مکاشفه عمومی
خدا خود را در افرینش آشکار مینماید


 آیات موجود در کتاب مقدس به ما میاموزند که بشر جدا از کتاب مقدس مقداری معلومات نسبت به خدا دارد.پولس رسول در رساله خود به رومیان فصل اول آیات ۱۸ تا ۲۰ میفرماید:((غضب خدا از آسمان بر هر گونه گناه و شرارت مردمی نازل میشود که شرارت امیزشان مانع شناسائی حقیقت است.خدا آنان را مجازات می‌کند و این کار بر حق است زیرا آنچه آدمیان درباره خدا میتوانند بدانند ، بر آنها آشکار است زیرا خدا آن را در پیش چشمان ایشان قرار داده است.از زمان افرینش دنیا صفت نادیدنی او‌ یعنی قدرت ازلی و طبیعت الهی او‌ در چیزهایی که او‌ آفریده است به روشنی مشاهده میشود و از این رو آنها ابدا عذری ندارند))

این آیات به ما میاموزند که انسان از طریق دیدن چیزهایی که آفریده شده‌اند میتواند به وجود خداوند پی‌ ببرد.دنیایی که با چنین دقتی رحش ریخته شده بایستی افریننده با فراستی داشته باشد.

دیدیم که کلام خداوند میفرماید: از زمان افرینش دنیا صفات نادیدنی او‌ یعنی قدرت ازلی و طبیعت الهی او‌ در چیزهایی که او‌ آفریده است به روشنی مشاهده میشود و از این رو آنها ابدا عذری ندارند

چون انسان میتواند قدرت ازلی و طبیعت الهی خداوند را توسط چیزهایی که او‌ آفریده است مشاهده کند . بنابراین بی‌ ایمانی‌ خود هیچ عذر و بهانه‌ای ندارد

چند زنی، پدرسالاری و نسبیت فرهنگی




کارگزاران: چند زنی یعنی نوعی ازدواج كه در آن یك مرد به طور همزمان بیش از یك زن را در عقد ازدواج خود دارد. ریشه پیدایش و تداوم رسم چند زنی را از بعد جامعه شناختی باید در مطالعات تاریخی و انسان شناختی كه برخی از انسان‌شناسان درباره تكوین نهاد خانواده و ازدواج انجام داده‌اند جست‌وجو كرد. مطالعات گروهی از انسان‌شناسان فمینیست متضمن این نكته است كه ازدواج و نهاد كنونی خانواده، برعكس تصور رایج، بیولوژیك نیست و محصول تاریخ بشری است. یكی از مدافعان این دیدگاه «اولین رید» انسان‌شناس و سوسیال فمینیست مشهور است. او معتقد است ازدواج به معنای واقعی همسفره و هم‌سكنی شدن زوجین كه منجر به پیدایش خانواده مادری شد در اوان دوره بربریت و با منسوخ شدن كامل آدمخواری دوره توحش، و با اختراع توتم و تابو از سوی زنان، میسر شد. خانواده مادری ابتدا مادر مكان بود، اما به تدریج به خانواده مهاجرتی و سپس شوهر سامان تبدیل شد. نظرات «اولین رید» گذشته از انتقاداتی كه به آن وارد كرده‌اند بسیار دقیق و پیچیده است و ارائه خلاصه‌ای روشن از آن دشوار می‌نماید، اما به هر حال می‌توان این نتیجه را به‌دست آورد كه رید شكست نظام برادرسالاری، ظهور مالكیت خصوصی و رواج رسم «زن بها» را علت نابودی نظام مادرسالاری می‌داند. اولین رید معتقد است این عوامل سبب شد شوهر نیروی بازتولید زن را كنترل كند و موقعیت او را تا حد یك كالا تنزل دهد و در نهایت در دوره‌ای از تاریخ مردانی كه از نظر اقتصادی قدرت زیادتری داشتند توانستند همسران بیشتری در اختیار داشته باشند (رید: 1363). انگلس نیز در استدلالی مشابه و البته بدون اشاره به «رسم زن بها» با تاكید بر نقش نیروی تولید و مالكیت خصوصی معتقد است كه مردان برای «حفظ بقا» و «جاودانگی» خود مجبور بودند دارایی‌هاشان را به پسران همخون‌شان واگذار كنند؛ لذا نیروی بازتولید و رابطه جنسی همسران‌شان را به شدت كنترل كردند تا احتمال وجود وارثان بیگانه و غیرهمخون را به صفر برسانند. این استدلال نشان می‌دهد كه نظام پدرسالاری برآمده از مالكیت خصوصی و طبقاتی، تك همسری اجباری را برای زنان و چند زنی را برای مردان اجتناب‌ناپذیر می‌كند. (انگلس: 1379)
همان‌طور كه در نظرات رید و انگلس (رویكرد ماركسیستی) دیده شد، تكوین پدرسالاری كه باعث انقیاد زنان می‌شود دلیل مادی دارد، اما در دیگر گرایش‌های فمینیستی پیدایش و تكوین پدرسالاری ریشه‌های روانكاوانه، بیولوژیك، اجتماعی و گاهی هم تركیبی از همه آنها را دارد. شرح هر یك از آنها سخن را به درازا می‌كشاند و ما را از مسیر اصلی منحرف می‌كند. اما مهم این است كه در این برداشت، پدرسالاری به هر دلیلی كه به وجود آمده باشد فصل مشترك تمامی جوامع انسانی در سركوب زنان پنداشته می‌شود. پدرسالاری و روابط قدرت ناشی از آن در سیستم‌های اقتصادی، سیاسی و مذهبی ریشه دارد و در همه حال به ضرر زنان عمل می‌كند و سبب سلطه بر آنان است. از این منظر چند زنی نیز عملی استثمارگرایانه و محكوم است زیرا در آن بدن و تمایلات زن تحت سلطه مرد قرار می‌گیرد، زن را به عنوان ابژه‌ای جنسی كه تمایلات مرد را ارضا می‌كند به حساب می‌آورد و وی را نیروی بازتولیدی برای مرد می‌داند كه با زایش بیشتر به حفظ و بقای نسل او كمك می‌كند. بنا به دلایلی كه گفته شد «چندزنی» نمادی از پدرسالاری و ستم به زنان است و باید منسوخ شود.
پذیرفتن پدرسالاری به عنوان یك اصل جهانشمول با پیدایش انتقاداتی از سوی فمینیست‌های سیاه و جهان سومی به چالش گرفته شد. این فمینیست‌ها پدرسالاری را به عنوان تجربه‌ای مشترك با تعریفی واحد و تحمیل شده بر تمامی زنان از هر نژاد و قومیت مورد تردید قرار دادند. از اینجا بود كه «معنای خواهری جهانی» به واژه «همبستگی» تغییر یافت و فمینیست‌های پست مدرن به بازنگری حكم‌های جهانشمول فمینیستی درباره همه زنان پرداختند و به متن جامعه و كشف انواع مختلف پدرسالاری با ساز و كار متفاوت برگشتند. این تشتت آرا در میان فمینیست‌ها و رشد انواع فمینیسم باعث شد كه به برخی از پدیده‌های فرهنگی در جوامع به گونه‌ای دیگر نگاه شود. مقوله چند زنی نیز چه در درون گروه‌های مختلف یك جامعه واحد و چه در جوامع مختلف از این دگرگونه نگریستن مستثنی نماند. از آنجا كه بحث‌هایی در مورد پسااستعمارگرایی، تكثرگرایی فرهنگی و راه‌حل نسبی‌گرایی فرهنگی در پیدایش نظریه‌های فمینیست پسامدرن نقش بسزایی دارد ضروری است به موضوع نسبیت فرهنگی و تناقض آن با نظریه‌های جهانشمول فمینیستی كه در آن پدیده‌هایی چون چند زنی تماما ستم و سركوب زنان تلقی می‌شود بپردازیم.

نسبیت فرهنگی و فمینیسم

«نسبیت فرهنگی گویای این تصور است كه هر الگوی رفتار نخست باید در ارتباط با مكان رویداد آن در ساختار فرهنگ و نظام ارزش‌های خاص آن فرهنگ مورد قضاوت قرار گیرد». (گولد وكولب، 1376: 842) نسبی‌گرایی پاسخی به سلطه فرهنگی غرب بر دنیا و مقابله با جهانی شدن است. دوتایی شرق و غرب و ارزشگذاری‌های خیر- شر، مادی- معنوی و... كه در آثار شرق شناسان و نویسندگان ضد استعمارگرا تجلی یافته، و با تعاریف ارائه شده از سوی شرق‌شناسان غربی در یك وارونه‌نمایی باز تعریف می‌شود، سبب شد كه به نسبی‌گرایی به عنوان راه‌حلی برای مسئله تكثرگرایی فرهنگی نگریسته شود. به باور بسیاری از نویسندگان از جمله گایاتری چاكراورتی اسپیواك فمینیست پساساختارگرا و منتقد پسا استعماری، تئوری‌های غربی از درك انسان ستم‌دیده استعمار شده ناتوان‌اند. او معتقد است، استعمار برای همیشه گونه‌گونی زیردستان استعمار شده را از بین برده است. آواهای مختلف این انسان‌ها خاموش شده و تاریخ آنان چنان از سلطه استعماری لطمه دیده است كه بازیابی آن آواها دیگر ناممكن است. ( به نقل از شهیدیان، 1378: 42) از نكات مورد توجه این دیدگاه می‌توان به این مورد اشاره كرد كه «زن» و «زنانگی» نیز یك مفهوم ثابت ندارد، دچار تحول می‌شود و نباید آن را یك مقوله از پیش مفروض پنداشت. هویت‌های مختلف زنان در این رویكرد ناشی از كنكاشی درونی از جانب زنان درباره خودشان و دنیای‌ پیرامون‌شان است. هیچ كدام از این هویت‌های كشف شده ایستا نخواهد بود و بر دیگری برتری نخواهد داشت. اما، این نوع نقد، علاوه بر آنكه می‌تواند سردرگمی‌هایی را درباره هویت‌های متنوع و گیج‌كننده زن به وجود بیاورد، موجب می‌شود تا در سایه هویت‌های قومی و محلی برخی از ستم‌های كاملا تبعیض‌گرا پنهان بماند. به عبارت دیگر، بیم از نابودی سنت‌ها، نفی هویت مستقل و نادیده انگاشتن نظرات و برداشت‌های متفاوت از جهان پیرامون، كه در دیدگاه نسبی‌گرایی فرهنگی وجود دارد، در مواجهه با ستم جنسی و پدرسالاری جهانشمول این نگرانی را به وجود می‌آورد كه بسیاری از اعمال و رفتارهای سركوب‌گرایانه علیه زنان تحت عنوان رسوم فرهنگی یك منطقه یا حتی رضایت خود خواسته زنان قومیت‌های مختلف نادیده گرفته شود. بدین ترتیب ظاهرا تضادی اجتناب‌ناپذیر بین رویكرد فمینیسم، خصوصا آن انواعی از آنكه در موج‌های اول و دوم مطرح شده‌اند، با پلورالیسم و نسبی‌گرایی فرهنگی كه در موج سوم شكل گرفت وجود دارد..

پاسخ به چالش‌ها با تمركز بر مسئله چندزنی

باز گردیم به مسئله چندزنی. در این بخش از مقاله سعی می‌شود این موضوع را در محور بحث‌ها و چالش‌های فمینیست‌ها و نسبی‌گرایان قرار دهیم. سوال من در اینجا این است كه آیا راه‌حل‌های فمینیستی و پدرسالاری جهانشمول برای تببین این مسئله مناسب است یا خیر؟ یا اینكه چند زنی می‌تواند با توجه به نظریه نسبیت فرهنگی در برخی مكان‌ها مورد قضاوت مثبت قرار گیرد؟ شرایط در جامعه ایران و محیط فرهنگی ما چگونه است؟ و مهم‌تر از آن اینكه ارزش فرهنگی كه در جامعه ما تبدیل به هنجاری رسمی یا همان قانون شده قابلیت مطالعه‌ای از این دست را دارد یا خیر؟
حل تناقض با رویكرد جنبش فمینیستی
حل تناقض نسبیت فرهنگی و فمینیسم در رابطه با بسیاری از موضوع‌های مربوط به زنان و از جمله چند زنی در مرحله اول تا حد زیادی در گرو نوع درك و برداشت ما از فمینیسم است. مسئله این است كه آیا باید فمینیسم را تنها به عنوان یك نوع مكتب و ایدئولوژی در نظر بگیریم، یا اینكه به جنبه عملگرایی آن هم توجه بیشتری نشان دهیم یعنی، آن را به عنوان نوعی جنبش اجتماعی مورد بازنگری قرار دهیم. بیشتر مشكلاتی كه در زمینه ناسازگاری موضوعات حقوق بشر جهانی زنان و نسبیت فرهنگی به وجود می‌آید به این خاطر است كه بیش از اندازه بر وجه ایدئولوژیك فمینیسم تاكید می‌كنیم و آن را صرفا به صورت یك مكتب فكری و ایدئولوژی تمام عیار می‌نگریم، در حالی كه فعالیت‌ها و مبارزات زنان در جوامع مختلف تشابهات بسیاری با هم دارد، نباید از نظر دور داشت كه پویایی و تحول در بخش نظری هم مرهون فعالیت‌های عملگرایانه فمینیست‌هاست. تاكید بر تنوع هویت‌های متفاوت زنان جهان به معنای نادیده گرفتن آن نوع ستم جنسی كه آنان را به مبارزه علیه آن به فراخور شرایط محل زندگی وادار می‌كند نیست. فمینیست‌ها در سراسر جهان بیشترین تلاش خود را معطوف داشته‌اند به آگاهی دهی به زنان و مبارزه با سیستم‌های ستمگرانه‌ای كه در حوزه خصوصی و خانواده علیه آنان عمل می‌كند. حذف زنان از عرصه عمومی و تلاش برای كسب حق رای سیاسی و مشاركت اجتماعی در سطوح مختلف نیز یكی دیگر از این تلاش‌ها بوده است. بنابراین این مبارزات خصوصا در عصر تكنولوژی اطلاعات و با گسترش فضاهای مجازی و دسترسی به اینترنت تشابهات بیشتری را حتی در عرصه‌های نظری به وجود می‌آورد.
خطری كه نسبیت‌گرایی فرهنگی دارد این است كه مبارزه برای از بین بردن ریشه‌های ستم علیه زنان را متوقف می‌كند، ذات عملگرایی فمینیسم را می‌كشد و آن را در حلقه و محدوده دروس دانشگاهی به صورت یك ایسم محصور می‌كند، در حالی كه همه می‌دانیم كه فمینیسم از میدان مبارزه به كلاس‌های درس و كرسی‌های دانشگاه كشانده شده و به‌رغم فراز و فرودهای بسیار در مجموع جنبشی زنده و موفق بوده، پس حذف خصیصه عملگرایی و روح اعتراض از آن مساوی مرگ و ابتر شدن آن است.

چند زنی در ایران

در ایران بر اساس باورها و سنت، كه پوشش قانونی هم به خود گرفته، مردان می‌توانند چهار زن دائم و بی‌شمار موقت داشته باشند. در این راستا رسوم فرهنگی دیگری هم وجود دارند كه از این نگرش و قانون به سود خود استفاده می‌كنند. به عنوان مثال، در برخی از نقاط كشور رسم است كه در صورت درگذشت مرد، همسر او به عقد ازدواج برادرشوهر درآید و این بدون توجه به مسئله رضایت زن، سن برادر شوهر یا متاهل و مجرد بودن او است.
چه در این شرایط و چه در شرایط دیگری كه مردان اقدام به ازدواج مجدد در دو شكل دائم و موقت می‌كنند نمی‌توانیم مطمئن باشیم كه زنان از این عمل رضایت دارند یا نه، چون همان طور كه در سطور بالا استدلال شد در منطقه ما معمولا حداقلی از شرایط التزام به روش‌های دموكراتیك در تدوین و تغییر قوانینی كه بر پایه سنت شكل گرفته وجود ندارد. به عنوان نمونه، شما در شرایط امروز ایران هیچ‌گونه نظرخواهی و مذاكره‌ای به شیوه‌ای دموكراتیك را در برخورد با شهروندان و خصوصا زنان نمی‌بینید. بر اساس برداشت‌های مردسالارانه پدیده چند زنی پوششی از قانون بر خود دارد و حاكم و قانونگذار از این امر حمایت می‌كند. اگرچه در ایران، برعكس بسیاری از كشورهای دیگر، خصوصا كشورهای آفریقایی، در این زمینه تحقیقات میدانی خاصی صورت نگرفته اما دست‌كم درحوزه جنبش زنان شاهد تلاش‌هایی هستیم که در جهت حقوق زنان صورت می‌گیرد. ورای این مسئله كه این كارزار تا حد زیادی با معیارهای پژوهش میدانی فاصله دارد و مسلما نمی‌تواند كاركردهای آن را در شناخت جامعه‌مان برآورده كند، اما مسائلی كه در روند انجام آن به وجود آمده مشخص می‌كند كه استفاده از شیوه‌های مدنی و دموكراتیك در جامعه ما تا چه حد دشوار است.
دستگیری‌ها و مشكلاتی كه در این زمینه به وجود آمده نشان می‌دهد كه در ایران امكان مذاكره و گفت‌وگو با زنان گروه‌های مختلف بسیار محدود است. اما تنها با استناد به شنیده‌ها و تجارب شخصی در نقاط مختلف كشور و خصوصا در این دوران متوجه می‌شویم كه از نظر عموم ازدواج مجدد حتی از سوی مردان هم پسندیده نیست و بسیاری از این ازدواج‌ها دور از چشم خانواده و زن نخست انجام می‌شود و سال‌ها مخفی می‌ماند و چه بسا بعد از مرگ شوهر، خانواده او از وجود همسر دیگر آگاه می‌شوند. علاوه براین، در زندان‌ها و صفحه حوادث روزنامه‌ها نمونه‌های بسیاری از خشونت‌هایی چون شوهركشی را می‌بینیم كه بر اثر برخورداری مردان از این حق قانونی انجام شده و زنان را به اعمال خشوت آمیز بر ضد شوهران وادار كرده است. بدین ترتیب، در نتیجه غیاب ساختارهای دموكراتیك در عرصه سیاسی برای نظرخواهی و مذاكره با زنان ایرانی، پدیده و هنجار مذهبی چند زنی كه با باوری پدرسالارانه توجیه شده به قانونی تبدیل شده كه به نظر می‌رسد از سطح باورهای فرهنگی زنان جامعه‌ای كه در حد وسیعی صندلی‌های دانشگاه را در اختیار دارند، مناصب شغلی مختلفی را به دست آورده‌اند و حركت‌های اعتراضی جنبش زنان را به شكلی پویا و آشكارا شكل و سازمان داده‌اند پذیرفته نیست و نمی‌تواند بر پایه نظریه‌های مربوط به ارزش‌های خاص جامعه و نسبی بودن رسوم آن تحلیل شود، بلكه این امر بیشتر ناشی از برداشت‌های یكسونگرانه و مردسالارانه از متون دینی و آیات قرآن است كه در بستر تحولات سیاسی و مناسبات قدرت شكل گرفته است و ربطی به هویت زن مسلمان ایرانی در منطقه‌ای با مختصات خاص ارزشی و فرهنگی خاورمیانه ندارد. مسلما انجام تحقیقات میدانی در میان فرهنگ‌های مختلف جامعه راه مناسب‌تری برای تایید این فرضیات است.
اما، به طور كلی، مسئله‌ای كه من قصد دارم در اینجا بر آن تاكید كنم این است كه حتی در كشورهای دیگر خاورمیانه مثل عربستان سعودی كه بسیاری از توریست‌ها و بازدیدكنندگان خارجی، پس از بازگشت از آن، زنان به ظاهر مطیع و برقع‌پوشی را توصیف می‌كنند كه پشت سر یك مرد (شوهر) روان هستند نمی‌توان از این رسم به‌گونه‌ای دفاع كرد كه ذات ستمگرانه آن را حتی اگر متضمن كاركردهای اقتصادی برای جامعه، خانواده و زنان آن دیار باشد نادیده گرفت و در پوشش نظریه‌های نسبیت فرهنگی مورد قضاوت مثبت قرار داد. طبیعی فرض كردن این پدیده و تقلیل آن به یك پدیده ارزشی فرهنگی همان قدر آزاردهنده و نادرست است كه قربانی فرض كردن زنان آن جامعه. معیارتحلیل پدیده‌های فرهنگی مربوط به زنان باید بر اساس این اصل كه هر نوع ستم جنسی ناپسند و مطرود است قرارگیرد. چند زنی بر اساس معیارهای اخلاق دوگانه جنسی در ازدواج و تشكیل نهاد خانواده بنا شده است، نگاهی نابرابر به رفتار دو جنس دارد و امكان گزینش فرصت‌های برابر زندگی را از زن دریغ می‌كند، در عوض راه لذت‌جویی مردان، بهره‌مندی و تسلط آنان بر زن‌های بیشتری را هموار می‌كند. علاوه بر این، باید این نكته را هم در نظر داشت كه پدیده‌های فرهنگی در عصر اطلاعات و با توجه به این اصل كه اگر در ذات آنها ستم‌هایی چون ستم جنسی نهفته باشد به سرعت دچار تحول می‌شوند و در این مواقع صرف رضایت و اذعان زنان در یك جامعه و قومیت نیز نباید دلیل معقولی برای دفاع و داوری مثبت درباره آن باشد. شاید هم مشكل دقیقا در همین كلمه قضاوت و داوری نهفته است، زیرا كار جامعه‌شناس پیش از آنكه قضاوت و رای به خوبی یا بدی پدیده‌ها باشد شناخت و تحلیل دلایل و عوامل مختلف آنهاست كه در نهایت در بعدی عملگرایانه به تغییر و دگرگونی شرایط ظالمانه زندگی انسان‌ها خواهد انجامید 
آقای دادستان کشتن شیرین هنر نیست، زندگی بخشیدن به او هنر است

جناب آقای جعفری دولت آبادی
دادستان محترم تهران
با سلام و احترام ،
لطفن به خاطر نجات جان یک دختر بیگناه به عرایض بنده توجه کنید. این دختر از جنس همان دخترکانی است که شما یک بار در مقاله تحقیقی خود در مورد قتل های ناموسی در همایشی ارائه دادید. من که تنها برای نجات جان محمد رضا حدادی که طناب دار بالای سرش بود آمده بودم، چند دقیقه ای وقتتان را گرفتم و کپی پرونده محمد رضا را که در ازای دو میلیون تومان پول برای کمک به خانواده اش در روستایی اطراف شیراز، در 15 سالگی ارتکاب قتلی را به عهده گرفته بود، به شما دادم. آن روز شما گفتید: «استان فارس حیطه کاری من نیست ولی تلاش خودم را می کنم.» نمی دانم تلاشی کردید یا نه، ولی خوشبختانه محمد رضا هنوززنده است.
جناب آقای جعفری دولت آبادی، تهران حیطه کاری شما است و من از شما تقاضا می کنم نگذارید شیرین علم هولی را در زندان اوین اعدام کنند.
شیرین در اینجا مادری ندارد که بتواند بگوید بر او چه گذشته و چرا از خانه فرار کرده و به کردستان عراق رفته. او در یکی از روستاهای اطراف ماکو در خانواده ای 13 نفره و فقیر به دنیا آمده است، مسئولیت نگهداری از خواهران و برادران کوچکتر خود را داشته و هرگز به مدرسه نرفته است. در واقع، او نه کودکی کرده و نه از جوانی لذتی نصیب اش شده است. شیرین یک هفته قبل از ازدواج اجباری و قبیله ای و برای فرار از مشقت های زندگی اش از خانه فرار می کند.
آقای دادستان من مطمئن هستم شما شیرین علم هولی را می شناسید چون از همان دخترانی است که شما در مقاله تان با دلسوزی از آنان یاد کردید و گفتید باید خیلی تلاش کنیم، ما مسئولیم. البته که ما مسئولیم و همین احساس مسئولیت است که مرا وادار به نوشتن چنین نامه ای کرده است.
آقای دادستان من هم این دختران را خوب می شناسم که به شدت با فقر اقتصادی و فرهنگی دست بگریبانند و نمی توانند شرایط تحمیل شده را قبول کنند و برای تغییر وضعیت زندگی شان گاه به بیراهه می روند.

آقای دادستان
شیرین تا کنون دوبار دست به خودکشی زده. کشتن او هنر نیست زندگی بخشیدن به او هنر است. شیرین دختری بسیار مهربان، پاک و با هوش است. او عضو فرهنگی و ورزشی زندان نسوان اوین است و تمامی کلاس های فرهنگی را در یک سالی که در بند عمومی است به پایان رسانده، سفالگری ماهر و قالیبافی هنرمند است.
زندگی را از او نگیرید.
او بی گناه است. ستمی که بر او روا داشته شده سه گانه است او یک دختر فقیر کرد است که به اعدام محکوم شده و فرصتی نیست تا نجات او. خواهش می کنم شیرین را نجات دهید.

با تشکر : خدیجه مقدم
مادر شیرین علم هولی
یک سال حبس تعزیری برای پرستو الهیاری
انتقال مریم مالک به بازداشتگاه وزرا


تغییر برای برابری - در حالی که بحث مطالبه محوری هم اکنون مورد توجه برخی فعالان اجتماعی و سیاسی و زنان در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو قرار گرفته است، فشار بر اعضای کمپین یک میلیون امضا - که به حق مطالبه محوری را به مباحث غالب جامعه بدل کردند و هزینه های گزافی هم برای آن پرداختند و می پردازند -بیشتر و دامنه فعالیت شان تنگ ترو تنگ تر می شود. امروز مریم مالک به بازداشتگاه ورزا منتقل شد و پرستو الهیاری به یک سال جبس تعزیر محکوم شد:

انتقال مریم مالک به بازداشتگاه وزرا
مریم مالک فعال کمپین یک میلیون امضا ظهر امروز با صدور قرار بازداشت موقت به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.
این فعال کمپین که از ساعت 8 و 30 دقیقه صبح امروز، پنجم اردیبهشت ماه، در پي دریافت احضاریه کتبی به شعبه 14 پلیس امنیت ناتب، مرکز پشتیبانی عملیات ماموران پلیس امنیت مراجعه کرده بود پس از چندین ساعت بازجویی به دادگاه انقلاب و سپس به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.در دیدار کوتاهی که با مریم داشتیم گفت اتهامات زیادی من زده اند که هیچکدام را قبول ندارم.
روز چهارشنبه گذشته، دوم اردیبهشت ماه، ماموران امنیتی با ارائه ی حکم بازرسی به منزل پدری مريم مالک رفته و پس از تفتیش کامل منزل آنان کامپیوتر شخصی، جزوه های درسی و لوازم دیگری را ضبط کردند. ماموران امنیتی همچنين احضاریه مکتوب جهت حضور در پلیس امنیت را به وی تحویل داده و تهدید کردند که در صورت عدم حضور حکم جلب وی صادر خواهد شد.
لینک مرتبط: احضار مریم مالک عضو کمپین به پلیس امنیت و تفتیش منزل او
پرستو الهیاري به یک سال حبس تعزیری محکوم شد
پرستو الهیاری فعال کمپین یک میلیون امضا بااتهام اقدام علیه امنیت ملي از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوري اسلامی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.
در حکمی که صبح امروز به رویت پرستو الهیاری رسید آمده است: "با توجه به مجموع محتويات پرونده و بررسيهاي انجام شده و گزارش مامورين و اسماع مدافعات و اظهارات نامبرده و احتراز اينكه وي از اعضا تشكيلات كمپين جمع اوري يك ميليون امضا مي‌باشد و احتراز و اعتراف به اينكه با دعوت از افراد به خانه خود جلسات متعددي را در جهت اهداف و برنامه‌هاي كمپين برقرار نموده و خود از افراد جمع آورنده امضا (يك ميليون) مي‌باشد.با عنايت به فعاليت هاي انجام گرفته از سوي نامبرده و تشكيل اجتماع در منزل خود و جمع آوري امضا به منظور رساندن امضا زنان به يك ميليون به بهانه وجود قوانين تبعيضآميز در نظام جمهوري اسلامي و ارسال برنامه‌هاي خود به سايت ها و وانمود كردن نظام جمهوري اسلامي به عنوان نظام موجود با تبعيض قوانين و نيز با تبليغات عليه نمودن براي كشورهاي مخالف نظام مقدس جمهوري اسلامي با علم و اطلاع نامبردهو ديگر اعضا از سوء استفاده رسانه هاي بيگانه كشور، انتساب اقدام عليه امنيت كشور از طريق فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران محرز است. دادگاه نامبرده را مستندا به ماده 500 قانون مجازات اسلامي به يك سال حبس با احتساب ايام بازداشت محكوم مي‌نمايد."
در آخرین جلسه رسیدگی به اتهامات پرستو الهیاری که روز 24 فروردین ماه در شعبه 28 دادگاه انقلاب تشکیل شد، قاضی مغیثی در حالي اين اتهام را به پرستو الهیاری تفهيم کرد که اجازه هيچ گونه دفاع شفاهی به وی و وکیل اش داده نشد و تنها لایحه مکتوب از وکیل پرستو الهياری پذيرفته شد.
27 مهرماه گذشته ماموران امنیتی با تفتیش منزل این عضو کمپین برخی از لوازم وی از جمله کامپیوتر لپ تاپ و آلبوم های شخصی، دستنوشته های او را ضبط کردند و خود وی را نیز مورد بازپرسی قرار دادند.

عیسی مسیح کیست؟؟؟؟



• كامل ترين شخصيت تاريخ كيست؟ 
• بزرگترين رهبر كيست؟
• بزرگترين معلم كيست؟
• چه كسي براي بشريت مفيد بوده است؟
• درتمام طول تاریخ چه كسي مقدس ترین و بی گناهترین انسان بوده است؟

 

عيسي مسيح مسير تاريخ را عوض كرد. تاریخ بشر به دو بخش پیش و پس از میلاد مسیح تقسیم بندی شده است. 

حتي تاريخ روزنامه ای که امروز در دست شما است، گواهی ست بر اينكه عيسي مسيح حدود دو هزار سال پيش مي زيسته است.


آمدن او پيشگويي شده بود
صدها سال قبل از تولد عيسي مسيح، كلام خدا از طريق انبيای اسرایيل آمدن او را پيشگويي كرده بود. كتاب عهد قديم توسط افراد زيادي در طول حدود ۱۵۰۰ سال نوشته شده است كه شامل بيش از ۳۰۰ پيشگويي درباره ی آمدن عيسي مسيح است. تمامي اين پيشگویي ها از قبيل معجزة ی تولّد او، زندگي بدون گناه او، معجزه هایی که انجام داد، مرگ و قيام او همه به انجام رسیده اند.

زندگي عيسي مسيح، گفتار او، مرگ او بر روي صليب، زنده شدن او پس از مرگ و صعود او به آسمان نشان مي دهد كه او يك انسان معمولي نبود. عيسي مسيح ادعا كرد كه من و پدرم خدا، يكي هستيم. او گفت: "من راه و راستي و حيات هستم، هيچ كس نزد پدر نمي آيد مگر بوسيلة من." 

زندگي و پيام او در انسان دگرگونی اساسی بوجود مي آورد. 
اگر به زندگي عيسي مسيح نگاه كنيد، پي خواهيد برد كه او و تعلیماتش همواره بر 


زندگي انسان های بسياري در سراسر جهان تاثير گذاشته است. هر جا كه تعليمات و تاثير كلام او بوده، در آنجا تقدّس در ازدواج، حقوق زنان و صداي جامعه شنيده شده، مدرسه ها و دانشگاه ها تاسيس شده، قوانين براي محافظت و حمايت از كودكان وضع شده، برده داري پایان يافته و تغيير و تحوّلات زيادي به شكل مثبت در جامعه های مختلف پدید آماده است.


عيسي مسیح براي شما كيست؟ 

زندگي شما در اين دنيا و حيات جاودانی شما پس از به پایان رسیدن زندگیتان در این دنیا، به پاسخ شما به همین پرسش بستگي دارد.اگر عيسي مسيح را آنگونه که حقیقت اوست، از مسيحيت جدا كنيد، چيزي از مسیحیت باقي نمي ماند. مسيحيتی که كتاب مقدس معرفی میکند، يك فلسفة براي زيستن و يا مقرارت خشك مذهبي نيست. مسيحيت حقیقی يعني ارتباط و دوستی شخصي با خدايي كه زنده است و نجات مي بخشد.

بنيانگذاري كه زنده است

عيسي مسیح بر صليب كشيده شد، در قبر گذاشته شد و در روز سوم از مردگان برخاست. به همين دليل مسيحيّت منحصر به فرد است. 

دلايل ايمان 


قيام عيسي مسيح از مردگان، پايه واساس ايمان مسيحي است. دلايل متعددي وجود دارد كه نشان مي دهد چرا آناني كه قيام مسيح را ديدند به آن ايمان آوردند. 
پيشگوئيها 
اول: عيسي مسيح خود مرگ و قيام خود را پيشگويي كرده بود و اين واقعه دقيقا همانطور كه او گفته بود عملي شد. 


قبر خالي 
دوم: چون قبر او خالي است. و اين دليلي ديگر بر قيام عيسي مسيح از مردگان است. مطالعه دقيق كلام خدا به ما نشان مي دهد كه پس از مدفون شدن عيسي مسيح، قبر او با سنگ پوشانده و مُهر شد و سربازان رومي از قبر محافظت مي كردند. 


شاهدان عيني

سوم: عيسي مسيح پس از قيام از مرگ، خود را به افراد يكه او را مي شناختند دست كم براي ده بار آشكار ساخت. عيسي مسيح نشان داد كه او جسما از مردگان بر خاسته و رويداد قيام او يك خیال و توهم نبوده است. او با شاگردانش غذا خورد و آنان او را لمس كردند. 


تاسيس كليسا 

چهارم: تاسيس كليسا دليل ديگري است مبني بر قيام عيسي مسيح از مرگ. در دنيا كليسا همواره 
بزرگترين گردهمايي را در طول تاريخ داشته است. 

زندگي هاي تغيير يافته
پنجم: زندگي عوض شدة شاگردان دليل ديگري است بر قيام عيسي مسيح پس از مرگ. آنان قبل از مصلوب شدن عيسي او را ترك كردند، بعد از مرگش نا اميد شدند و ترسيدند. شاگردان انتظار نداشتند كه مسيح دوباره زنده بشود. 


اما اكنون پس از قيام مسيح و تجربة قدرت خداوند در روز پنتيکاست، همين شاگردان ترسو و نا اميد بوسيلة قدرت مسيح قيام كرده كاملا عوض شدند. با قدرت او بود كه آنان تمامي دنيا را تغيير دادند. 

اگر كسي صادقانه مدارک و شواهد دال بر خداوندي عيسي مسيح و قيام او پس از مرگ را مطالعه نمايد بي شك پي خواهد برد كه او براستي پسر خدا و مسيح موعود است. 

كلام زنده 

عيسي مسيح امروز هم زنده است و وفادارانه زندگي كساني را كه به او توكل نموده و از او اطاعت مي كنند را بركت مي دهد. زندگي كساني را كه مي توانند در دنيا تاثير مثبت بگذارند. 

فيلسوف و فيزيكدان معروف فرانسوي پاسكال، نياز انسان به عيسي مسيح را اينگونه تعريف مي كند: در قلب انسانها خلاء يي وجود دارد، جايي كه تنها با حضور عيسي مسيح مي تواند پر بشود.

رسم همسر کشی: مردانی که پای گریز دارند، زنانی که آویخته می شوند



مدرسه فمینیستی: اعدام فاطمه حقیقت پژوه درست یک روز پس از روز جهانی حذف خشونت علیه زنان حاوی پیام خشونت باری از طرف قانون ایران به زنان این سرزمین بود. پیش از این بسیاری از ما قصه فاطمه را از زبان وی، در فیلمی از مهوش شیخ الاسلامی با نام «ماده 61» شنیده بودیم.

مورد1: نيمه های شب با سر و صدای دخترش از خواب بیدار می شود. در اتاق دختر را که باز می کند با صحنه تجاوز همسر صیغه ای خود به دخترش روبرو می شود. فاطمه پژوه به جرم قتل همسر صيغه ای خود در سال 1381 به اعدام محکوم شد. او پیش از اعدام چند بار تا پای چوبه ی دار رفت. اما به دلیل نامه ای که دخترش خطاب به رئيس قوه قضائيه نوشته بود و همچنین اعتراضات گسترده فعالين حقوق بشر و درخواست فوری عفو بين الملل یک بار در سال 1381 و بار دیگر در سال 1385 اجرای حکم او متوقف شد. [1] سرانجام، در کمال ناباوری فعالان حقوق زنان، روز چهارشنبه 6 آذر 1387 حکم اعدام وی به اجرا درآمد.
فاطمه پژوه هنگامی از شدت خشم دست به قتل شوهر خود می زند که همسر وی با کمال آسودگی نه تنها از تجاوز آشکاری که به دختر فاطمه داشته هیچ واهمه ای ندارد و پشیمان نیست بلکه تقاضای فروش او را می کند. شاید مرگ حق شوهر فاطمه نبود، اما آیا مرگ فاطمه حق بود؟ آیا این همه سال در زندان و این همه پای چوبه اعدام رفتن که هر کدام با احساس مردن برابری می کند، برای او کافی نبود؟ زمانی که به آمارها نگاه می کنیم می بینیم که چگونه در این سال ها از طرفی اصرار شدیدی بر تنها یک راه و آن هم اعدام زنانی از جنس فاطمه که قصد دفاع از خود و یا افراد بی دفاعی چون خود را داشته اند، وجود دارد و از طرف دیگر تا چه حد قتل های ناموسی آسان گرفته می شود به طوری که دیگر به صورت مرتب شاهد گزارش هایی از آن هستیم.
اعدام فاطمه پژوه در بستر پدیده ای اجتماعی در ایران به نام «همسرکشی» رخ داد، پدیده ای که در ایران بر کفه نابرابر و دوگانه ای از قانون قرار گرفته است. کفه ای ناعادلانه و از پس آن قضاوتی آشکارا تبعیض آمیز؛ و اوج این بی عدالتی و تبعیض در قاعده ای به نام «فراش» خود را به تمامی عریان می کند. قاعده فراش به ماده 630 قانون مجازات اسلامی اطلاق می شود که طبق آن مرد می تواند اگر زن خود را در حال زنا با مرد دیگری ببیند، او را به قتل برساند.

قتل در فراش از نظرگاه تاریخی و فرایند تصویب آن در قوانین ایران

موضوع قتل در فراش و تجویز ارتکاب قتل زنی که به همسر خود خیانت کرده و در فراش مرد بیگانه حضور یافته، از موضوع هایی است که حتا در قدیمی ترین تمدن ها نیز وجود داشته است. از نظر آشوری ها، قتل زن در حال زنا از جانب شوهر به دلیل خیانت وی حق مسلم مرد به شمار می رفت. در امپراتوری ژاپن نیز اگر شوهری همسر خود را در حال ارتکاب زنا با مرد دیگری می دید می توانست هر دوی آنها را بی درنگ بکشد. در یونان باستان و در سده پنجم، قصاص مستقیم در شرایط خاص مجاز بود و به همین دلیل، اگر مردی مشاهده می کرد که میان زن، مادر، رفیقه، خواهر یا دخترش با مردی بیگانه رابطه نامشروع برقرار شده است، قتل آنان برای وی مجاز بود. در حقوق رم قدیم، به مرد حق داده شده بود که اگر همسر یا دختر خود را در حالتی که با مرد بیگانه رابطه نامشروع برقرار کرده است ببیند، اقدام به قتل آنان بکند (تجویز به قتل). این امر در مفاهیم قدیمی و نخستین اقتدار و سلطه شوهر و پدر در مورد زن و دختر خود، در شئون مختلف زندگی ریشه داشت. به دلیل وجود چنین حکمی در تمدن های قدیمی، این حکم طی سده ها در قوانین بسیاری از کشورها پیش بینی شد، از جمله ماده 372 قانون مجازات پرتغال، ماده 428 قانون مجازات موناکو، شق 2 ماده 324 قانون مجازات فرانسه مصوب 1810، ماده 413 قانون مجازات بلژیک مصوب 1867، و ماده 587 قانون مجازات ایتالیا مصوب 1930. (زینالی، 1384: 161)
نخستین متن قانونی که در مورد «قاعده فراش» در قوانین ایران وضع شده، ماده 179 قانون مجازات عمومی مصوب دی ماه 1304 است که تا سال 1361 اجرا می شد. متن این ماده در زمان تدوین از قسمت 2 ماده 324 قانون مجازات فرانسه مصوب 1810 اقتباس و با اصلاحات و اضافاتی تصویب شده است. [2] ماده 179 قانون مجازات مقرر می کرد: «هرگاه شوهری زن خود را با مرد اجنبی در یک فراش، در حالی که به منزله وجود در یک فراش است، مشاهده کند و مرتکب قتل یا جرح یا ضرب یکی از آنها یا هر دو شود معاف از مجازات است. هرگاه کسی به طریق مزبور دختر یا خواهر خود را با مرد اجنبی ببیند و در حقیقت هم علاقه زوجیت بین آنها نباشد و مرتکب قتل شود از یک ماه تا 6 ماه حبس جنحه ای محکوم خواهد شد و اگر در مورد اخیر قسمت اخیر این ماده مرتکب جرم یا ضرب شود به حبس جنحه ای از 11 روز تا 2 ماه محکوم می شود.» این ماده در قانون حدود و قصاص مصوب 1361 حذف شد. [3] و در سال 1375 به متن ماده 630 تغییر یافت: «هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد، می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد، فقط مرد را می تواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح نیز مانند قتل است.» (منصور، 1382)

نظریه های توجیهی در وضع ماده 630 در قانون مجازات اسلامی ایران

قبل از هر چیز باید گفت که کلیه توجیهاتی که در رابطه با قاعده فراش بیان می شود به دلیل آنکه مغایر اصل 26 قانون اساسی است، نمی تواند معتبر باشد و این ماده در واقع تناقض قوانین ایران را به نحو آشکاری نشان می دهد. چرا که هیچ ماده قانونی نمی تواند در تعارض با قانون مادر به تصویب برسد. اصل 26 قانون اساسی حکم به مجازات و اجرای آن را صرفا از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون می داند.
1- قاعده فراش به مثابه دفاع مشروع: برخی از حقوقدانان با توجه به اینکه این ماده در زیر مواد 625 تا 629 قانون مجازات اسلامی که به بحث دفاع مشروع مربوط می شود آمده، آن را از مصادیق دفاع مشروع می دانند. در حالی که مهم ترین دلیل اجازه قانون گذار به دفاع در برابر تجاوز ناحق و نامشروع، ضرورت آن در اوضاع و احوالی است که مدافع راه دیگری برای انتخاب ندارد. بنابراین ارتکاب عمل مجرمانه برای دفع تجاوز وقتی مشروع تلقی می شود که تا حدودی تنها راه دفاع باشد. هرگاه مدافع بتواند به طریقی جز ارتکاب جرم خطر را دفع کند، ولی مرتکب جرم شود دفاع او مشروع نخواهد بود. بنابراین کشتن افراد از حیث دفاع مشروع در آخرین مرتبه در نظر گرفته شده و قتل در ابتدا منطقی به نظر نمی رسد، در حالی که در ماده 630 این گونه نیست. (زینالی، 1384: 164؛ حامدی، 1386: 18)
2- ماده 630 به مثابه عذر قانونی: برخی دیگر از حقوقدانان این امر را ناشی از تهییج و تحریک روحی شوهر می دانند. به این معنا که شوهر کنترل ارادی خود را از دست داده و دچار جنون آنی شده بنابراین از مجازات معاف است. البته باید گفت که در مورد معافیت از مجازات شاید این بحث به نظر درست بود اگر قانون گذار با استفاده از کلمه «می تواند» به نوعی عمل قتل را در چنین وضعیتی تجویز نمی کرد. قانون گذار با لفظ «می تواند» به صراحت به مردان پیشنهاد داده است که می توانید همسر خود را در چنین شرایطی به قتل برسانید. در صورتی که در معافیت از مجازات باید به قاضیان و محاکم قضایی توصیه شود که شرایط قتل در موارد خاص درنظر بگیرند. (همان) از طرف دیگر اگر جنون را مبنای معافیت از حکم بدانیم باید این سوال را پرسید که چرا چنین حقی تنها برای مرد درنظر گرفته شده است. به همین دلیل بسیاری از حقوقدانان مقررات ماده 630 را عادلانه نمی دانند و معتقدند غیر اصولی است که مرد، در صورت خیانت همسرش، بتواند او را بکشد و از مجازات مصون باشد ولی خیانت مرد امری عادی به شمار آید.
مورد2: دهم دی ماه سال گذشته راحله زمانی به جرم کشتن همسرش پس از سه سال از وقوع قتل به دار آویخته شد. راحله در روستای کوچکی در نزدیکی سراب به اجبار و در سن پایین به عقد مردی در می آید که از همان روز اول او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می داده به طوری که در بیمارستان بستری و شکایت او در کلانتری نیز به ثبت رسیده بود. شوهرش همیشه به او مضنون بوده و بسیار متعصبانه برخورد می کرده. وی در زمان قتل به دستور شوهرش و به همراه فرزندان کوچکش از خانه بیرون می رود و زمانی که به خانه باز می گردد متوجه حضور زنی نیمه لخت در خانه می شود. راحله که پس از خشونت های بی پایان، تحقیرهای دائمی و سوءظن های همیشگی شوهرش که او را حتا از صحبت با پسری نه ساله نیز منع می کرد و تا زمان به دنیا آمدن اولین فرزند او اجازه خروج از منزل نداشته، و پس از آن که هیچ راه گریزی از دایره صفر چنین خشونتی برای اش متصور نبوده چرا که بارها راه های مختلف را آزموده و از دیگران کمک طلبیده، زندگی خود را از دست رفته می بیند. با این حال سعی می کند خشم خور را کنترل کند و زندگی خود را نجات دهد. به شوهرش التماس می کند که «می خواهم زندگی ام را حفظ کنم» اما شوهرش به جای آرام کردم او دوباره او را تحقیر می کند. در نهایت آستانه تحمل راحله تمام می شود و مرتکب قتل شوهر خود می شود آن هم در شرایطی که نمی توانسته از آن زندگی خلاص شود، چرا که نه همسرش حاضر بوده دست از خیانت کردن و یا خشونت ورزی به او بردارد و نه او می توانسته طلاق بگیرد. [4] چگونه است که قانون گذار، راحله و زنان بسیاری از جنس او - که راه گریزی از فشارهایی که به آنها تحمیل می شود، ندارند و حتا نمی توانند برای مشاهده نکردن خیانت های شوهران شان طلاق بگیرند - را مستحق معافیت از قتل نمی داند؟
مورد3: زن جوانی در خوزستان مرتکب قتل همسر خود می شود. زن جوان، از 13 سالگی به اجبار به عقد پسر عمویش درآمده بود و باید کارهای سنگین خانواده شوهرش را انجام می داد، همسرش با فرد دیگری رابطه نامشروع داشت. او این صحنه ها را می دیده و نمی توانسته تحمل کند. هر زمان که مساله اش را با خانواده خود در میان می گذاشته، خانواده در پاسخ می گفتند که ما عرب هستیم. در نهایت صبر او تمام می شود و با تیشه چندین بار به سر همسر خود می زند. او تنها نگرانی اش دوری از فرزندانش بود و می دانست که اگر آزاد شود توسط برادر یا پدرش کشته خواهد شد چون او را ننگ خانواده می دانستند. (قنبرپور، 1381: 49)
3- ماده 630 به مثابه «حد»: آخرین گروه معتقدند که این نوع قتل، حدی است که شوهر آن را اجرا می کند. به نظر این توجیه بیشتر با نحوه نگراش این ماده قانونی متناسب است. اما همین توجیه نظری نیز با برخی از قوانین مجازات اسلامی در تضاد است. طبق ماده 83 قانون مجازات اسلامی، حد رجم برای هم زنای محصن و هم محصنه است و تنها مربوط به مرد نیست. در حالی که ماده 630 تنها برای مردان چنین حقی را قائل شده پس نظریه توجیهی «حد» نمی تواند در این زمینه درست باشد. ضمن آنکه طبق ماده 74 همان قانون، زنا با شهادت 4 مرد عادل یا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت می شود. (حامدی، 1386: 19) در حالی که این شرایط در لحظه ای که مرد زنش را در حال زنا با دیگری می بیند و یا فکر می کند زنش در حال زنا است، نمی توانسته وجود داشته باشد. ضمن آنکه معلوم نیست شوهر در آن شرایط چطور می توانسته متوجه اکراه داشتن یا نداشتن زن خود شود.
قاعده فراش به مثابه حراست قانون گذار از تعصب مردانگی: همان طور که مشاهده شد توجیهات نظری در باب وضع قاعده فراش با قانون فعلی نیز منطقی به نظر نمی رسد. در واقع با نگاهی به قوانین دیگر در حوزه خانواده می توان به نگاه قانون گذار بیش تر نزدیک شد. اگر زنی در دادگاه ادعا کند که شوهرش با زنان مختلفی ارتباط دارد و به این علت تقاضای طلاق کند، به نظر بسیاری از قضات، این دلیل برای صدور حکم طلاق کافی نیست. در صورتی که به موجب ماده 1130 قانون مدنی، هرگاه قاضی شرایطی را احراز کند که ادامه زندگی برای زن با عسر و حرج باشد می تواند حکم طلاق را هم صادر کند. مشکل اینجاست که به اعتقاد بسیاری از قضات، روابط نامشروع شوهر از مصادیق عسر و حرج زن نیست. [5] قانون گذار از یک طرف داشتن چند همسر را بر مردان روا می دارد و تا این حد احساسات یک زن را به سخره می گیرد و خیانت مرد را در بستری قانونی، نهادینه می کند و از طرف دیگر همین قانون گذار، به احساسات مرد، آن چنان بها می دهد که در صورت مشاهده همسر خود با مرد دیگری قتل زن را توصیه نیز می کند. یعنی امری که در آن تجلی تعصب مردانه تا توصیه یک قتل در قانون پیش می رود.

خشونت زایی در بستر قانون

زمانی که قانون بر خشونت صحه می گذارد به آن خشونت قانونی می گویند. مانند نداشتن حق طلاق زن، اجازه تعدد زوجات به مرد، نابرابری حکم قصاص در مورد مقتول زن یا مرد، قاعده فراش، سنگسار و ... قاعده فراش یکی از خشونت بارترین مواد قانونی علیه زنان است. قانون گذار با وضع ماده 630 قانون مجازات اسلامی گرچه برخلاف ماده 179 قانون مجازات عمومی حکم ماده را به زن و شوهر محدود کرده است، اما بر خلاف آن ماده - که نوعی معافیت قانونی را برای شوهر در نظر گرفته بود [6] - با به کارگیری لفظ «می تواند» در واقع اختیار قتل و جرح و ضرب زن را به شوهر داده و به اصطلاح در کنار عدالت عمومی که دادرس در این زمینه تعیین تکلیف می کند، مقرر کرده که شوهر می تواند در آنجا قضاوت کرده، حکم صادر کرده و اجرا کند. بدون شک وضع چنین ماده ای به جرم زایی منتهی می شود. در واقع، می توان گفت که قانون گذار، در این ماده به وضع خشونت مشروع و قانونی اقدام کرده و اعمال خشونت را از سوی افراد عادی امری قانونی انگاشته است. در اینجا این پرسش مطرح است که آیا این قبیل خشونت های قانونی به خشونت های غیر قانونی متقابل منتهی نمی شوند و دور خشونت را در میان افراد جامعه باز نمی کنند؟ (زینالی، 1384: 170)
مروری بر آمار نشان می دهد که بین قتل های ناموسی و ماده 630 رابطه ای نزدیک برقرار است. نتایج تحقیقی که در زمینه قتل در سال 67 انجام شده نشان می دهد که 20 درصد قتل ها در ایران، قتل های ناموسی است. (عبدی، 1367) بنابراین پیش از آن که قتل ناموسی زن در ماده ای در قانون به وضوح تجویز شود، شاهد آمار بالای قتل های ناموسی در ایران بوده ایم. در واقع این ماده حربه ای است در دست مردان متعصب، بدون آن که به علل و عوامل احتمالی موجود، که زن را در آن حالت قرار داده، توجه شده باشد. تاثیر چنین ماده ای را در افزایش آمار قتل های ناموسی می توانیم به وضوح مشاهده کنیم در حالی که سنت های این چنینی قاعدتا با گسترش شهرنشینی و بالارفتن آگاهی مردم باید به عقب بنشیند نه آنکه گسترش یابد. این موضوع مسئولان نظام را هم نگران کرده است به طوری که نیروی انتظامی در آخرین آمار خود بالابودن قتل های ناموسی را هشدار داده است. جانشين رئيس پليس آگاهي عنوان کرد که در ایران ظرف هفت ماه گذشته 50 قتل ناموسی رخ داده است. به گفته این مقام ناجا قتل هاي ناموسي، اگر چه نسبت به سال گذشته رشد محسوسي نداشته، اما آمار قابل توجهي را به خود اختصاص داده است. اکنون بسیاری از موارد قتل زنان (بر اساس آمار پلیس، 67% از قتل زنان) توسط محارم و به قصد حفظ ناموس از دست رفته مردان و به ویژه شوهران صورت می گیرد. [7] پیش از این، بیشترین آمار منتشر شده درمورد قتلهای ناموسی مربوط به مناطق دور از مرکز و در نواحی عشیره ای و بومی نشین بود که نشان می داد این پدیده اجتماعی، مساله ای مربوط به برخی قومیت ها یا مناطق محروم است. اما اعلام آمار اخیر نشان می دهد که این معضل اجتماعی در شهرهای بزرگ ایران نیز وجود دارد. بنابراین به راحتی می توان وجود چنین ماده قانونی را بازتولید کننده قتل ناموسی در ایران دانست. در واقع، وضع چنین ماده ای به عقاید و آداب و رسوم نادرست زمینه قدرت نمایی می دهد. در حالی که حتا با نبودن این چراغ سبز قانون گذار نیز، نظام قضایی همواره با مشکل قتل های ناموسی به ویزه در برخی از منطقه های جنوبی کشور روبه روست که مردان با کوچک ترین تردیدی همسران خود را به قتل می رسانند.
وضع ماده 630 قانون مجازات اسلامی موجب افزایش خشونت های خانگی –اعم از قتل و ضرب و جرح خواهد شد. در حالی که بدون وجود چنین مواد قانونی، در همه جهان خشونت خانگی علیه زنان بیداد می کند و قانون باید برای رسیدن به جامعه ای سالم و به دور از خشونت، حامی زنان در مقابل خشونت خانگی باشد، اما مشاهده می کنیم که در ایران، قانون گذار به جای اتخاذ چنین رویکردی، با وضع موادی از این دست در قانون، نه تنها به حمایت زنان و یا خشونت دیدگان نمی آید بلکه فرایند خشونت علیه زنان را در خانه تسریع می کند و مهر تایید بر آن می زند. (زینالی، 1384: 171 و 173)
مورد4: ام البنین 22 ساله در جنوب غربی تهران 12 روز تمام در زیر زمین حبس شده و تحت شکنجه شوهرش قرار داشته که به مرگ او منتهی می شود. در جسد آثار متعدد ضرب و جرح و سوختگی در زمان های متفاوت دیده شده است. شوهر وی، او را تحت شکنجه در زیر زمینی نگه می داشته که درآنجا وسایل درمان مختصری نیز بوده است. او می خواسته تحت شکنجه از او اعتراف بگیرد که باچند نفر رابطه پنهانی دارد: «شوهرم گاهی چند شبانه روز مرا در زیر زمین [خانه] حبس می کرد و آتش سیگار و سیخ داغ را به بدنم می چسباند. مادر شوهرم و پسر دیگرش از این شکنجه ها با خبر بودند و نمی گذاشتند فریادم به گوش کسی برسد... چند بار از پدرم کمک خواستم اما او اعتنایی نمی کرد و می گفت تو با لباس سفید به خانه بخت رفته ای باید با کفن سفید هم از خانه شوهر بیرون بروی... شوهرم از طرف من نوشته بود که با چند نفر از اهالی محل رابطه پنهانی دارم و به زور شلاق و داغ کردن از من می خواست اعتراف نامه را امضا کنم در حالی که ما تازگی به این محل آمده بودیم و هیچ کس از مردم محل را نمی شناختم.» (کریمی مجد، 1376: 9) ام البنین مورد خاصی از همسرکشی در ایران نیست اغلب همسر کشی هایی ک توسط مردان صورت می گیرد ناشی از خشونت بسیار یا سوءظن است و در مورد ام البنین حتا سوءظن هم نیست بلکه به نوعی استفاده از توان سوءظن داشتن است.

حق یک جانبه طلاق و ازدواج اجباری مهم ترین عامل شوهرکشی در ایران

مهمترین علت بروز همسرکشیِ زنان، رهایی از خشونتی است که از سوی شوهران شان متحمل می شوند و راهی هم برای رهایی نمی یابند، چرا که نه سنت پذیرای طلاق و بازگشت آنها به خانه پدری است و نه قانون راه را برای زنان آسان و هموار ساخته است. بنابراین در بیشتر موارد، خشونت مستمر و تحقيرهاي مدام جسمي و روحي برخي مردان نسبت به زنان، سلامت آنان را طي زمان تهديد مي كند كه ممكن است به شوهركشي منجر شود. بنابراین، قتل همسر توسط زنان، در اغلب موارد، تنها راه رهایی آنان قلمداد می شود. اما در مورد مردان وضع فرق می کند. مردان هر زمان که بخواهند می توانند همسر خود را ترک کنند چرا که طلاق مردان هم به لحاظ قانونی هموار است و هم در نزد مردم ایران قبحی ندارد. همچنین مردان می توانند آنچنان زندگی را برای زنان خود مشکل و غیر قابل تحمل کنند که وی حاضر شود با بخشیدن مهریه و نفقه های معوقه و دیگر حقوق قانونی خود به راحتی طلاق را بپذیرد یا حتا مرد می تواند بدون آنکه زن را طلاق دهد شرعی و قانونی اقدام به ازدواج مجدد کند. بنابراین کمتر مردی به دلیل خلاصی خود به فکر قتل می افتد بلکه بیشترین عامل همسرکشی در میان مردان ناشی از مسایل ناموسی، حسادت، سوء ظن شدید و ... است. (مددی، 1387)
طبق نتایج بررسی همسرکشی در 15 استان کشور [8] ، حق یک جانبه طلاق عامل مهمی در همسرکشی زنان است. به همین دلیل در استان هایی که امکان طلاق برای زنان سهل تر است یکی از عوامل بازدارنده در وقوع همسرکشی است. شاید برخی عنوان کنند که در قوانین ایران، زنان می توانند با گذاشتن شروط ضمن عقد، حق وکالت در طلاق را بگیرند. تا حدودی درست است و در واقع هم شروط ضمن عقد راه را برای برخی از زنان ایران بازتر از گذشته کرده است. اما واقعیت این است که شروط ضمن عقد در دسترس همگان قرار ندارد. معمولا در خانواده هایی زنان می توانند این شروط را مطرح کنند، که فضای نسبتا بازتری وجود داشته باشد و خانواده پذیرای چنین خواسته ای باشد. ضمن آنکه اغلب زنان طبقه متوسط به بالا از وجود چنین شروطی آگاهی دارند، نه همه زنان. تحصیلات زنان نه به عنوان تنها عامل بلکه عاملی مهم در گذاشتن شروط ضمن عقد در عقدنامه است. اما اگر به نتایج تحقیق مورد نظر نگاهی کنیم در می یابیم که اکثر مردان و زنان متعلق به قشر بی سواد و یا کم سواد هستند (30 درصد بی سواد و 55 درصد کم سواد) و فقط یک زن و 8 مرد تحصیلات بالاتر از دیپلم دارند. همین طور اغلب آنها از خانواده های به نسبت سنتی هستند. بنابراین احتمال این که این زنان توانسته باشند شروط ضمن عقد را در عقدنامه خود به ثبت برسانند تقریبا برابر با صفر است. تا زمانی که حق طلاق در قوانین ایران به عنوان حقی قانونی برای زنان به رسمیت شناخته نشود، هم چنان شاهد زنانی خواهیم بود که به دلیل نداشتن چنین حقی قادر به رهایی از خشونت های شوهران شان نیستند. گرچه با گذاشتن چنین ماده ای نیز عرف و سنت در مقابل آنان است اما حداقل می توان امید داشت که این عرف و سنت توسط قانون به رسمیت شناخته نشده و بازتولید نمی شود.
مورد5: فرزانه در سن 19سالگی ازدواج می کند. او پس از ازدواج با همسرش و به دنیا آمدن دو پسر با خشونت های همسر خود مواجه می شود. همسر وی مردی شکاک است در حالی که فرزانه متوجه رابطه همسر خود با زنان دیگر می شود. این مساله به قدری واضح است که پسر فرزانه نیز متوجه آن می شود. هسمر فرزانه به مواد مخدر معتاد می شود و فشارهای خشونت آمیز او بر فرزانه بیشتر می شود. یک بار زمانی که همسرش او را به زیر مشت و لگد میگیرد برای شکایت با برگه پزشک قانونی به دادگاه می رود اما جواب می شنود که هر گاه سه بار مورد خشونت قرار گرفتی و از پزشک قانونی برگه طول درمان گرفتی آن وقت تقاضای طلاق ات قبول می شود. بار دیگر به دادگاه می رود و درخواست طلاق به دلیل اعتیاد شوهر خود می کند جواب می شنود که باید سه بار همسرت را بستری کنی و اگر باز هم معتاد شد آن وقت تقاضای طلاقت مورد پذیرش قرار می گیرد. شوهر فرزانه توسط مردی به قتل می رسد که بعدها به ازدواج فرزانه در می آید و به گفته فرزانه برخلاف میل او همسر وی را کشته است. [9]
مورد 6: خانم کردی که 11 سال در زندان بود در کرمانشاه شوهرش را با هم دستی فرد دیگری به قتل می رساند. شوهر وی او را به شدت شکنجه می کرد تا زمانی که تصمیم به قتل وی می گیرد و با همکاری فرد دیگری قیر داغ در دهان او می ریزد. (قنبرپور، 1381: 49)
عامل دیگر شوهرکشی، ازدواج اجباری زنان در سنین پایین است. زنانی که در سنین ایین ازدواج می کنند نه تنها مورد خشونت همسران خود بلکه اغلب مورد خشونت خانواده همسر خود نیز قرار دارند. آنها کمتر امیدی دارند که خانواده شان به کمک آنها آمده و از آنها در مقابل خشونت ورزی شوهر و خانواده شوهرشان حمایت کند. ضمن آن که ازدواج در سنین پایین معمولا باعث رشد توانایی های آنها نمی شود و آنها را در مقابل خشونت بی دفاع تر می کند به طوری که به سختی می توانند به راه حل عاقلانه تری تدبیر کنند. در تحقیق مذکور، اکثر زنان متهم یا محکوم به همسرکشی در زیر سن 12 سال ازدواج کرده اند و ازدواج آنها ناخواسته بوده و حتا در برخی موارد پدر سرسفره عقد به جای آنها بله گفته است. (همان: 46)
مورد7: اکرم مهدوی، شوهر 74 ساله خود را می کشد. اولين ازدواج اکرم در سن سيزده سالگی بود. او در سن هیجده سالگی از شوهرش، که پسر دایی او نیز بود، طلاق می گیرد. بعد درسن بيست سالگی علی رغم میل خود و باز هم به اجبار با فرد مقتول ازدواج می کند. این بار شوهر اکرم حکم پدربزرگ او را دارد. زندگی با او برای اکرم دشوار می شود. اکرم که نه امنیت اقتصادی دارد و نه توان زندگی با مردی که به او زندگی را بسیار سخت می گیرد به همراهی مردی دیگر دست به قتل شوهر 74 ساله خود می زند.

چه می توان کرد

اغلب مردانی که مرتکب رسم دیرینه همسرکشی می شوند، به دلیل حمایت های قانونی در قالب قوانینی هم چون ماده 630 که می تواند مورد سوء استفاده بسیاری از مردان قرار گیرد از پای مجازات می گریزند. ضمن آن که طبق قانون اگر خانواده مقتول خواهان مجازات مرد باشند، باید نصف دیه او را بپردازند. در حالی که قتل معمولا در خانواده هایی با سطح درآمد پایین صورت می گیرد. از طرف دیگر در تمام طول محاکمه، یک قاضی زن هم وجود ندارد تا بتواند شرایط زن را درک کند. در عوض چه در قانون گذاری و چه در اجرای قانون مردان شرایط مردان را در مقابل زنان بسیار یک جانبه درک می کنند و چون در فرایند قضایی، زنی نیست که به مشاوره با آنها بپردازد بنابراین این یک جانبه نگری را تا انتهای محاکمه حفظ خواهند کرد.
برای آن که بتوان با پدیده ای هم چون همسرکشی مقابله کرد از سویی باید قوانین و ساختارهای تبعیض آمیز که آفریننده و بازتولیدکننده خشونت هستند تغییر داد. در بحث از قوانین، هم باید قوانین تبعیض آمیزی هم چون حق یک جانبه طلاق و یا اجازه تعدد زوجات را تغییر داد و هم از سوی دیگر قوانینی هم چون قاعده فراش را حذف کرد تا موجب سوءاستفاده قرار نگیرند. در این راه باید زنان در قانون گذاری نقش داشته باشند. این اقدامی نسبتا بلند مدت در ایران امروز محسوب می شود. چرا که حکومت در مقابل هر تغییری در قانون بسیار سخت و محکم و انعطاف ناپذیر است که بیشتر از همه آسیب چنین تفکری به خانواده هایی برمی گردد که از طبقات پایین تری هستند.
از طرف دیگر برای اجرای متناسب قانون، باید محاکم قضایی به ترکیب متناسبی از زنان و مردان دست یابند تا قضاوتی صحیح تر و منصفانه تر صورت گیرد. بعد از آن، به شخصیت متهمان و وضعیت آنها هنگام همسرکشی توجه نشان داده شود.
ضمن آنکه باید از فرزندان مرتکبان همسرکشی مراقبت کرد تا در دایره خشونتی که بر آنها تحمیل شده گرفتار نمانند. در حالی که در وضعیت کنونی می بینیم که اجرای حکم قصاص مهم ترین قضیه در نگاه قاضیان است و اغلب به سرنوشتی که در انتظار کودکان آنها است توجهی نشان نمی دهند، سرنوشتی که می تواند نسل بعد را با خشونت نهادینه تری مواجه کند. چرا که آنها نه تنها شاهد خشونت مادران و پدران خود بوده اند بلکه خشونت آشکار قانون را نیز می بینند.

منابع:

- زینالی، امیرحمزه، بررسی ماده 630 قانون مجازات اسلامی از نظرگاه سیاست جنایی و جرم شناسی، مجموعه مقالات زن و حقوق کیفری، قم: سلسبیل، 1384.
- قنبرپور، سینا، چرا همسران خود را به قتل می رسانند، مجله وکالت، شماره 14 و 15، مرداد 1381
- میرزا، مریم، خشونت با زنان بس است، زنان، سال چهاردهم، شماره 127، آذر و دی 1384
- کریمی مجد، رویا، ام البنین هم شکنجه شد و مرد، زنان، سال ششم، شماره 38، آبان 1376
- حامدی، مریم، ماده 630 با شرایط کنونی جرم زاست، زنان، سال شانزدهم، شماره 149، مهر 1386
- منصور، جهانگیر، قانون مجازات اسلامی، نشر بیدار، 1382
- جعفری، مینا، قربانیانی که اعدام می شوند، کانون زنان ایرانی، 4 فروردین 1387
- مددی، پویه، چرا همسر کشی، کانون زنان ایرانی، 18 فروردین 1387
- عبدی، عباس، مسائل اجتماعی قتل در ایران، تهران: جهاددانشگاهی، 1367

پانوشت:

[1] تغییر برای برابری، 4 آذر 1387؛ بی بی سی، 6 آذر 1387
[2] ماده 324 پس از آنکه می گوید: «اصولا قتل زن به وسیله شوهر یا قتل شوهر به وسیله زن از مجازات معاف نیست، مگر آنکه زندگیِ مرتکب قتل به خطر افتاده باشد» ادامه می دهد: «با وجود این در صورتی که مردی همسر خود را در خانه مشترک زوجیت، در حال زنا (طبق ماده 326) مشاهده کند و مرتکب قتل همسر خود و مرد اجنبی شود، از معافیت قانون بهره مند خواهد شد» ماده 326 ناظر بر آن است که فقط شوهر می تواند از زنای همسر شکایت کند آن هم به شرط آنکه خود در منزل مشترک، رفیقه نیاورده و با زن دیگری رابطه برقرار نکرده باشد. مطابق ماده 324 قانون مجازات فرانسه، چنین قتلی به یک سال تا پنج سال حبس کاهش می یابد. البته باید گفت که شق دوم ماده 324 و ماده 326 به موجب قانون 11 ژوئیه 1975 فسخ شد. (همان:162)
[3] گرچه ماده 22 قانون حدود و قصاص سال 1361 و ماده 226 مجازات اسلامی مصوب 1370 در مورد شرایط قصاص به گونه ای نوشته شده بود که با توجه به پیشینه و مبانی فقهی، استنباط حکم ماده 179 امکان پذیر بود. مطابق این مواد: «قتل نفس در صورتی موجب قصاص است که مقتول شرعا مستحق کشتن نباشد و اگر مستحق قتل باشد، قاتل باید استحقاق قتل او را طبق موازین دادگاه اثبات کند.» (همان: 163)
[4] گفتگوی نگارنده با راحله زمانی در زندان اوین، آذر ماه 1386
[5] در صورتی که طبق ماده 83 قانون مجازات اسلامی داشتن رابطه نامشروع برای زن و مردی که همسر دائمی داشته باشند سنگسار است. اما معمولا مشاهده می کنیم که حکم سنگسار برای زنان اجرا می شود. (ستوده به نقل از گزارش مریم میرزا، 1384: 13)
[6] هر چند ماده 179 نیز توجیه کننده خشونت قلمداد می شد آن هم در جامعه مردسالار ما که تعصب مردانه باید محدود و کنترل شود نه آن که مورد اقماض قرار گیرد.
[7] روزنامه اعتماد، صفحه حوادث، 10 آذر 1387؛ جعفری، 1387
[8] گروه پژوهش همسرکشی موسسه جزا و جرم شناسی تحقیقی در زمینه همسرکشی در سال 1381و در میان 15 استان کشور انجام داد و نتایج آن را در میزگردی با عنوان «بررسی مساله همسرکشی در 15 استان کشور و اهمیت آن» ارائه داد. جامعه آماری تحقیق متشکل بود از کلیه مردان و زنان متهم یا حکوم به همسرکشی که از این افراد تعداد 220 نفر که 89 نفر آنها زن و 131 نفر آنها مرد بودند حاضر به مصاحبه شدند. (قنبرپور، 1381: 45)
[9] گفتگوی نگارنده با فرزانه، زندان اوین، آذر 1386
علل و نتايج خشونت عليه زنان در كردستان


رادیو زمانه: بیست و پنجم نوامبر، روز جهانی محو خشونت علیه زنان بود، روز قتل خواهران میرابل به دست دیکتاتور دومینیکنی. سال‌هاست که زنان و مردان بسیاری در این روز، علیه خشونت گرد‌هم می‌آیند و خواستار محو هرگونه خشونت علیه زنان می‌شوند.
در ایران اما، علاوه بر تبعيضاتی که به واسطه‌ی قوانين بر زنان روا می‌گردد، متأسفانه برخی از سنت‌ها و عرف‌های ‌غلط جامعه‌ در برخورد با زنان، شرايط دشوارتر و مشکلات بيش‌تری را برای آنان به وجود آورده است.
زنان کُرد در این میان شرایط بدتری دارند، آمار بالای خودسوزی و قتل‌های ناموسی از این خشونت بالا حکایت دارند.
در همین زمینه با پروين ذبيحی، فعال حقوق زنان گفت و گو کرده‌ام.

لطفاً در آغاز از خود بگوئيد، اين‌که از چه زمانی و چگونه به حوزه مسایل مربوط به زنان وارد شديد و تا کنون چه فعاليت‌هايی در اين زمينه‌ داشته‌ايد؟

دانش‌آموخته‌ی مقطع فوق دیپلم رشته‌ی علوم انسانی هستم و در حال حاضر بیش‌تر وقتم را علاوه بر خانه‌داری به امورات اجتماعی می‌پردازم.
فعال حقوق زنان و کودکان هستم، عضو هیأت مدیره انجمن زنان آذرمهر و عضو کانون کودکان و همچنين اتحادیه کارگران بی‌کار و اخراجی و در انجمن ادبی مریوان نیز فعالیت دارم.
من نیز هم‌چون تمام آن کسانی که از مسایل و مشکلات مربوط به زنان و کودکان و تبعیضات طبقاتی و جنسيتی علیه آنان رنج می‌برند بر حسب وظیفه هر آنچه در توان دارم از انجام تحقيق و پژوهش و نوشتن مقاله و تهيه گزارش تا ساختن فيلم در رابطه با خودسوزی زنان و همچنين برگزاری کارگاه‌ها و مراسم‌های مختلف در رابطه با زنان و کودکان و نيز حضور در تجمعاتی مثل ۲۲ خرداد در تهران و زنان آویر در سنندج و... به کار می‌برم تا در ساختن دنیایی به دور از تضاد و فاصله طبقاتی و هر نوع آپارتاید و دنیایی که زنان و کودکان، این قربانیان اصلی خشونت حرمت و کرامت انسانی‌شان را بیابند، سهمی کوچک و ناچیز داشته باشم.

به عنوان يک زن کُرد فعال در حوزه اجتماعی و فرهنگی و آشنا به وضعيت منطقه‌ی کردستان بهتر می‌دانيد که علاوه بر تبعيضاتی که به واسطه‌ی قوانين حاکم بر زنان کُرد چون ساير هم‌جنسان‌شان در ايران روا می‌گردد، متأسفانه برخی از سنت‌ها و عرف‌های ‌غلط جامعه‌ی کردستان در برخورد با زنان، شرايط دشوارتر و مشکلات بيش‌تری را برای آنان به وجود آورده که شايد شمار افزون خودسوزی زنان در روستاها و حتی ‌شهرهای مناطق کردنشين واکنشی تلخ نسبت به اين وضعيت باشد. می‌خواستم با توجه به بررسی‌هايی که شما در اين زمينه انجام داده‌ايد، نظرتان را در اين باره جويا شوم.

بله، همان‌طور که اشاره کرديد، مدت‌ها راجع‌‌ به خودسوزی زنان در مناطق کردنشين تحقيق و بررسی کرده‌ام. از شهرهای مريوان و سقز گرفته تا استان‌های ايلام و کرمانشاه و حتی چند تن از دوستان و آشنایان خود من نیز از جمله‌ی قربانیان اين فاجعه‌اند.
اکثر آنانی که اقدام به خودسوزی می‌کنند زنانی هستند که از سوی پدر، برادر، همسر و يا ديگر اعضای خانواده تحت فشار، اذيت و آزار روحی و جسمی قرار می‌گيرند و از آن‌جا که نه خانواده و نه قانون را پشتيبان خود در رهايی از اين وضعيت فلاکت‌بار می‌بينند با به آتش کشيدن خويش به حيات‌ همراه با درد و رنج‌شان پايان می‌دهند.
همان‌گونه که آمارها نشان می‌دهد شمار قابل توجه‌ای از خودکشی‌ها در منطقه‌‌ی ما مربوط به زنان، آن هم به شکل فجيع خودسوزی است.
شايد خودسوزی زنی از اهالی روستای «بيه‌ره‌شان» که همسر و فرزندانش در شهر زندگی می‌کردند و او را در کمال بی‌رحمی برای نگهداری از چند رأس حيوان در بدترين شرايط مالی در روستا نگه داشته بودند و يا خودکشی آن دختر ۱۲ ساله که در نتيجه‌‌ی آزارهای نامادری و پدرش با ريختن نفت بر جسم نحيفش خود را به آتش کشيد، نمونه‌هايی عينی و دردآور از اين نوع شيوه اعتراض زنان به بی‌حقوقی و خشونت عليه خود در خانواده و جامعه باشد.

پس بايد علت اصلی خودسوزی زنان را خشونت عريانی دانست که از سوی خانواده و يا به اشکال مختلف در جامعه بر آنان تحميل می‌شود. حال ريشه‌ی اين نوع خشونت‌ها را در کجا بايد جست‌وجو کرد؟

بعضی افراد در نگاهی ‌سطحی ‌به پديده خشونت عليه زنان از سوی مردان در خانواده علت آن را فقر، اعتياد و يا رفتارهای آنی و زودگذر مردان در نتيجه‌ی مثلاً مستی عنوان می‌کنند.
اما من پديده شوم خشونت را فرايند مناسبات ظالمانه‌ی اقتصادی، اجتماعی و تفکرات مردسالارانه می‌دانم. این‌که مردان از سر ناچاری و به خاطر فقر، اعتياد و ناتوانی در رویارویی با سیستمی که این مناسبات نابرابر را تولید می‌کند به جان زن و بچه‌های‌شان می‌افتند و در برابر معضل در چارچوب خانه و پشت درهای بسته با لت و پار کردن آنان واکنش نشان می‌دهند آیا ناشی از همان قانون حیوانی جنگل نیست که ضعیف به دست قوی‌ نابود می‌شود؟
مرد اگر بی‌کار می‌شود چرا با عامل بی‌کاری نمی‌ستیزد؟ اگر معتاد است چرا خود را درمان نمی‌کند؟ و يا اگر مست است چرا مثلاً با عابران درگير نمی‌شود؟ روشن است که مردان نيز خود به شکلی در جامعه‌ی ما مورد ظلم و ستم واقع می‌شوند.
بی‌کاری و فقر و‌... همه از مشکلاتی ا‌ست که بيش‌تر گريبان‌گير مردان است. اما در اين‌جا عرف، قانون و رسم و رسوم به کمک‌شان می‌آيد تا ناتوانی خود را در رویارویی با مشکلات اقتصادی و معضلات پیچیده اجتماعی و حقارت ناشی از آن با اعمال خشونت علیه زنان و کودکان که در تملک کامل‌شان هستند و آنان را ضعیف‌تر از خود می‌دانند توجیه کنند و بپوشانند.

خود زنان چه نقشی در توليد و توجيه خشونت عليه خود و همجنسان‌شان دارند؟ آيا اصرار بر پاسداری از ارزش‌ها و سنت‌های جامعه‌‌ی مردسالار و انتقال آن به نسل‌های آينده و يا قرار گرفتن‌شان در مقابل يکديگر در به وجود آوردن اين وضعيت مؤثر نيست؟

چرا دقیقاً در جوامع مبتنی بر تقسیم‌بندی طبقاتی و جنسیتی که به زنان ظلم و اجحاف می‌شود، خود آنان سهم عمده‌ایی در بازتولید و باروری آن‌چه بر آنان می‌رود دارند و خود حاملان ارزش‌ها و تعاریف مردسالارانه و در حکم وسیله‌ایی برای انتقال این ارزش‌ها هستند.
از همان بچگی به دختران‌مان می‌آموزیم که ناقص و نیمه‌ی مرد هستند و باید مطیع و در خدمت آنان باشند. به دست پسران‌مان تفنگ می‌دهیم و در مقابل دختران‌مان را با عروسک سرگرم می‌کنيم.
در مرحله بالاتر، سیستم آموزشی ما و سیستم حاکم بر جامعه است که از طریق نهادها و سازمان‌ها و به وجود آوردن یک نظام اخلاقی ظالمانه تبعیض و ناعدالتی بین زن و مرد را تبليغ و توجیه می‌کند.
همچنین ایجاد تفرقه بین زنان تا نتوانند به آگاهی و توانمندی برسند. نقش‌هایی که به ما می‌دهند طوری پایه‌ریزی شده که خودمان علیه خودمان اقدام کنیم و استفاده آن را مردان ببرند.
رابطه‌ی عروس و مادرشوهر، زنان هوو و حتی رقابت بین فعالین مدنی آن هم به شکل ناسالم، کارمندان و کارگران و شکل ناخوشایندتر آن یعنی تبدیل شدن زنان در برخی کشورها به مانکن‌های تبلیغاتی برهنه و نیمه برهنه برای فروش هر چه بیش‌تر کمپانی‌های مد و لوازم آرایش و پر کردن جیب آنان و جلب نگاه حریص مردانه.
این روند تا آن‌جا پیش می‌رود که سالانه هزاران زن مانند بردگان چون متاعی گران‌بها و تجارتی پرسودتر از مواد مخدر توسط باندهای فساد و فحشا در سراسر جهان خرید و فروش می‌شوند تا در خدمت تمایلات جنسی مردان قرار بگیرند.
متأسفانه زنان، این‌ها را نادیده گرفته و لبه تیز حمله را متوجه همجنسان خویش می‌دانند نه مناسبات ظالمانه‌ایی که این روابط را بازتولید می‌کنند.

در بسياری از موارد ديده می‌شود زنانی که مورد خشونت واقع می‌‌شوند از افشا و بازگو کردن آن خودداری می‌کنند. حال اين پنهان‌کاری می‌تواند در نتيجه‌ی تهديد عامل خشونت و ترس از او باشد و يا به تعبير برخی از آنان جهت حفظ آبرو. به نظر شما دليل اين امر چيست؟

همان‌طور که گفتم از بدو تولد به زن آموزش داده می‌شود که مرد جنس برتر است و بايد از جنس برتر اطاعت کرد. مثلاً در همين منطقه‌ی «هورامان» که به همراه نگين شيخ‌الاسلامی از طرف انجمن زنان آذرمهر کردستان تحقيقاتی را در مورد وضعيت زنان آن‌جا انجام داده‌ايم مشاهد کرديم به مرد و اطاعت از او حالت تقدس داده‌اند و به زنان از کودکی می‌آموزند حتی زمانی هم که مورد فحاشی يا کتک‌کاری مرد قرار می‌گيرند بايد به او احترام بگذارند.
هر چند اين جايگاه والا و مقدسی که مردان برای خود قائلند تا حدودی از ميزان خشونت‌ورزی آنان کاسته اما خوب در همان نزديکی در روستای «کوماسی»، زنان بسيار مورد اذيت و آزار مردان خانواده قرار می‌گيرند و به شدت از اعضای مرد خانواده‌شان حساب می‌برند و از آنان در هراسند.
از پدر، برادر و همسر گرفته تا پدرشوهر و برادرشوهر و عمو و دايی و حتی پسران آن‌ها. البته زمانی که به شهرها می‌رسيم این ترس و هراس به نسبت کمتر است و زنان تحصیل‌کرده به مدد اتکای مالی‌شان از مزایای بیش‌تری برخوردارند و تا حدی هم نسبت به وضعيت موجود اعتراض می‌کنند.
اما این اعتراض آن‌قدر عمیق و ریشه‌ایی نیست که حاضر بشنود مقداری از آرامش خود بگذرند و به جنبش رهایی زنان بپیوندند.
اما علت عدم ‌افشای خشونت اعمال شده بر زنان در خانه و عدم پيگيری و شکايت عليه عامل خشونت علاوه بر آن‌چه شما اشاره کرديد تا حد زيادی بر می‌گردد به احساس شرمی که زن به واسطه‌ی تحقير شدن توسط مرد می‌کند و يا ترس از قضاوت نادرست ديگران که مبادا فکر کنند حتماً او خطايی کرده که چنين مجازات شده است.
در حالی که در واقع کسی که مرتکب خشونت می‌‌شود بايد شرمنده باشد نه شخص خشونت ديده و اين‌که ما بخواهيم برای جلوگيری از قضاوت غلط ديگران و يا به خيال خود برای حفظ زندگی و خراب نکردن آينده فرزندان‌مان در برابر هر آنچه بر سرمان می‌آيد سکوت کنيم درست نيست و نتيجه‌ی مورد نظر از آن حاصل نمی‌شود.

اشاره کرديد به سفر پژوهشی‌تان به منطقه‌ی هورامان کردستان، ممکن است بيش‌تر راجع‌ به اهداف اين سفر و نتايج آن برای‌مان توضيح دهيد؟

بله، کار بسیار جالبی از طرف انجمن آذرمهر بود. می‌خواستیم موقعیت زنان را از تمام زوایا در بعضی از روستاهای مریوان بسنجیم و از آن بخش از منطقه‌ی هورامان که در شهرستان مريوان واقع شده (بخش ديگر هورامان در استان کرمانشاه و کردستان عراق قرار دارد) شروع کرديم.
سوالات ما از زنان درباره نحوه زندگی روزمره‌شان بود که از بدو تولد و در خانه پدری شروع می‌شد و تا آشنایی با همسر و زندگی مشترکشان ادامه داشت.
همچنین موقعیت اقتصادی، اجتماعی آنان در خانه و بیرون از خانه و نقش آن‌ها در تصمیم‌گیری‌ها و خصوصی‌ترین ارتباطات آن‌ها با همسران‌شان و حقی که در این مورد دارند.

ضمن تحقیق به مسأله‌ی ختنه دختران در سطح وسیعی در این منطقه با تمام عوارض مخرب جسمی و جنسی و روانی‌اش برخوردیم.
وقتی از آنان می‌پرسیدیم چرا این بلا را سر دخترانتان می‌آوريد؟ اول توجیهات دینی می‌آوردند، اما وقتی فتوای کسی از مراجع را نقل می‌کرديم یا می‌گفتیم چرا در مناطقی که شیعه‌نشین هستند این مسأله وجود ندارد و حتی از تاریخ قبل از اسلام این قضیه مثال می‌آورديم، تازه می‌گفتند ختنه خوب است و مانع انحراف دخترانمان می‌شود.
دیگر در مقابل پسران تحريک نمی‌شوند و ناموس خودشان را حفظ می‌کنند. ما در اين زمينه با خیلی‌ها مصاحبه تصویری داشتیم و قصد داريم در آينده به صورت مکتوب هم نتيجه‌ی اين تحقيقات را به چاپ برسانيم.
طرحی را هم در اين رابطه به استانداری ارائه داده‌ايم که اگر پذيرفته شود، می‌توانيم آموزش همگانی و بهداشت را از روستاها آغاز کنيم.

باز گرديم به بحث اصلی‌مان در رابطه با نتايج خشونت عليه زنان، به خودسوزی که يکی از نتايج اعمال خشونت بر زنان است اشاره کرديم. در اين‌جا از شما می‌خواهيم به پديده زن‌کشی يا همان قتل‌های ناموسی به عنوان يکی ديگر از مصاديق بارز خشونت عليه زنان بپردازيد؟

علت اصلی زن‌کشی نوع نگاه مرد است به زن که نگاهی‌ است جنسيتی که او را در مقام يک موجود فاقد تفکر و شعور و بدون قدرت که حتی توان دفاع از خود را نيز ندارد و وجودش متعلق به مرد و حياتش وابسته به اوست قرار می‌دهد.
در اين نوع نگاه، زن ناموس مرد تعريف می‌شود و شرف و حيثيت مرد نيز به ناموسش بستگی دارد و وی برای حفظ و تحکيم اين مالکيت خويش از هيچ کاری دريغ نمی‌ورزد.
حتی اگر لازم دانست و صلاح ديد (به صرف شک و توهم و بدگمانی نسبت به زن) می‌تواند ناموس خود را به قتل برساند و آن‌چه وی را در گرفتن اين تصميم کمک می‌کند و به او اجازه چنين کاری را می‌‌دهد گذشته از ناآگاهی و تعصب، از يک‌سو همين احساس مالکيت او نسبت به زن و از سوی ديگر به پشتوانه‌ی قوانينی ا‌ست که از قتل‌های ‌ناموسی حمايت می‌کنند و عمل وی را در به قتل رساندن يک انسان به بهانه‌های واهی توجيه می‌‌نمايند.

به عنوان آخرين پرسش، آيا می‌توانيد با توجه به حضور و فعاليتتان در کردستان و شهر مريوان به مواردی مستند و عينی از اين‌گونه قتل‌ها اشاره کنيد؟

باور کنيد زمانی که روی پديده خشونت عليه زنان کار می‌کنم، وقتی به زن‌کشی می‌رسم آن‌قدر قضیه فاجعه‌بار است که مدتی تصمیم می‌گیرم دیگر در این زمینه کار نکنم و گاه نیز تا مدتی افسرده‌ام.
شايد اشاره به چند مورد عينی از اين‌گونه قتل‌ها نشان‌گر عمق فاجعه باشد. خانواده دختری به نام سميرا وی را که مقداری هم اختلال حواس داشت به خاطر اين‌که می‌گفتند چند ساعتی را همراه شيخ روستای‌شان بوده کشتند.
بعد همان قاتلان دختر، شيخ را لباس زنانه پوشاندند و در روستا سوار بر خر چرخاندند ـ می‌بينيد کرامت زن را نزد اينان که حتی مجازات مردان خطاکار را در تحقير آنان به هيبت زنانه می‌بينند ـ و بعد از آن هم شيخ را رها کردند و ديگر هيچ.
زنی حامله به خاطر اعتراض به روابط جنسی شوهرش با زن‌برادرش توسط وی قطعه قطعه می‌شود. مردی ديگر همسرش را به همين شکل تنها به دليل سوءظن به ارتباط وی با مردی غريبه می‌کشد و با اسيد جسد تکه پاره‌اش را می‌سوزاند.
فرشته نجاتی، دختر ۱۸ ساله‌ای که توسط پدرش سر بريده شد و فريده حکيمی که در مقابل دادگستری سنندج به دست برادرش به قتل رسيد.
همه و همه به اضافه صدها مورد ديگر که شايد حتی‌ خبرش هم به جايی درز نکند، نمونه‌هايی هستند از پديده زن‌کشی به بهانه‌ی پاراستن (نگهداری کردن) ناموس که به قول «شیرزاد حسن» در پایین‌تنه‌ی زنی خلاصه می‌شود.
اين قتل‌ها در همه جا و از جمله مريوان که در عريان‌ترين شکل خود يعنی خشونت خانگی تبلور می‌يابد، ريشه در فرهنگ مردسالاری ملهم از روابط قومی و قبيله‌ای دارد که خشونت را در جامعه نهادينه و برای مردم توجيه می‌کند.
متأسفانه قانون نيز در برخی موارد به کمک اين بربريت و عقب‌ماندگی می‌آيد و به آن مشروعيت می‌بخشد و يا بی‌تفاوت از کنار آن عبور می‌کند.
مثلاً پدر «چيمن»" از مريوان به سليمانيه در کردستان عراق می‌رود و دخترش را که به آن‌جا فرار کرده می‌کشد و جسدش را هم ‌همان‌جا دفن می‌کند و سرخوش از انجام وظيفه‌ی مردانگی خود به ايران باز می‌گردد بدون اين‌که ترسی از پيگيری‌های‌ قانونی و مجازات داشته باشد.
اين در حالی بود که ما در مريوان درباره اين جنايت مقاله نوشتيم و مصاحبه کرديم و آن را در رسانه‌ها و سايت‌ها منعکس ساختيم اما...