم می گیرند و تو تنها تابعی. روزی که مراسم عروسی است تازه تو باید خودت را به قالبی دربیاوری که مردت بپسندد. و این داستان از همان روز و شب اول شروع می شود. اگر مردت خوب باشد و خوش اخلاق ، که خوشا بحالت، اما اگر مردی متعصب و بدخلق باشد وای به حالت. در هر حال چه او را دوست داشته باشی، چه نداشته باشی، چه قواره تن تو باشد، چه نباشد، به تو می گویند باید او را تحمل کنی، و دم برنیاوری.
اگر رستم در بیشه شیر ، شیر را شکست داد و به خوان دوم رسید، تو اما در خوان اول مانده ای. تنها ایستادگی ات است که معنی گذشتن از این خوان را می دهد. تو صبر می کنی و تحمل می کنی، به امید گذشتن از خوانهای دیگر و زندگی بهتر.
بدین ترتیب تو از خوان اول گذشته ای، یعنی تو را گذرانده اند. چند وقت دیگر می گذرد. خویشان و همسایه ها سر در زندگی تو می کنند تا ببینند شکم تو بالا آمده است یا نه. در این سالها که تو جوانی و بی تجربه، بچه دار شدن یعنی عبور از خوان دوم. خوانی که نه ماه طول می کشد و تو در تمام این نه ماه با هزار مشکل دست به گربیان می شوی. مریضی، هراسهایی که از معیوب بودن طفل به سرت می زند، بی تفاوتی های شوهرت که کار به بار کشیدن جنین را فقط وظیفه تو می داند و تو با خودت می گویی که این هم یک خوان دیگر است. اما با خوان دوم رستم تفاوت دارد که در بیابان بی آب اسیر بود و باید از آن می گذشت. رستم از بیابان بی آب گذشت، آن چنان که تو نیز سرانجام کودک خود را به دنیا می آوری و از این خوان می گذری. ا
از این دوران هم با یک شادی بزرگ عبور می کنی. شادی بزرگ به دنیا آمدن آن کسی است که تو با خون خود بزرگش کرده ای. اما بلافاصله باید وارد میدان دیگری شوی همان طوری که رستم نیز از خوان دوم درنیامده رفت به خوان سوم که نبرد با اژدها بود. خوان سوم نیز برای تو مثل نبرد با اژدها می ماند. اژدهایی که گاه در قالب بیماری سربرمی آورد و گاهی در قالب ستیز با آنها که در وضعیت های خاص می خواهند کودک ات را از چنگت درآورند. تو مادری و باید ثابت کنی که می توانی از این خوان نیز عبور کنی. تو با نیرویی که تنها مادران از آن اطلاع دارند، مسئولیت بزرگ کردن نوزادی را که در آغوش گرفته ای ، می پذیری. وقتی که نوزاد از پستان های تو شیر می مکد، تو با خودت می گویی ، آیا به سلامت از این خوان عبور خواهم کرد؟ چه شبها تا صبح چشم برهم نمی گذاری تا کودک تو به سلامت بزرگ و بزرگتر شود. چه شبها که باید تنهایی این بار را بر دوش بکشی. ممکن است پدر خانه ، به هزار دلیل دور از خانه باشد. کار، بی مسئولیتی و اعتیاد، زندان به دلیل های متفاوت و یا همه این ها به کنار، اینکه او نمی خواهد در بزرگ کردن کودک با تو سهیم باشد و آن را تنها وظیفه مادر می داند. سرانجام با هزار سختی و مبارزه ، این خوان را هم با موفقیت پشت سر می گذاری، دلشاد هستی که کودکی را آماده می کنی که به جامعه بفرستی تا خوشبخت باشد و تغییر ایجاد کند.
خوان چهارم اگر برای رستم نبرد با پیرزن جادو بود، برای توی مادر نبرد با هزار کم و کاستی است. تو باید سربلند و با افتخار کودکی را که پرورده ای بیرون از خانه بفرستی. اولین حضور کودک در جامعه مدرسه است. مدرسه های ما هزار و یک دلیل می گذارند که همیشه نگران باشی. کلاسهایی با شاگردان بیش از پنجاه نفر، کلاسهایی با گرما و سرمای فصلی و بخاریهایی که گاهی بلای جان بچه ها می شود. مدرسه هایی که روح و روان کودک تو در آن درک نمی شود. درسهای اجباری و معلمان دلزده که خود اسیر هزار مشکل هستند و از همه مهمتر اجاره خانه و حقوق اندک. در این شرایط تو باید بار هزار کمبود را بر دوش بکشی. اگر دستت می رسد هوای معلم بچه را داشته باشی، اگر می توانی کمی به هزینه مدرسه کمک کنی که بخاریها ایمن باشند، اگر می توانی خطر ریزش سقف مدرسه را در فصل باران بگیری و اینها همه یعنی نبرد در خوان چهارم. از این خوان هم می گذری، چقدر همیشه احساس می کنی که نیرو و توان داری که به پای بچه ها بریزی.
خوان پنجم برای رستم اگر نبرد واقعی با پهلوانی به نام اولاد و لشکریانش بود، برای توی مادر هم یک خوان سخت است. به میانسالی نزدیک می شوی. باید نگاهی به زندگی خودت بیندازی. اگر کار می کنی، زیر فشار کار از پای درمی آیی. اگر معلم باشی، علاوه بر همه آن مسئولیت ها باید خودت این یکی را هم بر دوش بکشی، اگر پزشک باشی یا پرستار، اگر کارگر باشی و یا اگر خانه دار، در این میانسالی چه چیزهایی زندگی ات را تهدید می کند، باید با همه آنها مبارزه کنی. این خوان پنجم است. در این دوران شاید بیش از هر زمانی دیگری زندگی شخصی ات در خطر باشد شوهرت را چه چیزهایی تهدید می کند؟ زندگی ات را، و حوزه امنی که دوست داری داشته باشی. جسمت دارد ( ذره ذره) زیر بار کار و زندگی فرسوده می شود، اما تو در این زمان باید بیش از همیشه کار کنی و رنج ببری. دیو اعتیاد، دیو بیماری، دیو هوس هایی که در زندگی سرباز می کنند، دیو بیکاری که تهدیدی هرروزه است، دیو نداشتن خانه و اجاره خانه، و بیش از همه دیوهای افسانه های ایرانی میشود.
با اینها همه مبارزه می کنی و پس از چند سال دیگر خسته تر و کم توانتر ، اما از این میدان هم پیروز بیرون می آیی. باخودت می گویی یک خوان دیگر گذشت، همان گونه که رستم توانست این خوان را بگذراند.
خوان ششم اگر برای رستم نبرد با ارژنگ دیو است، برای تو صحنه ای دیگر از نبرد برای فرزندانت است. آن ها که اکنون نوجوان و جوان شده اند. یکی می خواهد برود سربازی ، یکی می خواهد برود دانشگاه، یکی تازه عاشق شده است و خیال می کند که به بالاترین ستاره های کهکشان رسیده است و تو باید کمک کنی و پله پله او را در جایگاه واقعی اش بنشانی. در همین حال باید فکر هزینه های تحصیل بچه های دیگر باشی. رفتن به دانشگاه آسان نیست، به خصوص اگر " آزاد" باشد. تازه دانشگاه و اجتماع فقط اینها نیست. دلهره های خودش را هم دارد. تو مادری و مجبوری همه این بارها را بر دوش بکشی. مبارزه کنی و بجنگی تا کم نیاوری، اگر کم بیاوری ، ممکن است از این خوان نگذری، رستم در نبرد با ارژنگ دیو پیروز شد، پس تو هم از این خوان می گذری و پیروز می شوی.
تا نوبت به خوان هفتم برسد. خوان هفتم برای رستم ، نبرد با دیو سفید است و برای توی مادر نبرد برای به دست آوردن حق و حقوقت است. حق زن بودن و مساوات داشتن، حق شهروند بودن و آزادی داشتن. رستم سرانجام دیو سفید را شکست داد، اما توی مادر در خوان هفتم مانده ای ، سالهاست که در این خوان نبرد می کنی، سالهاست که خون دل می خوری، به خصوص وقتی در این نبرد سهمگین، در این نبرد سهمگین گلی که پرورده ای اسیر زندان میشود یا بد تر از آن، به خاک می افتد، اسیر در زندان است یا بدتر از آن ، افتاده بر خاک، تو روی تن عزیز او افتاده ای و فریاد برمی آوری، جهان را به کمک می طلبی که در این نبرد، کم نیاوری. تو در همین حال که عزیزت را در خاک می کنی، همان که برایش این همه خوان را پشت سر گذاشتی ، به خودت می گویی، این که آخر جهان نیست، اگر عزیز من در این خوان برخاک افتاد باید مواظب و مراقب بچه های مردم باشم که آنها نیز عزیز من هستند و تو مادری، تو مادری و در این خوان ایستاده ای و نبرد می کنی، با کسانی که زورشان از تو بیشتر است و سلاح سرد و گرم دارند. اما تو به خود می گویی، من مادرم، اگر از رستم بیشتر نباشم، کمتر نیستم، من هم سرانجام از این خوان می گذرم، اگرچه پیکر پاک عزیزانی بر دوشم مانده است که باید به خاک بسپارم، اما من مادرم و به اتفاق مادران دیگر از این خوان نیز می گذریم! خوان هفتم، خوان آزادی زن!
من ایمان دارم


عیسی مسیح،من ایمان دارم که تو پسر خدا (خدا در بدن انسانی) هستی.من ایمان دارم که تو به این جهان آمدی که جریمه گناهان تمام مردم این دنیا،که شامل گناهان من هم می شود بپردازی.من از گناهانم توبه می کنم.من ایمان دارم که تو جانت را در راه من فدا کردی. از مرگ برخواسته ای و اکنون زنده هستی.عیسی ، من از تو می خواهم مرا جزو خانو…اده عالی خدا محسوب کنی.از تو می خواهم که در وجود من ساکن شده و خداوند زندگی من بشوی.آمین
کتاب مقدس چگونه به دست ما رسید

عهد عتیق

عهد عتیق در طول یک دوره زمانی هزار ساله، تقریبا بین سالهای ۱۴۰۰ تا ۴۰۰ پیش از میلاد نگاشته شده است. پنج کتاب نخست عهد عتیق که گاهی کتابهای شریعت یا کتابهای موسی خوانده می‌شوند، عمدتا توسط موسی در حدود سال ۱۴۰۰ پیش از میلاد نگاشته شدند. آخرین کتاب عهد عتیق در سال ۴۰۰ پیش از میلاد توسط ملاکی نبی به نگارش درآمد.

کتابهای عهد عتیق با دقت فراوان با دست کاتبان یهودی نسخه برداری شدند و بدینسان از نسلی به نسل بعد انتقال یافتند. هر بار که کاتبی نسخه‌ای جدید از کتابهای مقدسه را نسخه برداری می‌نمود، نسخه قدیمی را نابود می‌کرد. به همین دلیل، قدیمی ترین نسخه‌های عهد عتیق دیگر موجود نیستند. در واقع، قدیمی ترین نسخه کامل عهد عتیق در قرن دهم میلادی نسخه برداری شده است.

با وجود این در سال ۱۹۴۷ در اسرائیل، یک پسر چوپان، طومارهایی چرمی را که بسیار قدمت داشتند، یافت. وی این طومارها را در غارهایی که در هشت کیلومتری جنوب شهر اریحا و در نزدیکی دریای مرده قرار داشتند، پیدا کرد. بنابراین، این طومارها به طومارهای دریای مرده معروف شدند. این طومارها شامل بخشهایی از عهد عتیق می‌شوند که تقریبا بخشهایی از هر کتاب را در بر می‌گیرد. طومارهای دریای مردده تقریبا بین قرون اول و دوم پیش از میلاد نسخه برداری شده اند. به استثنای تفاوتهای جزئی در املای برخی کلمات و تفاوت کوچک در نحوه جمله بندی، بقیه متون دقیقا همانند نسخه باقی مانده از قرن دهم میلادی است. این سخن بدین معنی است که کاتبان یهودی وظیفه خود را با دقت و توجه فراوان انجام می‌دادند. بنابراین، ما کاملا می‌توانیم مطمئن باشیم که نسخه‌های متاخر تر عهد عتیق (که کتاب مقدسهای امروزی ما بر اساس آنها ترجمه شده اند)، نسخه‌های کاملا دقیقی هستند که با نوشته‌های اصلی انبیا تفاوتی ندارند. این موضوع بسیار اهمیت دارد، زیرا همانگونه که کمی جلوتر خواهیم دید، نویسندگان اصلی کتابهای عهد عتیق به شکلی خاص، مستقیما از سوی خدا الهام یافتند تا آنچه را که خدا از آنها می‌خواسته است، به نگارش درآورند. بنابراین، ما می‌توانیم مطمئن باشیم که نسخه‌هایی که آنان به نگارش در آوردند، با امانت و دقت در طی قرون به دست ما رسیده است.

اکثر متون عهد عتیق به زبان عبری نگاشته شده اند که زبان باستانی یهودیان است. با وجود این، در زمان مسیح، مردم عادی به زبان عبری سخن نمی‌گفتند، بلکه عمدتا کاهنان یهودی و استادان مذهبی از این زبان استفاده می‌کردند. در زمان مسیح زبان رایج در خاورمیانه زبان آرامی بود که خود مسیح نیز به این زبان تکلم می‌کرد. رابطه زبان آرامی با زبان عبری را می‌توان به رابطه زبان معاصر هندی و زبان سانسکریت تشبیه کرد.

اما در زمان مسیح، زبان دیگری نیز رواج داشت که زبان یونانی بود. یونانی زبانی بود که در تمامی منطقه مدیترانه به آن تکلم می‌شد و اکثر افراد تحصیل کرده، آن را می‌دانستند. از آنجا که عده معدودی زبان عبری را می‌فهمیدند، در حدود سال ۲۰۰ پیش از میلاد، عهد عتیق به یونانی ترجمه شد. هنگامی که نویسندگان عهد جدید از متون عهد عتیق نقل قول می‌کردند، معمولا ترجمه یونانی را مورد استفاده قرار می‌دادند، نه متن اصلی عبری را.

عهد عتیق شامل ۳۹ کتاب می‌شود که توسط نویسندگان مختلفی به نگارش در آمده است. برای بررسی محتوای این کتابها به مقاله عمومی: «خلاصه عهد عتیق» مراجعه کنید.

عهد جدید

نگارش عهد جدید بیست سال پس از مرگ مسیح آغاز شد. این کتابها به زبان یونانی نگاشته شدند. آخرین حکم مسیح به شاگردانش این بود که شاهدان او در تمام دنیا باشند (اعمال ۱: ۸). بنابراین، از روز پنطیکاست، شاگردان در مورد زندگی و تعالیم مسیح شروع به سخن گفتن کردند. در طول بیست سال پس از مرگ مسیح، شاگردان یا رسولان عمدتا به صورت شفاهی به دیگران تعلیم می‌دادند. اما هنگامی که رسولان پا به سنین کهولت گذاردند، این ضرورت احساس شد که برای اینکه تعلیمات ایشان به گونه‌ای دقیق به نسلهای آینده منتقل شود، لازم است که آنها به صورت نوشته در آیند. بنابراین، برخی از رسولان و اشخاص نزدیک به آنان، شروع به نوشتن روایت زندگی مسیح کردند. مرقس انجیل خود را از زبان پطرس رسول نگاشت (به مقدمه انجیل مرقس مراجعه کنید). متای رسول انجیل متی را نوشت. یوحنای رسول انجیل یوحنا را نگاشت و لوقا که از همراهان نزدیک پولس رسول بود، انجیل لوقا و کتاب اعمال رسولان را که تاریخ کلیسای اولیه است، به نگارش درآورد.

رسولان علاوه بر نگاشتن روایت زندگی مسیح، تشخیص دادند که ضروری است توضیحات بیشتری در مورد علت آمدن مسیح به جهان ارائه دهند و همچنین برخی برداشتهای نادرست و تعالیم غلط را که در کلیساهای جدید رواج یافته بود، اصلاح کنند. بنابراین، به کلیساهای جدیدی که بنا کرده بودند، نامه‌هایی نوشتند. از مجموعه این نامه ها، سیزده نامه متعلق به پولس رسول است که اولین آنها رساله به غلاطیان می‌باشد که در حدود سال ۵۰ میلادی نوشته شده است (به مقدمه غلاطیان مراجعه کنید). برخی محققین معتقدند که رساله یعقوب، برادر عیسی، قدیمی ترین قسمت عهد جدید است (به مقدمه رساله یعقوب مراجعه کنید).

در میان کتابهای عهد جدید، مکاشفه آخرین کتابی است که نوشته شد؛ این کتاب را یوحنای رسول بین سالهای ۹۰ تا ۹۵ میلادی به نگارش در آورد. بنابراین، نگارش کل عهد جدید، بین سالهای ۵۰ تا ۱۰۰ میلادی صورت گرفت.

نسخه اصلی کتابهای عهد جدید بر روی نوعی کاغذ که از گیاهی به نام پاپیروس تهیه می‌شد، نوشته شد. کاغذ پاپیروس مانند کاغذهای امروزه پر دوام نبودند و عمرشان طولانی نبود. در نتیجه طومارهای پاپیروس که نویسندگان عهد جدید آثارشان را بر آنها نگاشتند، باقی نمانده اند؛ آنچه امروز در دست است، رونوشتهایی است که از روی آنها نسخه برداری شده اند.

در سه قرن نخست پس از میلاد مسیح، کاتبان با دقت و مراقبت فراوان، متون عهد جدید را بر روی کاغذهای پاپیروس رونویسی می‌کردند. در اوایل قرن بیستم، برخی از این نسخه‌های پاپیروس در زیر شنهای صحرایی در مصر کشف شد. برخی از این نسخه‌ها نیز در داخل کوزه‌های سفالین قرار داشتند. قدمت قدیمی ترین نسخه از این نسخه ها، به سال ۱۳۵ میلادی باز می‌گردد که حاوی بخشهایی از انجیل یوحنا است. قدمت دیگر نسخه‌های قدیمی به سال ۲۰۰ میلادی باز می‌گردد و حاوی بخشهایی عمده از عهد جدید است. این طومارهای باستانی اکنون در موزه‌ها نگهداری می‌شوند.

نوع دیگری از «کاغذ» که در زمان نگارش کتاب مقدس مورد استفاده بود، پوست حیوانات بود؛ این نوع کاغذ بیشتر از پوست خشک شده بزها و گوسفندان آماده می‌شد. پوست طبعا گرانتر از کاغذ پاپیروس بود؛ احتمال دارد برخی از کتابهای عهد جدید ابتدا بر پوست نگاشته شده باشند؛ اما اگر هم چنین باشد، اثری از آنها بر جای نمانده است. قدیمی ترین نسخه عهد جدید که تمام کتابهای آن را در بر می‌گیرد، بر روی پوست نوشته شده و مربوط به قرن چهارم می‌گردد. این نسخه قدیمی در اواسط قرن هجدهم و در دیری در نزدیکی کوه سینا، در مصر یافت شد. علاوه بر این نسخه قدیمی، ۲۷۰ نسخه دیگر از عهد جدید به زبان یونانی وجود دارند که بین سده‌های چهارم و نهم و بر پوست نوشته شده اند.

از قرن نهم تا قرن پانزدهم، رونوشتهای متعدد دیگری از عهد جدید به زبان یونانی تهیه شده که امروزه ۲۷۰۰ نسخه از آنها در دسترس ما قرار دارد. در سال ۱۴۵۶ میلادی، دستگاه چاپ را شخصی آلمانی به نام یوهان گوتنبرگ اختراع نمود و نخستین کتابی که با این دستگاه منتشر کرد، کتاب مقدس بود. پس از آن، دیگر نیازی نبود کتابها را با دست نسخه برداری کنند؛ اکنون دیگر این امکان بوجود آمده بود که کتابها به فراوانی و به سرعت و به بهایی ارزان تکثیر شوند. حال این امکان بوجود آمده بود که ترجمه کتاب مقدس به زبانهای مختلف و در مقیاسی گسترده میان مردم توزیع شود. امروزه، کل کتاب مقدس یا بخشهایی از آن به بیش از ۱۲۰۰ زبان مختلف دنیا ترجمه شده است. در دنیا هیچ کتاب دیگری نیست که به این تعداد زبان ترجمه شده باشد یا تا این میزان خواننده داشته باشد.

این صدها و هزاران نسخه قدیمی که تا کنون باقی مانده اند، ثابت می‌کنند که عهد جدید از متن اصلی یونانی آن، با دقت فراوان به دست ما رسیده است. گرچه می‌دانیم که برخی نسخه برداران به هنگام نسخه برداری، غفلتا مرتکب خطاهای کوچکی شده اند؛ اما امروزه، محققین با صرف زمانی طولانی و نیرویی شگرف، این نسخه‌ها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهند و مقایسه می‌کنند تا بتوانند خطاهای نسخه برداری را در بعضی نسخ کشف کرده، به کمک نسخ قدیمی تر، شکل اولیه متن عهد جدید را بازسازی کنند. از نوشته‌های کهن، هیچ اثری را نمی‌توان یافت که تا این میزان رونوشتهای قدیم آن بر جای مانده باشد. به همین دلیل، می‌توانیم مطمئن باشیم که ترجمه‌های کتاب مقدس که امروزه در دسترس ما قرار دارند، ترجمه دقیق کلماتی هستند که خدا در ابتدا به نویسندگان اصلی کتاب مقدس الهام فرمود.

دلیل دیگری که در خصوص دقت کتاب مقدس وجود دارد، این است که خدا فرموده است که او کلامش را برای همه نسلها نگاه خواهد داشت (زمور ۱۱۹: ۸۹، ۱۵۲، ۱۶۰). ما می‌توانیم اطمینان کامل داشته باشیم که خدا اجازه نخواهد داد که بخش مهمی از کلام او مفقود شود یا تغییر کند.

کتابهای کانُنی عهد جدید

از همان ابتدای تاریخ کلیسا، در این خصوص که کدام نوشته‌ها باید جزو کتابهای کاننی عهد جدید قرار گیرند، توافق نظر وجود داشته است. در سال ۲۰۰ میلادی، عهد جدید تقریبا شامل همان کتابهایی بود که امروزه در کتاب مقدس وجود دارند. با وجود این، در مورد چند کتاب اختلاف نظر وجود داشت؛ این اختلاف نظرها تا قرن چهارم میلادی ادامه یافت. برخی از آبای کلیسا تردید داشتند که آیا کتابهای عبرانیان، یعقوب، دوم پطرس، دوم و سوم یوحنا، یهودا و مکاشفه باید جزو کتابهای کاننی عهد جدید بشمار بیایند یا نه. علاوه بر این، نوشته‌های دیگری نیز وجود داشت که به دست رهبران مسیحی در اواخر قرن اول نگاشته شده بود؛ برخی از آبای کلیسا بر این عقیده بودند که این نوشته‌ها نیز باید جزو کتابهای کاننی محسوب شوند؛ برخی دیگر با این نظر مخالف بودند. اما در پایان قرن چهارم میلادی، تمامی این اختلاف نظرها پایان یافت و تمامی کلیساها در سطح جهان عهد جدیدی را که اکنون در اختیار ما است، رسما به عنوان کتابهای مقدس و کاننی پذیرفتند. از آزمان به بعد، اختلاف نظری در مورد هیچ یک از کتابهای عهد جدید وجود نداشته است.

تصمیم گیری در مورد این که کدام یک از کتابها باید جزو کانن عهد جدید باشند، بر اساس چهار عامل انجام شد. نخست اینکه هر کتاب باید توسط یکی از رسولان یا اشخاص نزدیک به آنها نگاشته شده باشد. دوم آنکه محتوای آن کتاب باید از سطح والای روحانی برخوردار بوده و با تعلیم عهد عتیق و رسولان تطابق داشته باشد. سوم، آن کتاب باید از سوی اکثریت قاطع کلیساها پذیرفته شده باشد. و چهارم، آن کتاب باید به روشنی توسط خدا الهام شده باشد. در خصوص اینکه کدام کتاب باید جزو کانن عهد جدید باشد، کلیسای اولیه تحت هدایت روح‌القدس قرار داشت. در این امر، سلیقه شخصی دخیل نبود؛ عمل روح‌القدس بود که آبای کلیسا را هدایت می‌کرد.

چرا کتاب مقدس با سایر کتابها متفاوت است؟

علت تفاوت کتاب مقدس با دیگر کتابها این است که نویسندگان آن، به شکلی خاص از خود خدا الهام یافتند. روح مقدس خدا نویسندگان کتاب مقدس را هدایت کرد تا آنچه را که خواست خدا بود بنویسند (به دوم تیموتائوس ۳: ۱۶؛ دوم پطرس ۱: ۲۱ و تفسیر آنها مراجعه کنید). کتاب مقدس سخنان انسانها نیست، بلکه کلام خود خدا است.

اما خدا برای نگارش کلام خود از انسانها استفاه کرد. او کلمات کتاب مقدس را یک به یک بر انبیا دیکته نکرد؛ او کلام خود را با در نظر گرفتن شخصیت و توانایی‌های هر نبی و اکثرا در قالب مفاهیم فرهنگی و تاریخی، و در چهار چوب لغاتی که برای آن نبی آشنا بود، بر او الهام فرمود. همان گونه که عیسی ذاتی الهی بود که انسان شد، کتاب مقدس نیز کلام خدا است که به گونه‌ای قابل درک برای بشر و در قالب عناصر فرهنگی خاص انسانها عطا شده است تا انسانها بتوانند آن را به دور از ابهام درک و اطاعت کنند. کتاب مقدس توسط انسانهایی نوشته شده که به شکلی خاص با فکر خدا آشنایی داشتند. خدا فکر خویش را بر آنان آشکار ساخت و ایشان آن را به رشته تحریر در آوردند. این مطلب درست است که دیگر نویسندگان مسیحی نیز به مفهومی کلی از روح‌القدس الهام می‌یابند و کتابهایی را می‌نویسند که خدا را خشنود می‌سازد؛ اما آنان به همان معنی یی که نویسندگان کتاب مقدس از ذهن خدا شناخت داشتند و تحت الهام بودند، از ذهن خدا شناخت ندارند. به همین دلیل است که کتاب مقدس با سایر کتابها متفاوت است و تنها کلام مکشوف شده خدا می‌باشد.

از آنجا که کتاب مقدس کلام خدا است، پس حقیقت کامل است. کتاب مقدس عاری از خطا است. گاهی بعضی تصور کرده اند که در کتاب مقدس خطایی یافته اند؛ اما بعدها دریافته اند که خودشان در خطا بوده اند و نه کتاب مقدس. بارها و بارها کشفیات تاریخی و باستان شناختی درستی نوشته‌های کتاب مقدس را تصدیق کرده اند. کتاب مقدس چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ علمی، از هر جهت صحت دارد.

با وجود این، کافی نیست که ما کتاب مقدس را به همان شکلی بخوانیم که کتابی تاریخی یا علمی را مطالعه می‌کنیم. کافی نیست که کتاب مقدس را صرفا با ذهن خود بخوانیم. باید کتاب مقدس را با روح خود بخوانیم، در غیر این صورت حقایق روحانی عمیق آن را درک نخواهیم کرد. هنگامی که کتاب مقدس را می‌خوانیم، باید خود را فروتن سازیم و فکر خود را بگشاییم تا حقایق الهی را دریابیم. ما باید برای دریافت درک روحانی دعا کنیم. وقتی این کار را با ایمان انجام می‌دهیم، مطالب کتاب مقدس برایمان زنده می‌شود و زندگی ما را تغییر می‌دهد.

این روح‌القدس است که کتاب مقدس را در قلب ایماندار «زنده» می‌گرداند و آن را به کلامی پر قدرت تبدیل می‌سازد (دوم قرنتیان ۳: ۶). کسانی که روح‌القدس در درونشان زندگی می‌کند، بر اساس تجربه می‌دانند که کتاب مقدس کلام حقیقی و زنده خدا است. این اشخاص بر اساس کتاب مقدس می‌توانند خدا و مسیح را بشناسند. آنان همچنین بر اساس کتاب مقدس می‌دانند که خدا برای بشر چه کاری انجام داده است. عهد عتیق گزارش عمل خدا برای حل مشکل نا اطاعتی و گناه انسان است.

عهد عتیق به روشنی نشان می‌دهد که انسانها گناهکارند و احتیاج به نجات دهنده دارند. عهد جدید خدایی را مکشوف می‌سازد که آنقدر انسانها را دوست دارد که به شباهت یک انسان، یعنی عیسی مسیح، به زمین می‌آید تا از طریق رنج و مرگ خود، انسانها را از گناهانشان نجات دهد و حیات ابدی بدیشان ببخشد.

امید ما این است که با مطالعه این کتاب تفسیر، به خدا اجازه دهید که توسط کتاب مقدس با شما سخن گوید. درک کتاب مقدس کافی نیست؛ باید با آن زندگی کنیم.

*(بر گرفته از سایت رازگاه)*