بمان برایمان نسرین!



در این زمانه بد
در این زمانه دشمن خو
بمان برایمان نسرین!

بمان برای مادر، مادر میهن

بمان برای مردم خاموش
بمان برای ملت ایران
بمان برایمان نسرین!

بمان برای نیما، برای مهرآوه

بمان برای هزاران هزار نیما و مهرآوه
بمان برای همسر، همراه و یار، رضا خندان
شجاع، فروتن، بیباک
و مثل خودت عاشق
عاشق تو، عاشق نیما، عاشق مهرآوه
عاشق این مردم
عاشق این خاک.

بمان برای فرداها

برای روزهای خوب، آفتابی
بمان برای شادی
برای بهار، بهار آزادی
بمان برای آواز
بمان برای سرود
بمان برای دشت، برای جنگل، برای رفتن ِرود
بمان برای زمزمه باد، ترانه باران
بمان برای پیمان جاودانه یاران.

بمان برای فردایِ رعد، غُرّش طوفان

بمان برای رگبار، رگبارهای تند بهاری
بمان برای شستن این لکه های چرک
بمان برای آفتاب آزادی
بمان برای بازگشتِ لک لکان مهاجر
بمان برای پایکوبی یاران در میانه میدان.

در این زمانه بد

در این زمانه دشمن خو
بمان برایمان نسرین!

جان نسرین ستوده درخطر است؛ کمک کنیم، شاید فردا دیر باشد!

sotoudeh_nassrin03-s.jpg
چهل و چهار روز از اعتصاب غذای نسرین ستوده می گذرد. وی از روز چهارشنبه ۲۶ مهر ماه سال ۱۳۹۱ دست به اعتصاب غذای نامحدود زد که تا کنون ادامه دارد.

«رضا خندان» همسر این وکیل حقوق بشر و زندانی عقیدتی، به کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران گفت که در آخرین ملاقاتی که با او داشته، همسرش به او گفته است که وضعیت سلامتی‌اش به گونه‌ای است که باید هر روز به بهداری منتقل شود: «چیزی که محسوس بود لاغری بیش از حد و کوچک شدن صورت و تو رفتگی چشمانش بود».


رضا خندان گفت: «از دیروز که او را ملاقات کردیم، متوجه شدم به وضعیت خطرناکی رسیده است نماینده وزارت اطلاعات در اولین روز اعتصاب غذا با او صحبت کرده است و به نسرین گفته است که پیشنهاد می‌کنیم اعتصاب غذا را تا آخر ادامه بدهی که معنی این حرف استقبال کردن از بین رفتن او است.»


از آنجا که حکومت اسلامی هیچگونه نگرانی از مرگ نسرین ستوده ندارد، این وظیفهً ماست که پیش از اینکه دیر شود، در یک اتحاد عمل همگانی از نسرین ستوده درخواست کنیم که برای نگهداری سلامتی در خطرش به اعتصاب غذایش خاتمه دهد.


به خاطر داریم که نسرین در نامه‌ای خطاب به دختر نوجوانش نوشت: «مهراوه‌ی عزیزم! همانطور که هرگز نتوانستم حقوق تو را نادیده بگیرم و در حد توان خویش در راه حفظ حقوق‌ات تلاش کردم، به همان ترتیب هرگز نتوانستم حقوق موکلانم را نیز نادیده بگیرم. چگونه می‌توانستم وقتی موکلانم در زندان‌اند، به محض دریافت احضاریه از میدان به‌در بروم؟ چگونه وقتی آنها به من وکالت داده بودند و در انتظار محاکمه بودند آنها را رها کنم؟ هرگز نمی‌توانستم.»


ستوده تاکید کرد: «باز هم برای حفظ حقوق بسیار کسان و از جمله کودکانم و آینده شما، وکالت چنین پرونده‌هایی را پذیرفتم و بر این اعتقادم که سختی‌هایی که خانواده ما و بسیاری از موکلانم طی سال‌های اخیر تحمل کرده‌اند، بی‌نتیجه نیست. عدالت درست در همان زمان که از او کاملا قطع امید کرده‌اند، از راه می‌رسد. بی‌گمان می‌رسد …»


نسرین در نامه‌ای به فرزندانش نوشت: «می‌دانید که چقدر دوست‌تان دارم. می‌دانید که مانند هر پدر و مادری در آرزوی سعادت و نیک بختی شما هستم اما بدانید هر تصمیمی بگیرم، بیش و پیش از هر چیز به شما می‌اندیشم زیرا موقعیت کودکان به گونه‌ای است که باید در هر تصمیم گیری، ابتدا به آنان فکر کرد. معلوم است که ملاقات با شما برایم مهم است. معلوم است از اینکه ماه‌هاست شما را بغل نکرده‌ام رنج می‌برم. از اینکه حتی از شنیدن صدایتان محروم‌ام رنج می‌برم اما عزیزانم، کارهای من، چه بخواهم چه نخواهم روزی مورد قضاوت شما قرار خواهد گرفت. ترجیح می‌دهم کل سالیان تحمل حبس‌ام را از دیدارتان محروم شوم تا به دلیل اسیر بودن به ناحق، به آنان اجازه دهم هر گونه اراده می‌کنند با من رفتار کنند…»


ستوده تاکید می‌کند که «با صدای بلند اعلام می‌کنم:


“من یک مادرم و نمی‌خواهم کودکانم مرا در هیئتی اجبارآمیز و تبعا تحقیرآمیز ببینند. نمی‌خواهم کودکانم فکر کنند که دیگران می‌توانند با استفاده نابجا از قدرت، هر عمل غیرقانونی را به آنها تحمیل کنند»؛ و می‌افزاید:


«می‌دانم شما به آب، غذا، خانه، خانواده، پدر و مادر، محبت خانواده و دیدار با مادرتان نیاز دارید اما به همان اندازه به آزادی، امنیت اجتماعی، قانون مداری و عدالت نیاز دارید و بدانید که این مفاهیم در هیچ کجای دنیا راحت به دست نیامده‌اند. هیچ کجای دنیا “قانون” با نوشتن روی کاغذ پاره‌ها اجرا نشده‌اند. درخواست و پا فشاری ما برای اجرای قانون، به قانون هویت و موجودیت می‌بخشد. بنابراین بدانید من و شما با هم قانون را می‌سازیم.»


نسرین ستوده در نامه‌ای به همسرش، رضا خندان، نوشت:


«هرکس در زندان به آزادی‌اش فکر می‌کند. من هم آزادی‌ام برایم مهم است. اما مهم‌تر از آن عدالتی است که نادیده گرفته می‌شود. معلوم است که رویایم مثل هر زندانی یک مسافرت رفتن با خانواده است یا قدم زدن آزادانه در زیر باران بهاری، نگاهی به درخت کوچه یا با بچه‌ها یک عصر را در پارک گذراندن. همه‌ی اینها را دوست دارم. معلوم است که همه‌ی اینها برایم مهم است. اما مهم‌تر از آن صدها سال حبسی است که برای موکلانم و دیگر آزادیخواهان به جرم ناکرده صادر شده است تعدادی از آنها و فقط بعضی از آنها موکلم بوده‌اند و چه پروانه‌ی وکالت داشته باشم یا نداشته باشم به احکام ناعادلانه‌ی آنها معترضم.»


نسرین در نامه‌ای از زندان اوین به دو فرزندش (نیمای چهار ساله و مهرآوه‌ی ۱۳ ساله) نوشت:


«به‌یاد داشته باشید هرطور با دشمنان‌تان رفتار کنید، با دوستان‌تان رفتار خواهید کرد. دشمنی دشمنان هرگز خشونت رفتاری هیچ انسانی را توجیه نمی‌کند، چه رسد به آنان که دشمن نیستند. به جرأت به هر دوی شما می‌گویم هرطور رفتار کنند، نه با آنان که خود را دشمن من می‌پندارند، دشمنی دارم، نه خود را در گرداب قهر و کینه‌ای که آنها به‌وجود آورده‌اند غرق خواهم کرد.»


هموطنان عزیز, جان عزیزی در خطر است، مادری که به اقامه حقوق کودکانش از جان و سلامتی‌ اش گذشته است.


بیایید دست به دست هم دهیم، و در دفاع از جان عزیزی که چهل و چهار روز است در اعتصاب غذا به سر میبرد، و شجاعانه برای رسیدن به حقوق حقه انسانی‌ و شرفش اش که همانا شرافت همه مردم ایران و آزادی است، جان خود را به خطر انداخته است، از همه ی آزادی خواهان جهان بخواهیم، در حمایت از جان نسرین ستوده و دیگر زندانیان سیاسی، به محافل سیاسی و حقوق بشری کشورهایی که در آن زندگی می کنند، مراجعه کرده، و از آنها بخواهند که دولت ایران را، برای نقض حقوق بشر و آزادی نسرین ستوده تحت فشار قرار دهند.


بیایید همین امروز برای زندگی‌ یک عزیز، همبستگی خودمان را به دنیا نشان دهیم و در اطلاع رسانی‌ هرچه بیشتر کمک کنیم! شاید فردا دیر باشد!

سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور

از خانم نسرین ستوده میخواهیم پس از ۴۲ روز به اعصاب غذای خود پایان دهد

sazemanhaye-jebhe-melli-kh.jpg
سرکار خانم نسرین ستوده، وکیل مدافع زندانی،

رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی پاداش شما که با تمام وجود، وکیل مدافع حقوق و آزادی های فعالان سیاسی و مردم بوده اید را با سرکوب و زندان داده و بیش از دو سال است که شما در زندان بسر می‌برید. اکنون 42 روز است که در اعتراض به عدم امکان ملاقات حضوری با فرزندان خود و سایر تضییقاتی که رژیم علیه شما و خانواده تان ایجاد نموده است، دست به اعتصاب غذا زده اید. در این مدت مسئولان زندان نه تنها خواسته های به حقتان را تامین ننموده اند، بلکه شما را تنبیه انضباطی کرده، 17 روز در یک سلول انفرادی نگاه داشته اند.


شما که از روز چهارشنبه ۲۶ مهر ماه سال ۱۳۹۱ دست به اعتصاب غذای نامحدود زده، شکنجه های جسمی و روحی جمهوری اسلامی و فشارهای شدید حکومت برای شکستن عزم راسخ اتان را تحمل نموده اید باید بدانید که اعتصاب غذای شما تا کنون انعکاس گسترده ای داشته است. شما و آقای جعفر پناهی به دریافت بالاترین جائزه حقوق بشر اروپا، جائزه ساخاروف، نائل آمدید. بسیاری از سازمانها و شخصیت های بین المللی و در میان آنها خانم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا دریافت این جائزه را به شما تبریک گفتند و تا جند روز دیگر عکس شما بر سر در ورودی پارلمان اروپا نصب خواهد گردید. در این مدت روزی نبوده که هموطنانتان در سراسر جهان در دفاع از شما به برگزاری حرکات اعتراضی و میتینگ دست نزده باشند.


رژیم که تصور مینمود با به بند کشیدن شما و سایر مدافعان حقوق مردم مانند آقایان عبدالفتاح سلطانی، محمد سیف زاده و محمدعلی دادخواه، مبارزات وکلای مدافع حقوق مردم را خاموش کرده و آنان را از اثر انداخته است، امروز می بیند که شما حتی در درون زندانها نیز دست از مبارزه و اثرگذاری برنداشته اید. با اینهمه اکنون پس از 42 روز اعتصاب غذا، هم میهنان شما که شاهد مبارزات شجاعانه شما در دفاع از حقوق و آزادی های ایرانیان بوده اند، نگران جان و سلامتی شما میباشند.


حال که صدای شما بگوش هموطنان و مراجع حقوق بشری در سراسر جهان رسیده است سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور مصرانه از شما میخواهد که برای حفط جان خویش به اعتصاب غذای خود پایان دهید. بیاد آورید که در ایران آینده برای رسیدگی به جنایات نظام جمهوری اسلامی در کمیسیون حقیقت یاب و دادگاههای صالحه ای که تشکیل میشود به حقوقدانان شجاع و با تجربه ای نیاز است که تجربه عینی در این زمینه ها داشته باشند. مضافا اینکه هر صدمه ای که به شما وارد شود مستقیما بر روحیه جوانان کشور که باید به چنین آینده ای امیدوار بمانند تاثیرات منفی خواهد داشت. در این شرائط که هدف مسئولان رژیم از پای درآوردن مبارزان راه آزادی میباشد، درست آنست که شما آنها را در اجرای این نقشه یاری ننمائید.


سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور

8 آذر 1391 برابر 28 نوامبر 2012

حاکمیت خدایان نر و خشونت علیه زنان

به مناسبت ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان بر اساس تعریف سازمان ملل متحد به هرگونه عمل خشونت آمیز بر پایه جنسیت که بتواند منجر به آسیب فیزیکی یا بدنی، جنسی یا روانی زنان بشود، گفته می شود و حتی وادار کردن به خشونت، تهدید و ارعاب، سلب آزادی های فردی با استفاده از زور چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی هم در زمره خشونت علیه زنان قرار می گیرند. این نوع خشونت بیشتر توسط افراد غیر همجنس یعنی مردان در خانواده، اجتماع و عوامل حکومت اسلامی مرد سالار اعمال می شود.
خشونت علیه زنان بر اساس تعریف سازمان ملل متحد به هرگونه عمل خشونت آمیز بر پایه جنسیت که بتواند منجر به آسیب فیزیکی یا بدنی، جنسی یا روانی زنان بشود، گفته می شود و حتی وادار کردن به خشونت، تهدید و ارعاب، سلب آزادی های فردی با استفاده از زور چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی هم در زمره خشونت علیه زنان قرار می گیرند. این نوع خشونت بیشتر توسط افراد غیر همجنس یعنی مردان در خانواده، اجتماع و عوامل حکومت اسلامی مرد سالار اعمال می شود.

طبق گزارشات منتشر شده سازمان ملل، از هر سه زن در سراسر جهان حداقل یک زن در طول عمر خود معمولا توسط نزدیکان و آشنایان خود مورد آزار و اذیت فیزیکی و جنسی یا شیوه‌های دیگر سوء‌استفاده قرار می‌گیرد. حکومت ایران از انتشار آمار واقعی و قابل اطمینان در مورد خشونت علیه زنان جلوگیری می کند و آمار منتشر شده هم توسط مراکز دولتی هم درباره وضعیت زنان در ایران قابل اعتماد نیست. آمار و ارقام دست حاکمیت هستند و موسسات مستقلی برای جمع آوری داده ها وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد حاکمیت اجازه فعالیت را به آنها نمی دهد و بیشتر آمار و ارقام دستکاری شده و با سانسور توسط حکومت ایران منتشر می شود.


مفهوم خشونت علیه زنان گسترده است و در جوامع مختلف شدت و ضعف آن فرق می کند. عواملی که باعث خشونت علیه زنان در جوامع می شود بیشتر از شرایط فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قومی و مذهبی نشات می گیرد. در جامعه ایران خشونت علیه زنان بیشتر ناشی از عوامل فرهنگی، مذهبی، قوانین سنتی مردسالار، تبعیض و نابرابری های اجتماعی می باشد. قوانین حکومت اسلامی که مبتنی بر تعالیم دینی می باشد زن ستیز بوده و بیشتر حقوق مدنی و انسانی زنان را نادیده گرفته و با سلب تمام آزادی های فردی و اجتماعی زنان به اعمال خشونت همه جانبه علیه زنان در جامعه و خانواده از طرف حکومت و مردان اجتماع مشروعیت بخشیده است و قوانین تبعیض آمیز بیشتر در جهت حمایت از خشونت دولتی، اجتماعی و خانوادگی علیه زنان عمل کرده است.


در قوانین دولت ایران زنان جز دارایی و ملک مردان محسوب می شوند. طبق ماده 1105 قانون مدنی حکومت ایران در روابط زن و شوهر مرد رئیس خانواده هست. حتی شورای نگهبان هم مقرر کرده زن بدون اجازه شوهر خود نمی تواند از خانه بیرون برود حتی اگر تشییع جنازه پدرش باشد. در صورت سرپیچی زن از فرمان شوهر خود در این امر در اکثر موارد به درگیری فیزیکی و رفتار خشونت آمیز مرد علیه زنان می شود و در صورت شکایت زن، مراجع قضایی هم با استناد به این قانون زنان را مقصر دانسته و در مقابل مردان را حمایت می کنند.


حکومت اسلامی تمام تلاش و امکانات خود را برای کنترل زنان توسط مردان در حوزه های عمومی "اجتماع" و حوزه خصوصی "خانواده" بکار می بندد. تصویب قوانینی علیه زنان و نقض حقوق شهروندی آنان توسط حاکمیت، زنان را در وضعیتی پائین تر در جامعه به عنوان شهروند درجه دوم و یا حتی پائین تر قرار می دهد. قوانین تصویب شده علیه زنان خشونت علیه زنان را در جامعه ترویج می کنند و به آن مشروعیت می بخشد. روحانیون و محافظه کاران حکومت ایران تصویب قوانین علیه زنان را بمنزله عمل به احکام الهی قلمداد می کنند و اجرای این قوانین را برای مصالح جامعه اسلامی ضروری به حساب می آورند. چون فکر می کنند با محدودیت زنان و اعمال خشونت علیه آنها می توان جلوی فساد و بی بندباری در جامعه را گرفت. در حالی که طبق گزارشات آماری بی بندباری و فساد در بین جمعیت مردان قابل مقایسه با جمعیت زنان نبوده و بمراتب بیشتر است. به عنوان مثال به چند نمونه از قوانین تصویب شده علیه زنان در حکومت جمهوری اسلامی که منجر به ترویج خشونت علیه زنان در جامعه می شوند اشاره می شود:


- ماده‌ 631 قانون مجازات اسلامی مقرر می‌دارد که اگر مردی همسر خودش را با مرد دیگری در یک فراش ببیند و او را بکشد، مرتکب قتل نشده و بر او هیچ حرجی نیست. در حالیکه همین حق را یک زن ندارد.


- ماده 300 قانون مجازات اسلامی اعلام می دارد: دیه قتل زن مسلمان خواه عمدی و خواه غیرعمدی نصف دیه مرد مسلمان است‌.


- ماده 102 قانون مجازات اسلامی: مرد را هنگام رجم تا نزديکي کمر و زن را تا نزديکي سينه در گودال دفن مي کنند آنگاه رجم مي نمايند.


قانون اساسی ایران هم در اصل 21 حمایت از زنان را در چهارچوب قوانین اسلام تعریف کرده و بر نقش مادری زن و محدودکردن آن برای حوزه خصوصی یعنی کانون خانواده تاکید کرده است و قیومیت فرزندان را در صورت نبود مرد قیوم برطبق موازین شرع اسلام به زنان داده است. اصل 20 قانون اساسی هم از برابری زن و مرد طبق موازین اسلام سخن گفته است. تضاد قانون اساسی در برابری زن و مرد در این ماده نهفته است. زیرا احکام و قوانین مذهبی نسبت به زنان تبعیض آمیز بوده و این قوانین و احکام در جهت ترویج خشونت علیه زنان و سلب حقوق و آزادی های آنان در جامعه و خانواده نقش مهمی را بازی کرده است. پس این قانون در عمل نمی تواند برابری حقوق زن و مرد را تامین کند.


یکی از مسائل مهم که به خشونت علیه زنان در سطح جامعه منجر می شود قانونی کردن حجاب اجباری برای زنان می باشد. طبق قانون مجازات اسلامی زنانی که حجاب اسلامی را در انظار عمومی رعایت نکنند به 74 ضربه شلاق محکوم می شوند. همچنین دولت ایران ذر تاریخ 3 ژانویه 2005 قانون قانون گسترش فرهنگ عفاف و حجاب را به تصویب شورای انقلاب فرهنگی رساند. بر طبق این قانون ادارات و موسسات موظف به مبارزه با بی حجابی و بدحجابی زنان شدند، اصطلاحاتی که در محافل رسمی حکومت جمهوری اسلامی مرسوم است و دولت نیروی انتظامی را موظف کرد که با زنان بدحجاب برخورد نمایند. در اوایل انقلاب ایران هم دهها زن توسط افراد رادیکال مذهبی و عوامل سپاه پاسداران به بهانه دفاع از ارزشهای اسلامی کشته شدند. در حال حاضر هم این محدودیت ها بر پوشش زنان توسط نیروی انتظامی و عوامل نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران با خشونت شدید اعمال می شود.


خشونت خانگی علیه زنان با اینکه در سراسر جهان وجود دارد ولی شدت آن در کشورهای اسلامی بمراتب بیشتر از سایر کشور ها می باشد. ایران هم جز 6 کشور پر جمعیت مسلمان است که 99 درصد جمعیت آن را مسلمانان با مذهب شیعه تشکیل می دهد. خشونت خانگی رفتار پرخاشگرانه علیه زنان است که توسط اعضای خانواده، شوهر، پدر، برادر و مردان خویشاوند اعمال می شود. فرهنگ سنتی و احکام اسلامی و حمایت حکومت اسلامی ایران در این زمینه باعث شده است مردان به زنان به عنوان مدافع اخلاق بنگرند و از آنان انتظار پاکدامنی در جامعه و خانواده دارند. این انتظار مردان باعث تنگ نظری و حسادت آنها نسبت به زنان شده و از لحاظ روانی روحیه پرخاشگری در آنها را در طول زمان تقویت کرده است و مردان همیشه این روحیه خشونت آمیز را بر علیه زنان بکار گرفته اند. این مسئله در مواردی منجر به قتل های ناموسی شده که طبق ماده‌ 631 قانون مجازات اسلامی این عمل برای مرد مجاز شمرده می شود.


مقایسه قوانین ایران با قوانین بین المللی در مورد حقوق بشر بویژه حقوق زنان نشان می دهد که قوانین ایران درست نقطه مقابل و متضاد این قوانین دموکراتیک قرار دارد و در اکثر موارد آن را نقض می کند. با نگاه به موارد مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعلاميه منع خشونت عليه زنان مصوبه 23 فوریه 1994، کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان مصوبه 7 نوامبر 1967 می بینیم حکومت ایران تا کنون به تعهدات بین المللی در مورد حقوق زنان پایبند نبوده و با تصویب قوانین تبعیض آمیز از بدو تشکیل حکومت اسلامی تا حالا در جهت پایمال کردن حقوق زنان عمل کرده است و به خشونت علیه زنان در حوزه عمومی و خصوصی اجتماع جنبه قانونی داده است. محدودیت های که از طریق قوانین تصویبی حاکمیت بر زنان اعمال می شود و محدودیت های ناشی از فرهنگ تاریخی مردسالار و ترکیب این عوامل با احکام و تعالیم سنتی اسلام در اجتماع آسیب پذیری زنان را در برابر خشونت همه جانبه و سیستماتیک افزایش داده است. اخیرا با تداوم اعمال فشار حکومت بر زنان مانند تفکیک جنسیتی در ادارات، مراکز آموزشی و موسسات خصوصی و وادار کردن زنان برای زاد و ولد بیشتر از طرق مختلف توسط حکومت، اعمال خشونت برای زنانی که لباس مدرن می پوشند و علاوه بر این سرکوب و زندانی کردن فعالین حقوق زنان و فعالین سیاسی زن انتظار می رود وضعیت زنان در ایران روزبروز وخیم تر از گذشته بشود.


زندگی عاری از خشونت جز مصادیق اصلی حقوق بشر می باشد. ملیون ها نفر از زنان در ایران که بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند گرفتار انواع مختلف خشونت به خاطر جنسیت شان هستند و از تبعیض مضاعف در جامعه رنج می برند. خشونت علیه زنان در ایران با تبعیض نژادی، قومیتی، مذهبی، هویت جنسی، وضعیت اجتماعی، طبقه، سن، شرایط اقتصادی و... ترکیب شده است. چنین اشکال چندگانه تبعیض و خشونت همه جانبه علیه زنان که بیشتر از طرف عوامل حکومت اسلامی مردسالار نمود پیدا می کند، رسیدن به یک بهبود نسبی در وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را با مشکل مواجه کرده است. با توجه به موارد مذکور، تغییر بنیادین حکومت ایران از یک حکومت توتالیتر که در حال حاضر تحت سیطره خدایان مذکر می باشد، به یک حاکمیت دموکراتیک با استانداردهای امروزی می تواند تبعیضات موجود علیه زنان را رفع کرده و وضعیت زنان را با اجرای سیاست ها و برنامه های حمایتی تدریجا بهبود بخشد و با ایجاد تعادل نسبی در قدرت نابرابر زنان و مردان در جامعه و در داخل سیستم حکومتی و دادن آموزش و آگاهی های لازم برای شهروندان در طول زمان می تواند خشونت همه جانبه علیه زنان را کاهش دهد و برابری حقوق زن و مرد را تامین کند.

سَتارکُشی رسم دیرپای جمهوری اسلامی

قتل فجیع ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویس، به دست نیروهای دژخیم حکومت ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی در زیر شکنجه، ضمن نشاندن دردی جانکاه بر دل تمامی ایرانیان آزاده، بار دیگر درنده خویی جمهوری اسلامی را در برخورد با روشنگران جامعه نشان داد. ستار بهشتی کارگری دردمند و آگاه از اقشار ضعیف جامعه بود که نتوانست نسبت به دردهای جامعه بی تفاوت باشد و جان خود را در راه پاسداشت حق آزادی بیان فدا نمود.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی فعالیت ناشران صادق رخدادها و وقایع و آگاهی دهندگان به جامعه را به هیچ روی برنمی تابد. این رویه که از هنگام قدرت گرفتن حکومت اسلامی(با ربودن دستاورد های انقلاب 1357) آغاز گردید،همچنان با شدت ادامه دارد و برخی از بهترین فرزندان ایران را به خون درغلطانده و می غلطاند. قتل ستار از جمله نمونه هایی است که به خوبی تفکر و عملکرد حاکمان جمهوری اسلامی را نشان می دهد. حاکمان برای غارت سرزمین ایران، نیاز به سکوت دارند و هر آن کس که این سکوت را بشکند و در پی آگاهی رسانی به جامعه برآید را نابود کرده و یا دربند می کنند. از خمینی جلاد تا خامنه ای ضحاک، سَتـّارکُشی رسم حکومت جمهوری اسلامی بوده است و زین پس نیز خواهد بود.

ستار بهشتی به رویارویی مسلحانه با حکومت اسلامی برنخاسته بود که چنین فجیع به قتل رسید. مواردی از این دست که در طول حکومت جمهوری اسلامی بسیار اتفاق افتاده است نافی دیدگاهی می باشد که بر آن است اگر گروه های سیاسی مخالف حکومت جمهوری اسلامی دست به اسلحه نمی بردند، جمهوری اسلامی نیز به سرکوب مخالفان نمی پرداخت. در چنین مواردی چه توجیهی برای اعمال جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی- که در سطحی وسیع و به طور مداوم بر علیه دگراندیشان بی سلاح در حال وقوع و رخ دادن است- وجود دارد؟

ستار بهشتی از میان ما رفت اما هنوز تعداد زیادی از وبلاگ نویسان و خبرنگاران و یا فیلمسازان و ... در اسارت دستگاه های سرکوب جمهوری اسلامی هستند و یا در بیدادگاه های رژیم در انتظار تکمیل پرونده سازی های معمول به سر می برند. تنها جرم آنان این است که به وسیله ای، در پی بیان واقعیت های کشور، چون فقر و فلاکت جامعه که ناشی از جور و غارت بی حد حکومتیان است، برآمده اند. اینان جمع بزرگی را تشکیل می دهند که تعدادی از آن ها شناخته شده اند و به احتمال، از برخی هم نه نامی به میان است و نه نشانی یافت می شود. با اطلاع رسانی در خصوص همه فعالین و پیگیری وضعیت آنان؛ می توان ضمن افشای هرچه بیشتر جنایات رژیم، با بسیج افکار عمومی، تاحد امکان راه بر جنایات بیشتر بست.

نکته دیگر مواضع برخی کشورهای غربی در قبال فاجعه قتل ستار بهشتی است. برخی قدرت های غربی که در به قدرت رساندن و تداوم حکومت اسلامی، نقش داشته اند و جمهوری اسلامی بدون کمک های آنان هرگز نمی توانست سرپا بماند، با محکوم نمودن این قتل، خواستار بررسی موضوع گردیده اند. در حالی که چنانچه همین کشورها امکانات و تجهیزات لازم برای سرکوب مردم( همچون وسایل و تجهیزات ردگیری و شناسایی دگراندیشان) را در اختیار رژیم جمهوری اسلامی قرار نمی دادند، چه بسا این حکومت جهنمی پیشتر از این ها سرنگون گشته بود و خون تعداد زیادی از هموطنان ما بر زمین نمی ریخت. در واقع ابراز همدردی حامیان تاکنونی جمهوری اسلامی را بایستی اقدامی در جهت فریب افکارعمومی دانست و نه حرکتی صادقانه و واجد صفات انسانی. سودهای سرشار موجود در تجارت اسلحه و ابزار و وسایل سرکوب و شکنجه، و خرید مواد خام ارزان، جایی برای پرداختن به حقوق بشر باقی نمی گذارد. کما این که تحریم های به مورد اجرا گذارده شده علیه حکومت جمهوری اسلامی، ناشی از به تفاهم نرسیدن در پرونده هسته ای رژیم است و نه به علت نقض مداوم و گسترده حقوق بشر توسط حکومت مزبور. نفت ارزان می رود و جان ارزان ستانده می شود.

دیگر این که جمهوری اسلامی شیوه ثابتی در برخورد با رسوایی های ناشی از افشای جنایاتش دارد. نخست انکار می کند و سپس تحت فشار وعده بررسی می دهد و سرانجام یا اعلام می کند که اتهام نقض حقوق بشر از اساس نادرست بوده است و یا تنی چند از نیروهای رده های پایین را مقصر معرفی می کند و با به درازا کشاندن پروسه پرونده، سعی در به فراموشی کشاندن آن می نماید. در نهایت هر گونه جنایت سازمان یافته و سیستماتیک را منکر می شود و رژیم جهمنی را پاک جلوه می دهد. موارد بسیار زیادی وجود دارد که شیوه برخورد رژیم جمهوری اسلامی را در حذف مخالفان و جلوگیری از هرگونه فعالیتی برای حقیقت یابی، نشان می دهد.

همچنین، فجایعی چون قتل ستار بهشتی به خوبی نشان دهنده وضعیت متزلزل رژیم جمهوری اسلامی است. رژیمی که فاقد پایگاه مردمی است و در مقابله با بحران های مختلف و متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیر آن، به شدت در تنگنا قرار دارد، از هر صدای مخالفی به شدت می هراسد و برای ادامه حکومت، فضای رعب و وحشت را که در جامعه ایجاد کرده است، استمرار می بخشد. از این رو، به شدیدترین وجهی به سرکوب جامعه می پردازد، اما حکومت پادگانی حتی با تشدید فعالیت های سرکوبگرانه نیز، نتوانسته است جنبش عدالت خواهی مردم ایران را نابود کند و این جنبش همچنان نیرومند و پرتوان(و متاسفانه با کشته و زخمی و دربند شدن برخی از بهترین افراد جامعه)، به پیش می رود.

سرانجام آن که قتل ستار بار دیگر یادآوری می کند که دستاورد رژیم جمهوری اسلامی برای مردم ایران، جز تباهی نیست و برای رهایی، راهی جز مبارزه وجود ندارد. به امید آن که مبارزات دلاورانه مردم ایران، رژیم ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی را هر چه سریعتر سرنگون سازد.

تفکیک جنسیتی خشونتی آشکار بر علیه زنان


۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت بر علیه زنان ، فرصتی دوباره بدست می دهد تا بیلانی ازوضیعت زنان داشته باشیم. متاسفانه هنوز هر روزه زنان زیادی در سراسر دنیا به قتل میرسند ، سوزانده می شوند،مورد شکنجه وتجاوز قرار می گیرند، سنگسار می شوند ودر یک کلام حق حیات و زندگی شان تنها به دلیل زن بودن در معرض تهدید قرار می گیرد. قربانیان خشونت در همه جا ، در میان مردمی از هر رنگ و نژاد ومذهبی هستند. طبق گزارش سازمان ملل مرگ زنان بر اثر خشونت بیشتر ازمرگ با بیماری سرطان ویا تصادف در جاده ها است.

خشونت بر اساس جنسیت ،انکار حقوق برابر وتائیدی بر برتری مردان است که به عنوان ابزاری برای تداوم و تقویت فرمان برداری زنان از مردان استفاده می شود. زنان در سراسر دنیا حتی در کشورهایی که وضعیت آنان پیشرفت هایی داشته و به برابر حقوقی دست یافته اند راه درازی در محو خشونت در پیش دارند .


در کشور ما،از حدود سی سال پیش هزاران زن ایرانی تنها به دلیل جنسیت شان قربانی خشونت دولتی هستند. در تمامی این سال ها موقعیت زنان علیرغم مبارزات وتلاش بی وقفه کنشگران زن نه تنها بهتر نشده که در تمامی زمینه ها به وخامت گراییده است.


در سه دهه ، حکومت دینی قوانین تبعیض آمیز و محرومیت زیادی را با استفاده از زور و از طریق قانون گذاری به زنان تحمیل کرده است و هر بار که زنان قدمی به پیش رفته اند آنها را دو قدم به عقب رانده است . طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها در سال های اخیر از مواردی است که قصد دارم به دلیل وتبعات آن بپردازم .


تفکیک جنسیتی یا به عبارت صریح تر آپارتاید جنسی ،در وهله اول موجودیت زن را به عنوان انسان کامل از بین برده و زن را به ابژه تقلیل می دهد تا پایه های مالکیت بر جسم زن را محکم تر کرده و قدرت هر گونه عمل اجتماعی را از اوبگیرد. زن مصادف با گناه میشود ، جسم او گناه می آفریند پس باید در پرده شودو از انظار دورتا مرد به این سبب گناه نکند. زن تنها در کنج خانه به ترتیب از زمان تولد ،تحت مالکیت پدر ،جد پدری، برادر، و بالاخره شوهر درمی آیدو هویت مستقل خود را از دست می دهد و تنها نقش زایش ،تربیت فرزندان، شوهر داری و خانه داری به او سپرده می شود بی دلیل نبود که خامنه ای چند روزی پس از طرح تفکیک جنسیتی ، طرح افزایش جمعیت را به پیش می کشد.


در این جا این سئوال مطرح است که تفکیک جنسیتی سه دهه پس از سهمیه بندی جنسیتی با چه انگیزه ای مطرح شده وچه پیامد هایی را به دنبال دارد؟.


در پشت دلیل مطرح شده از طرف جمهوری اسلامی مبنی بر معاشرت زن و مرد بر اساس موازین اسلامی و تحکیم خانواده ، هدف اصلی ، مخالفت با آموزش زنان در سطح عالی و در نتیحه تغییر جایگاه زنان در جامعه است. به عبارتی روشن ترانگیزه ، سیاسی اجتماعی است.


الف: تغییر جایگاه زنان : زن آکتور اجتماعی به زن فرمانبردار و خانه نشین


زنان که به طور گسترده در قیام مردمی بهمن ۵۷ شرکت داشته از اولین قربانیان جمهوری اسلامی بودند .جمهوری اسلامی قبل از همه به حقوق زنان حمله کرد . اسلامی شدن جامعه با تغییر جایگاه زنان شروع شد . حجاب اجباری به عنوان اولین علایم استقرار جمهوری اسلامی با زور وعلیرغم مخالفت طیفی از زنان به آنان تحمیل شد. و پس از آن حقوق زنان بر اساس شریعت تدوین گردید.


جنگ ایران و عراق فرصتی طلایی به جمهوری اسلامی برای مقابله با هر نوع اعتراض و مقاومت زنان ، به بهانه دفاع ملی و جنگ میهنی داد. اما پارادوکسالمان حضور زنان را در زندگی اجتماعی به طرز چشم گیری افزایش داد. زنان در نبود مردان وارد بازار کار شده ونقش رئیس خانواده را به عهده گرفتند .به این ترتیب در طی هشت سال جنگ ، زنان ایرانی به توان و قدرت خود آگاه شده و موفق شدند تا جایگاه خود را در خانواده و عرصه اجتماعی عوض کنند .تا جاییکه جمهوری اسلامی هم ، پس از پایان جنگ موفق به باز گرداندن آنها به خانه نشد.


زنان در فضای پس از جنگ در جامعه بسیار فعال ماندند. حوزه هائی که زنان و دختران جوان در آن به پیشرفت های چشم گیری دست یافتند ، آموزش وتحصیلات عالی بود .ونیز وارد عرصه ادبیات و هنر شدند .از این پس زنان متوجه نقش مهم خود در جامعه شده وجنبش زنان د رمقابل قوانین مرد سالار و ضد زن شکل گرفت. هزاران زن ایرانی از طریق نشریات فمنیستی، از طریق جمع آوری امضا، از طریق سایت ،هم زمان به آگاهی زنان و ستیز باقوانین نا برابر پرداختند.


جمهوری اسلامی که در مقابل این فمنیست ها ی نو ظهور که اززنان مسلمان سنتی و مدرن تا زنان لائیک و لائبک با گرایش چپ را در بر میگرفت به نوعی غافل گیر شد و تصمیم گرفت تا قاطعانه در مقابل مطالبات آنها بایستد و قانون شریعت را اجرا کند.


اما دستگیری، شکنجه ، تجاوز،ممنوعیت کار، ممنوعیت مسافرت وایجاد انواع رعب و وحشت ،زنان را از مبارزه به اشکال مختلف برای برابری و آزادی باز نداشت.


درخیزش مردمی۸۸ حضور زنان به طور گسترده و در صف مقدم چشم گیر بود. زنان کارگر ، زنان خانه دار ، زنان کارمند ،لائیک و مسلمان از سد آپارتاید جنسی گذشته و در کنار مردان به تظاهرات پرداختند و مشروعیت دولت دینی را به زیر سئوال بردند. و ندا سمبل و صدای میلیون ها زن ایرانی در جهان شد.


سرکوب شدید تظاهرات مردمی تا مدتها ادامه داشت و زنان و مردان زیادی دستگیر ، شکنجه و به طرز وحشیانه مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و اعدام شدند . در این شرایط سرکوب دائم، جنبش اعتراضی و طبیعتا جنبش زنان هم مجبور به عقب نشینی شد .بسیاری از فعالین زنان که دستگیر نشده بودند مجبور به ترک کشور شدند. روز نامه ها و سایت ها بسته شد زنان که در داخل ماندند تحت فشار دایمی قرار داشته وتجمع برای آنها بسیار مشکل آفرین بود.


باز شدن دانشگاه ها پس از سرکوب خونین تابستان ۸۸ فرصت مناسبی بود تا دختران در کنار دانشجویان پسر در صحنه اجتماعی دو باره حاضر شوند و مبارزه در چهار چوب جنبش داتشجویی پیش برده ومشارکت سیاسی و اجتماعی خود را ثابت کنند.


از آنجاییکه آموزش ودانشگاه نقش چشمگیری در آگاهی و پیشرفت زنان داشته ، بعد از انقلاب و به اصطلاح « انقلاب فرهنگی» محدودیت پذیرش در بعضی رشته های مهندسی و کشاورزی برای زنان در دانشگاه های دولتی گذاشته شد . سهمیه ۱۰تا ۲۰درصدی برای دختران .


سیاست سهمیه بندی در دانشگاه ها باعث کاهش نرخ مشارکت زنان دربازار کار و صحنه اجتماعی، سیاسی شد . برای مثال نرخ مشارکت زنان در سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ از۹.۱۲ در صد به ۲. ۸ رسید درطی این سال ها با افزایش جمعیت و در نتیجه با افزایش تعداد زنان رو به رو بوده ایم .


سیاست سهمیه بندی درسال۷۲ براثر فشار و اعتراضات مداوم زنان آگاه به این نا برابری حذف شد . بلافاصله تعداد دختران از پسران در دانشگاه پیشی گرفت. در سال ۸۶ در صد دانشجویان دختر به ۶۰% رسید.


درفضای سرکوب پس ازخیزش مردمی ۸۸ علاوه بر ارعاب و سرکوب زنان به عنوان نیروی اجتماعی فعال ،برای آن که آنها را به عقب رانده و حضور آنها را در سطح جامعه به حداقل برساند بهترین هدف دانشگاه ها بود.


تفکیک جنسیتی ، سهمیه بندی ، عدم پذیرش زنان در همه رشته ها (از ۷۷رشته در ۳۶ رشته پذیرفته نمیشوند) ، همه در راستای خانه نشین کردن زنان و به حداقل رساندن مشارکت سیاسی اجتماعی آنان است. به بهانه تحکیم خانواده زنان را به پستوی خانه رانده و وظیفه سنتی و پدر سالارانه، زن زایش ، خانه داری را به او با هر قیمتی تحمیل کند. تا از یک طرف زن را از عنصری آگاه و اکتیو به عنصری پاسیو و فرمانبردار تبدیل کرده و از طرف دیگربه خیال خود باغیر فعال کردن نیمی از جامعه راحت تر نیم دیگر و در واقع کل جامعه را سرکوب کندتاحکومت دینی به هر قیمت ،اندک زمانی بیشتر پایه های لرزان خود را نجات دهد.


ب: پیامدهای این طرح


سیاست خانه نشین کردن قدم به قدم زنان در پی آپارتاید جنسی ، پیامدهای کوتاه مدت و دراز مدت وخیمی به دنبال دارد . این طرح به تبیعض باز هم بیشتر علیه زنان و در نتیجه به خشونت دامن می زند .هر چند خشونت در جامعه ما قانونی و ساختاری است ،آگاهی و حضور زنان در عرصه سیاسی اجتماعی عامل باز دارنده مهمی است. این سیاست باعث دسترسی نداشتن زنان به بسیاری ازمشاغل ، تبعیض در اشتعال ، نابرابری در دستمزد و در نهایت مانع استقلال مالی آنها می شود .این روند باعث زنانه شدن فقر و تبعات آن میگردد.


مسئله مشارکت زن در امور خانواده:


هر چند طبق قانون ،مرد رئیس خانواده مسحوب می شود ولی زن با استقلال مالی و قدرت عمل اجتماعی نقش بسیار عمده ای در خانواده بازی می کند. در تمامی امور خانواده از تربیت فرزندان تا اعمال حقوق خود در رابطه زنا شوئی با قدرت بیشتری عمل میکند و ترس از آوارگی و بی کسی او رابه راحتی به عقب نشینی وادار نمی کند. زن نا آگاه و بدون استقلال مالی ، طبیعتابه زنی مطیع و فرمانبردار هر چند علیرغم میل خود تبدیل میشود ونقش او به کارگر خانگی بدون مزد و مواجب و تامین میل جنسی همسر در هر شرایطی حتی بدون هیچ رضایتی تقلیل می یابد. در این نقش زن در معرض هر نوع خشونتی قرار میگیرد.


خشونت خانگی و اجتماعی:


فقر مالی و فرهنگی وعدم استقلال مالی باعث زنانه شدن فقر و تبعات آن یعنی خشونت ، فحشا ،قتل و تجاوز وروی آوری به مواد مخدر می شود . زن در نهاد خانواده و اجتماع جایگاهی ندارد . شکاف جنسیتی هر چه بیشتر شود،به نوبه خود دسترسی به آموزش ، بهداشت ،رفاه اجتماعی راکمتر و زن را آسیب پذیر تر میکند. از این مرحله به بعد زن هیچ کنترلی بر جسم وجان و سرنوشت خود ندارد .نگرش ابزاری به زن، زن ابژه مصونیت او را در خانه و جامعه از بین میبرد. زن شهروند برابری نیست تا از حقوق او دفاع شود . بنا براین در صورت کوچکترین تخطی از جایگاه تعیین شده برای او، مورد تجاوز قرار میگیرد ،سنگسا ر می شود ، به قتل میرسد ، سوازنده میشود و....... و تازه مسئله به این جا هم ختم نمی شود و با توجه به ساختاری و قانونی بودن خشونت ، زنان مورد خشونت واقع شده نه تنها مورد حمایت جامعه قرار نگرفته بلکه از جامعه طرد هم می شوند .


بیشترین آمار قتلهای ناموسی وهمسر کشی در خانواده های فقیر و زنان بیکار است . فحشا و روی آوری به مواد مخدر در این کاتاگوری بیداد می کندو سیکل معیبوب خشونت فقر ، فقر خشونت مرتبا تکرار می شود .


کاهش توسعه اقتصادی:


زنان بیش از نیمی از جمعیت ،نقشی اساسی در توسعه اقتصادی کشور دارند. در ایران سهم زنان از در آمد ملی بسیار پایین است. بر اساس اطلاعات آماری در سال ۸۲ سهم زنان در در آمد ملی تنها ۱۱%بوده است . با توجه به نقش اساسی آموزش به طور عام و تخصص به طور خاص در امر توسعه ، می توان به اثرات مخرب محدویت دسترسی زنان به آموزش عالی پی برد. دست یابی به اموزش عالی برای زن ومرد به تساوی و فرصت و امکان برابر کاری، پتانسیل اجتماعی ، اقتصادی را بالا برده و جامعه را هر چه بیشتر رشد میدهد به عبارتی رشد جامعه با رشد زنان پیوند تنگاتنگی دارد.


و اما در جامعه ما ، جمهوری اسلامی برای تثبت دوباره قدرت آسیب دیده خود از سیاست سرکوب و ترور به هر شکلی استفاده می کند . راندن زنان از صحنه سیاسی اجتماعی، به خصوص پس از نمایش قدرت زنان در سال۸۸ از اهداف اصلی جمهوری اسلامی از هر طریق ممکن بود .آپارتاید جنسی هم هدفی جز سرکوب زنان و در نتیجه کل جامعه را ندارد. بنا براین هر قانون ضد زن واز جمله قانون تفکیک جنسیتی، باید همگانی و مسئله کل جامعه شود و زنان و مردان در کنار هم علیه تمامی قوانین ضد زن بر خیزند وبرای برابری واقعی زن ومرد با تمام قوا در کنار زنان به مبارزه ادامه دهند .مسئله زنان تنها مسئله زنان نیست .مسئله کل یک جامعه است . برای از بین بردن آن تلاش تمامی جامعه اعم از زن ومرد نه تنها لازم که ضروری است .بنابراین با قوای هرچه بیشترمبارزه خود را در این راستاادامه داده و از روند طالبانیزه کردن ایران جلو گیری کنیم .

فاجعه قتل سیاووشی دیگر

sattar-beheshti200.jpg
ستّار بهشتی (۱۳۵۶-۱۳۹۱) کارگر و وبلاگ‌نویس ایرانی بود که در تاریخ ۹ آبان ماه ۱۳۹۱ به اتهام اقدام عليه امنيت ملی از طريق فعاليت در شبکه های اجتماعی فيس بوک توسط پلیس «فضای تولید و تبادل اطلاعات نیروی انتظامی» موسوم به پلیس فتا بازداشت شد و سپس زیر شکنجه جان خود را از دست داده است.وي كه در يكي از سالگردهاي حادثه كوي دانشگاه تهران شاهد برخورد زننده رژیم با مردم معترض بود به شدت تحت تاثير قرار گرفت و كارش را از وبلاگ بلاگفا شروع كرد و با آغاز اعتراضات سال هشتاد و هشت به مردم معترض خيابان ها پيوست. ستار كه با نام مجازي ستارآزادي وارد فيسبوك شده بود، كوله باري ازمطالعات ده ساله را به همراه داشت.
ستار بهشتی یکی از بازداشت شدگان وقایع سال ۷۸ کوی دانشگاه و نیز از فعالین مدنی درفضای مجازی و وبلاگ نویس و منتقد به سیاست های دولت بود که در سال های گذشته نیز سابقه دستگیری و محکومیت داشته است. این زندانی سیاسی ۳۵ ساله و یک کارگر ساده می باشد که درهنگام بازداشت نان آورخانواده اش بوده است.
اعمال حداکثرخشونت برای به زانو درآوردن شهروندی که خواهان ایجاد تغییرات ساختاری درارتجاع جمهوری اسلامی بود به قیمت جان او تمام شده است. جوانی که تمام سرمایه ی وجودی مادر پیر و بیماری است، تحت خشونت غیرانسانی دستگیر، شکنجه ودر نهایت بی رحمی کشته می شود.
خبراین جنایت هولناک آنقدرتلخ و گزنده است که دلهای همه عاشق آزادی وبرابری را به درد آورد و مطلعان از فاجعه را سوگوارخود کرده است.ستاربهشتی درآخرین مطلب ازوبلاگش روایت تأسف‌بار و تلخی را درج کرده است : « دیروز بنده را تهدید می‌کنند: به مادرت بگو به‌ زودی رخت سیاه باید بپوشد؛دهان گشادت را نمی‌بندی.
می‌گویم : کاری انجام نمی‌دهم که لازم به بستن دهانم باشد. می‌گویند: وراجی زیاد می‌کنی. می‌گویم : چیزی را که می‌بینم و می‌شنوم می‌نویسم.
می‌گویند: هرکاری بخواهیم می‌کنیم هر رفتاری را انجام می‌دهیم، شما باید خفه شوید و اطلاع‌ رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان بدون اینکه کسی بداند چه برسرشما آمده.»
او در یکی از سخنانش در نهایت صراحت ،شجاعت و سادگی درروزهای واپسین زمانی که ماموران به منزلش حمله کرده و تمامی دست نوشته هایش را توقیف می کنند درصحبت با یکی از دوستانش می گوید:« ... یک ذره حتی ناراحت این نیستم که بخواهند {ماموران} مرا دستگیر کنند. تنها نگران مادرم هستم. من حتی اگر همین حالا {ماموران} بیایند و بگویند که می خواهیم طناب دار را بر گردنت بیاویزیم، میگویم مردن شرف دارد به این زندگی و به این ننگ زندگی کردن؛ چون ما زندگی نمی کنیم، بردگی می کنیم، بندگی میکنیم.»
آقای مرتضی کاظمیان درمطلبی تحت عنوان « فریاد فاجعه » درسایت روزآن لاین درباره اهمیت کار کسانی که بی پروا "شیشه‌های دودی خانه‌ی عنکبوت " را نشانه می روند و به همین گناه نیز قربانی می شوند، چنین می نویسد:
« آگاهی کاذب پاشنه آشیل حاکمان سرکوبگر و تزویرگران خشونت‌پیشه است. اگر نه به دست، با زبان، باید برای نشر آگاهی در جامعه‌ی قربانی، کوشید. شهروندان بی‌خبر از جوان جان‌باخته زیر شکنجه، وضع مادر بیمار و خانواده‌ی سوگوار و حیران، باید بدانند که درچه جغرافیایی درپی زندگی می‌دوند. آن‌گاه، دست‌کم، "همدلی" خواهند کرد.
اینجا میدان اعتراض به انتخابات و رقابت بر سرقدرت نیست.کسی درخیابان‌های شهرفریاد نزده یا شیشه‌ی بانکی را نشکسته. پای جان شهروندی درمیان است که تنها به‌خاطر بیان عقیده‌اش، هدف خشونت غیرانسانی حداکثری قرار گرفته و جان باخته است. شکنجه شده و جان باخته چون "شیشه‌های دودی خانه‌ی عنکبوت" را با اطلاع‌رسانی خود، هدف قرار داده است... شهروندان جامعه باید بدانند که درایران چه می‌گذرد. آنگاه خود با حاکمان تعیین تکلیف خواهند کرد. این فاجعه، می‌تواند شتری خوابیده پشت در خانه‌ی تمام ایرانیان غیرخودی باشد...نیروهای امنیتی ـ چنان ‌که ستار در وبلاگ‌اش گزارش کرده ـ به او هشدار داده بودند: "شما باید خفه شوید واطلاع رسانی نکنید." باید خفه شدن ستار را فریاد کرد با هرامکانی و درمجالی .»

مصاحبه خانواده ستار بهشتی با خبرگزارهای

« فاطمه بهشتی خواهر ستار بهشتی دریکی از مصاحبه هایش در رابطه با دستگیری و قتل برادرش توسط نیروهای رژیم اسلامی در سایت آزادگی چنین می گوید:
برادر من از حقوق انسانها مي نوشت، جرم برادر من مي دانيد چه بود؟ انسان بود و مي گفت انسانيت زنده بماند، مادرم ميگه مقاله مينوشت كه با پياز كيلويي 1500 تومان فحشا از كجا مياد؟ بيكاري شروع ميشه كه بعدش فحشا مياد. سيكل داشت، نه كه بگيد ليسانس يا دانشجو بود، درد جامعه را ميديد و از اين درد، درد ميكشيد ، از اين درد خسته شده بود، فوق دكتراي درد كشيدن داشت، ليسانسه زجر كشيدن داشت، الان با افتخار ميگم دادشم ستاربهشتي است، اگر خونش خون هست، خون سياوش است، سياوش ايران زمين و در راه ايران رفت.مادرم ميگه شيرم حلالش باشه. نهم آبان لباس شخصي ها مي ريزند خانه مادرم و بدون هيچ مجوزي به دست ستار دستبند مي زنند و لب تاپ و هر چه كه داشته را مي برند.مادرم به آنها ميگه شما مجوز داريد؟ آنها اسلحه به مادرم نشان مي دهند ! نمي دانم برادرم را به چه جرمي بردند، به جرم بي گناهي، كه اگر بي گناهي جرم است همه ما مجرميم. داداش من نان آورخانه بود، امروز شوهرم را كشيدن آنجا و پرسيدند ستار بهشتي مريضي داشت ؟ شوهرم گفته سالم هست و نه قرصي مي خوره نه مريضي داره، آنها گفتند: فوت كرده، شوهرم پرسيده: علت فوتش چي بوده؟ گفتند: خفه شو و تو دهن شوهر من زدند، وگفتند خفه شو فقط ما ميپرسيم ، شما بريد قبر بخريد و از سردخانه كهريزك ببريدش.»
http://www.azadegi.com/

برخی از سایت ها نیز پیشتر از آثار ضرب و شتم بر بدن ستار بهشتی خبر داده بودند.

گفتگوی مسیح علی نژاد با خانواده ستار بهشتی را در مورد جزییات این واقعه بشنوید:

«خانم بهشتی در مورد ستار بهشتی بعد از اینکه سه شنبه خبر بازداشتش منتشر شد می خواستم ببینم آخرین اطلاع تان چه هست ظاهرا خبر خوبی دریافت نکردید؟
سه شنبه هفته گذشته دوازده ظهر آمدند ریختند توی خانه و برادرم را بردند. بدون هیچ جرمی و بدون هیچ مدرکی. هیچی هیچی.... پشت ماشین شان هم نوشته بود گروه سیاسی فتا. همین و السلام. ما نه یک تماسی داشتیم. دست های برادرم را هم از پشت بسته بودند. دیروز یک آقایی به اسم نجفی آمده بود شماره من و شوهرم را گرفته بود که پیگیرکار آقای ستار بهشتی باید بیاید. دیروز می خواستند ماشین دنبال شوهرم بفرستند، شوهرم گفته خودش می رود. امروز صبح شوهرم رفته بود به او گفتند آقای ستار بهشتی مشکلی داشته، شوهرم گفت نه هیچ مریضی نداشت. واقعا هم برادرم هیچ مریضی نداشت، نه سیگاری می کشید حتی یک قرص سر درد هم نمی خورد. بدش می آمد. فقط اضطراب داشت همین.
خب بعد از این به همسر شما چه گفتند؟ آیا گفتند اتفاقی برای برادر شما در زندان افتاده است؟
به شوهرم گفتند بروید مادر و خواهرش را آماده کنید، قبر بخرید، فردا با ما هماهنگ کنید بیاید کهریزک جنازه را تحویل بگیرید.همین و هیچ چی دیگه نمی دونیم.
آخرین باری که مادرتان توانستند با ستار صحبت کنند کی بود؟
همان روز سه شنبه بود ساعت دوازه ظهرهیچ تماس دیگری با ما نداشت. هیچی
آنطورکه درخبرها خواندم محل زندگی شما رباط کریم بوده می توانم بپرسم برادر شما را کجا بردند و محل نگهداری برادر شما کجا بود؟
آن روزی که آمده بودند. مادرم گفته بود: بچه مرا کجا می برید. گفته بودند: تهران، مادرم گفته: از کجا بفهمم ، مگر تهران کوچک است؟ آنها گفتند: به شما خبر می هیم به شما زنگ می زنیم. همین، هیچ چی نمی دونیم. من برادرم را ندیدم.
آیا اصلا کسی به شما گفتند که برادر شما را به چه اتهامی دستگیر کردند؟
جرمی نداره نمی دانیم. به شوهرم گفتند خفه شو نپرس، شوهرم اصلا برادرم را ندیده بود، فقط بچه مرا دیده بود و گفته بود هر موقع من بنیامین را می بینم انگار سحر را می بینم ...من برادرم را ندیده بودم.
الان صدای گریه مادرتان را می شنوم آیا برای پیگیری جسد کاری کردید؟
من مادرم ناراحتی قلبی دارد، جنازه را نبیند می میرد. مادرمن دوام نمی آورد.
ممنونم می دانم شرایط خوبی ندارید ولی همین قدرتوضیحی که دادید ممنونم، خودم هم تماس می گرفتم امیدوار بودم خبردروغ باشد.
گفتند قبر بخرید، قبرخریدن دروغ است. گفتند قبر بخرید، قبر خریدن دروغ است. برادرم ۳۵ سال داشت، سنی نداشت، برای چی؟ فقط بگید برای چی برادرم مرد؟ تو را خدا به چه جرمی برادرم مرد. به جرم بی گناهی، به جرم بی گناهی ، به جرم بی گناهی ، جرم بیگناهی اگه مرگ است، مرگ سیاوش است. تا ابد زنده است. ما افتخار می کنیم. اگر واقعا برادرم به جرم بیگناهی رفته ما افتخار می کنیم به او. از حالا تا فردای قیامت من خواهر ستار بهشتی هستم. خوش به حالم. افتخارم....سرم بالاست برادرم قاچاقچی نبود، معتاد نبود، ناموس دزد نبود، میهن فروش نبود، برادرم صاف و ساده از همه محل بیاید بپرسید می گویند روی سر این بچه قسم می خوریم.
می توانم بپرسم آیا برادر شما متاهل بود یا مجرد؟
مجرد بود . برادرم پناه مادرم بود. پدر و مادرم از هم جدا شده بودند، برادرم نان آور خانه بود. کس و کار مادر من برادرم بود. مادر من مریضه. مادرم فراموشی و پوکی و استخوان شدید دارد. مادرم را برادرم دکتر می برد. قرص های مادرم را می داد. حال مادرم خیلی خراب است که سر هشت روز خبر مرگ برادرم را دادند. برو پیگیر شو که برادرم مرا چی شد که مرد. کشتند؟ چی شد؟ چی شد؟ ما نمی دانیم. آخه برادر من صحیح و سالم بود. با پای خودش رفت دستبند زدند، سوار ماشین شد، حتی نگذاشتند یک کفش پایش کند. مادر ستار بهشتی در انتهای مصاحبه می گوید:
من بچه ام را در راه خدا دادم،مثل مادر اکبر محمدی، من بچه ام را در راه آنها دادم. بچه ام سالم بود، حتی یک قرص سر درد هم نمی خورد.با ستار از روزی که او را بردند حتی یک کلمه هم حرف نزدم حتی یک کلمه هم حرف نزدم.»
http://soundcloud.com/frl-journalist/masih-alinejad-sattar-

شکایت نامه ستار بهشتی مبنی برشکنجه شدنش توسط پلیس فتا

ستار بهشتی به علت شکنجه هایی که درنهایت قساوت و بی رحمی ازطرف بازجویان براو وارد شده است. در سندی که در زير می بينيد، تصريح کرده است که هراتفاقی برای او بيفتد، پليس فتا مقصر است.اينک، در حالی که با گذشت دو روز هنوز هيچ يک از نهادهای مسئول پاسخی دراين باره نداده اند، به نظر می رسد خانواده اين زندانی سياسی تحت شديدترين تدابير امنيتی هستند. آنها از زمان انتشار خبر تا پيش از ظهر روز چهارشنبه در تماس های مختلف به خبرنگاران گفته بودند تهديد شده اند که سکوت کنند، و از آن زمان ديگر حتی به تلفن های خود نيز پاسخ نمی دهند. افکارعمومی و جامعه رسانه ای نگران پنهان ماندن ابعاد اين فاجعه انسانی از يک سو و تکرار سناريوهای امنيتی به ارث رسيده از دوران سعيد امامی از سوی ديگر است.
تصوير زير، برگه ای را با سربرگ زندان نشان می دهد که در آن ستار بهشتی شکايت خود را از بازجو مطرح می کند و به مواردی از شکنجه ها و رفتارهای غير انسانی صورت گرفته با خود اشاره می کند. ناگفته نماند، بخش هايی از تصوير اين سند که حاوی نام و نوشته دو زندانی ديگر بند ۳۵۰ اوين و مواردی بوده که انتشار آنها به دلايلی به مصلحت نيست، عامدانه در تصوير زير محو شده است. متن دستخط ستار بهشتی نيز در زيرهمين تصوير، قابل مشاهده است.



موضوع درخواست: شکایت علیه بازجوی خود

به: آقای اعلائی مسئول اندرزگاه ۳۵۰

اینجانب ستار بهشتی درتاریخ ۹۱/۸/۹ از طرف پلیس فتا در منزل بدون حکم بازداشت شدم و اینجانب در مدت دو روز بازجویی مورد انواع تهدید و ضرب و شتم قرار گرفتم از فحش های ناموسی که به مادر بنده می گفتند و به خودم مانند [...]، مادرت سالم نیست و بسیار توهینهای دیگر و انواع ضرب و شتم با مشت و لگد و بستن به میز و لگد زدن به سر بنده و اکنون در تاریخ ۹۱/۸/۱۱ بنده را پلیس فتا باز احضار کرده و با خود می برد و بنده عواقب هر اتفاقی که برایم پیش آید مقصر پلیس فتا می دانم و همینطور اگر اعترافی از بنده گرفته شود تحت شکنجه بوده در مدت ۱۲ ساعت ماندن در بند ۳۵۰ اتاق دو، اعضاء اتاق شاهد آثار ضرب و شتم روی بدن بنده بوده اند. و ۲ بار به پزشک مراجعه کردم در نهایت گزارش خود را تقدیم به شما می کنم و خواستار پیگیری این امر هستم.


با تشکر

ستار بهشتی

http://news.gooya.com/



شهادت نامه 41 زندانی سیاسی بند 350

به نقل از خبرگزاری هرانا۴۱ زندانی سیاسی محبوس در بند۳۵۰ اوین شهادت دادند درساعاتی که ستار بهشتی در این بند بوده مورد آثار شکنجه ها و ضرب و شتم را بر بدن وی دیده اند. متن کامل این شهادت نامه که چهل ویک (41) زندانی در بند 350 زندان اوین آن را امضاء کرده اند و به همراه اسامی آنان به شرح زیر است :
بسم الله الرحمن الرحیم
- جنایت کهریزک ۲
- قتل ستار بهشتی در پلیس امنیت
دررسانه ها خبری انتشار یافته مبنی براینکه آقای ستار بهشتی در تاریخ ۹۱/۸/۹ بوسیله پلیس فتا (فضای تبادل اطلاعات) که زیر مجموعه پلیس امنیت نیروی انتظامی می باشد بازداشت شده است و درتاریخ ۹۱/۸/۱۶ به خانواده وی اطلاع داده شده که ستار فوت کرده است و باید جنازه اش را از سردخانه کهریزک تحویل بگیرند.در عین حال آنها را تهدید کرده اند که حق صحبت با رسانه ها را نیزندارند.
از آنجا که آقای ستار بهشتی از ۹۱/۸/۱۰ تا ۹۱/۸/۱۱ دربند ۳۵۰ بوده و افراد این بند وضعیت دردناک جسمی و روحی وی را از نزدیک مشاهده کرده اند، وظیفه ملی و دینی خود میدانیم مسایل وی را به اطلاع ملت شریف ایران برسانیم.
اتهام آقای ستار بهشتی نوشتن مطالبی انتقادی نسبت به مسوولان نظام در وبلاگ شخصی و “انتقادی اش” بوده است. وی در حضور افراد در بند ۳۵۰ اظهار داشته که درمقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و درهمان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته است سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده است. درمواقعی دست های وی را با دستبند بصورت قپانی بسته و کتک می زدند و در مواقعی دیگر وی را بر روی زمین انداخته و با پوتین ضربه های شدیدی به سر و گردن وی وارد می کردند در ضمن این شکنجه ها، زشت ترین فحش های رکیک ناموسی نیز نثار وی می شده است و مکررأ تهدید میکردند که وی را می کشند.
زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمت های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملا دردناک و مجروحی قرار داشت. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.
ستار درحالی که به دلیل ناراحتی دست به سختی قادربه نوشتن بود طی شکایتی به مسوول بند ۳۵۰ در چند سطر وضعیت خود و برخوردهای پلیس امنیت با خود را نوشت و خواهان پیگیری آن شد.
با توجه به غیرعادی بودن شرایط جسمی وی دوبار به بهداری زندان اوین اعزام شد و پزشک بهداری نیز وضعیت وی را مشاهده کرد.
روز ۹۱/۸/۱۱ ستار را از بند ۳۵۰ به پلیس امنیت منتقل کردند. او هنگام رفتن بسیار نگران بود و به افراد بند گفت اینها قصد کشتن مرا دارند. ۴ روز پس از انتقال وی نیز خبر مرگش به خانواده اش داده شد.
کسانی که داعیه پیروی از امیرمؤمنان علیه السلام را دارند، یعنی همان که وقتی شنید در حکومت او خلخال از پای یک زن یهودی در آورده اند. فرمود: “اگر کسی از این ستم بمیرد جای سرزنشی بر او نیست.” این ظلم ها و فجایع و قتل ها وشکنجه ها که به دفعات اتفاق افتاده را می بینند و خم به ابرو نمی آورند و حتی خواب یک شب آنها نیز آشفته نمی شود.
در سال های اخیر و پس از انتخابات ۸۸ بارها وبارها این نوع شکنجه ها در مورد دستگیرشدگان در بازداشتگاه پلیس امنیت و پلیس فتا تکرار شده است و افرادی دربند ۳۵۰ بوده و هستند که خود شخصا این نوع شکنجه ها را تجربه کرده اند و ما گواهی می دهیم در موارد متعدد شاهد حضور بازداشت شدگان شکنجه شده توسط پلیس امنیت در بند ۳۵۰ بوده ایم.
ما براین باوریم اگر با جنایتکاران کهریزک ۱ و شکنجه گران اوین که گزارش جزئیات شکنجه های آنان بارها و بارها اعلام شده است و همه ی مسوولان حکومتی از آنها مطلعند، برخورد می شد و به جای تشویق و ارتقاء مقام، مجازات می شدند، دیگر اینگونه شکنجه های وحشتناک و قتل ها که نشان دهنده کهریزک های دیگر است اتفاق نمی افتاد.
اکنون برهمه ثابت شده است که با زمامداران فعلی “آنچه البته به جایی نرسد فریاد است، ما ضمن تسلیت و دل آرامی به خانواده مرحوم ستار بهشتی و ملت مظلوم ایران، یادآور می شویم که حاکمان کنونی چه بخواهند و چه نخواهند، در این ظلم ها و شکنجه ها و خون های به ناحق ریخته شده شریک و مسوول هستند.
امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا
محمد ابراهیمی - حسن اسدی زید آبادی- امیراسلامی - رضا انصاری راد –ابراهیم (نادر) بابایی زیدی - عماد بهاور- سیدعلیرضا بهشتی شیرازی - امید بهروزی - امین چالاکی- سیاووش حاتم - امید خوارزمیان - مهدی خدایی- محمد داوری - امیر خسرو دلیرثانی- سیدمحمدعلی دادخواه - علیرضا رجایی - محمد رضایی - فرزاد روحی - حسین زرینی - عبدالفتاح سلطانی - ادریس سیدین - پوریا شاهپری -محسن(بهمن) صادقی نور- محمدفرید طاهری قزوینی – بهادرعلیزاده - افشین کرم پور- حمیدرضا کرواسی - امیر گرشاسبی - جعفر گنجی - سیامک قادری - ابوالفضل قدیانی -علی اکبر قطبی - فرشید لاهوتی - عبدالله مومنی - محسن میردامادی - مصطفی نیلی - محمد علی ولایتی - فرشید یدالهی - محمدحسن یوسف پورسیفی- محمدامین هادوی - سیداحمد هاشم.

بیانیه ۵ تن از زندانیان سیاسی بند۳۵۰ اوین درخصوص ستاربهشتی

بنام خدا و به خون شهیدان و پاکان
بنام خون ستار
جوان غیور، ستار قهرمان جان بداد و پایداری ازاینجان ما جان گرفت، اورا کوفته و زخمی و مضطرب تحویل بند ۳۵۰ اوین دادند، وارد اتاق که شد، با فروتنی و هیجان گفت: "فقط یک روز اینجا هستم، فردا می‌برندم، قاضی برایم ۱۰ روز دیگر بازجویی دراختیار پلیس فتا نوشته"، ستار ادامه داد: "دروبلاگم اززندانیان سیاسی اوین و گوهر دشت (رجایی شهر) دفاع کرده‌ام به ویژه از محکومین به اعدام بسیار یاد کرده‌ام، چه خوب شد که چهره‌های آشنای شما را از نزدیک دیدم، کاش گوهر دشتی‌ها را هم می‌دیدم، همه‌تان را دوست دارم". عشق به توده‌های محروم درچشمانش موج می‌زد و چهره معصومش تجلیگاه صدق و فدا بود. ستار ادامه داد، "خیلی شکنجه شدم، آویزانم کردند، به سر و شکمم می‌کوبیدند، فحش و توهین و ضرب و شتم بود که می‌بارید، بدنم دردمی کند، بازهم فردا به پلیس فتا می‌برندم، بگویید چکارکنم که زیر شکنجه طاقت بیاورم، به مادرم گفته‌ام که اگر من شهید شدم، غصه دار نباشید و افتخارکنید." روز بعد را به یاد می‌آوریم، زمانی که بلندگو نام ستار را برای انتقال صداکرد و او کف اتاق نشسته و روی برگه دولتی شکایت نامه‌اش را می‌نوشت ودرپایان خواست تا برایش به امضاء گواهی کردیم، هنگام خروج از اتاق گفت: " دعا کنید طاقت بیاورم."
چند روز بعد خبر شهادت ستاررا شنیدیم. شرمسار از زنده بودن خویش، بند ۳۵۰ فرورفته در بهت، حال و هوای دیگری گرفت.

القصه دراین زمانه با صد فرهنگ یک کشته بنام به زصد زنده به ننگ.

ستار‌ای فرشته سمایی که به آسمان تاختی، خونت پیام اتحاد داد. پیام اعتراض به شکنجه و سرکوب، پیام وفای به عهد تا آخرین نفس.
درپی افشاگریهای برحق زندانیان سیاسی راجع به شهادت ستار، رژیم منفور، ناکام و ناتوان از سرپوش گذاشتن بر جنایت خویش، دنبال سناریو سازی‌های انحرافی و خلاف واقع برای توجیه این جنایت و افزایش فشار برزندانیان سیاسی است، که جز رسوایی بیشتر برای جنایتکاران، حاصلی نخواهد داشت.
خون ستار می‌جوشد ایران می‌خروشد
مجید اسدی –غلامرضا خسروی – اصغر قطانی- علی معزی - اسداله هادی
https://hra-news.org/


آثار شکنجه بر بدن ستار بهشتی درهنگام تدفین

سحام نیوز: یک شاهد عینی که در مراسم روز گذشته تدفین ستار بهشتی حضور داشته، در مصاحبه با خبرنگار سحام نیوز، از زخمی بودن جنازه ستار بهشتی خبر داده است. به گفته این فرد، جنازه ستار را در حالی دفن کردند که قسمت های پا و زانوی وی خونی بوده و آثار کبودی و زخم بر سر و صورتش مشهود بوده است طبق اظهارات این شاهد، سر و صورت ستار بهشتی به شدت مورد آسیب قرار گرفته بوده و کفن وی آغشته به خون بوده است.متاسفانه ماموران اجازه رویت کامل جنازه را به خانواده وی نداده اند. تنها برای چند لحظه، پس از اینکه پیکر این شهید را در قبر گذاشته اند، صورت وی را به خانواده اش نشان داده اند. به گفته این شاهد، ماموران تمام تلاش خود را کرده بودند که کبودی ها و زخم های صورت ستار بهشتی را با گچ بپوشانند بنا به این گزارش، ستار بهشتی به شدت مورد ضرب و شتم از نواحی مختلف بدن شده بود و هنگام شستشو درغسالخانه، آثار آن مشهود بوده است.
بنا به گزارش خبرنگار سحام، ستار بهشتی را در امام زاده محمد تقی رباط کریم ( واقع در رباط قدیم ) ؛ قطعه ۷، ردیف۳ ، شماره ۱۱
دفن کرده اند.

تهدیدات امنیتی خانواده ستار بهشتی

با این که طی روز گذشته خانواده او تهدید به عدم برگزاری مراسم ترحیم شده اند. ولی روز ۱۹ آبانماه؛ از ساعت ۲بعدازظهر،علیرغم تهدید شدید ماموران، مراسمی بر سر مزار وی برگزار شد.بنا به گزارش خبرنگار سحام، ماموران زیادی در بخش های مختلف این امام زاده حضورداشتند و اقدام به فیلمبرداری ودرمواردی نیز برخورد با افرادی که با موبایل خود درحال صحبت بودند، می کردند.
از محل زندگی ستار بهشتی هم گزارش می شود که ماموران در تمام محله حضور دارند و تمام عکس ها و اعلامیه های مربوط به مراسم ترحیم وی را جمع آوری کرده اند.
تماس ها با خانواده بهشتی قطع شده است.سحام همچنین گزارش می دهد که روز گذشته و درهنگام مصاحبه سحام با سحربهشتی، خواهرستار بهشتی؛ ماموران اقدام به زدن دستبند به وی می کنند که در حین گفتگو مکالمه قطع می شود. سحر بهشتی را برای مدتی بازداشت و به علت مصاحبه با رسانه ها، تهدید می کنند.
پدرستار بهشتی نیز که در مراسم تدفین حضور داشت، با صدای بلند فریاد می زد: برای پسر من کسی گریه نکند. چرا که اگر گناهی کرده به حق کشته شده، اما اگر به ناحق کشته شده باشد، خدا تقاصش را پس خواهد گرفت.بنا به اظهارات شاهد عینی، ماموران روز گذشته، با گرفتن دستگاه تلفن همراه شوهرخواهر ستار که برای تحویل جنازه به پزشکی قانونی مراجعه کرده بود؛ هنگام تماس خبرنگاران، خود را به جای نامبرده جا می زدند و از قول وی می گفتند که ستار زنده است و هم اکنون در بیمارستان است.
http://sahamnews.org/


بنا به خبرهای رسیده به سحام نیوز:

بنا به گفته عموی این زندانی سیاسی، وضعیت روحی مادر وی به شدت وخیم است و ستار تنها نان آورو پرستار وی بوده است خانواده ستار بهشتی درگفت و گو با خبرنگار کلمه می گويند ماموران امنيتی تهديدشان کرده اند که حق ندارند در زمان تغسيل جنازه اوحضورداشته باشند. ماموران گفته اند که خودشان کار شست و شوی جنازه را انجام خواهند داد.

درخواست مادر ستار از نهادهای بین المللی برای پیگیری پرونده فرزندش

مادر ستار در مصاحبه اش با سحام نیوز از مسئولان امنیتی می پرسد: چرا جنازه ستار را برای شستشو به خودمان تحویل ندادند؟ چرا برگه ی بازداشت دخترم را داشتند؟ چرا ماموران همه جا ما را تعقیب می کردند؟ تحت نظر داشتند؟ چرا کفن ستار خونی بود؟
مادرستار دراین مصاحبه تایید کرده که کفن پسرش حین دفن خونی بوده است.
همچنین ایشان به نقل از نزدیکانش خبر داده که طی چند روز گذشته در محل امامزاده دوربین مداربسته ای نصب شده است و افرادی را که بر مزار ستار حاضر می شوند را تحت نظر دارند.
مادر ستار بهشتی: مسئولین باید صدای من را بشنوند، و به پرونده من رسیدگی کنند. من از خون بچه ام نمی گذرم.
این مادر داغدار در واکنش به اظهار نظرهای منتشر شده دررابطه با اینکه ستار بهشتی به مرگ طبیعی فوت شده، افزود: ۳۵ سال سن داشت و حتی دارو مصرف نمی کرد. روز سه شنبه او را بردند و سه شنبه بعدش کشتن و خبر مرگ او را برای من آوردند
دو روز پیش، رئیس پزشکی قانونی در مصاحبه با خبرگزاری مهر، گفته بود که ستار بهشتی به مرگ طبیعی درگذشته است.
وی در خصوص پیگیری پرونده شکایت از قاتل و یا قاتلین فرزندش افزود: کسانی که صدای مرا می شنوند، پیگیر پرونده فرزند من باشند. ستار پرستار من بود، همه کس من بود و او را کشتند. من قبول ندارم که ستار فوت کرده؛ اصلا این حرف ها را قبول ندارم. بچه من کشته شده است.
وی از نهادها و سازمان های بین المللی به عنوان یک مادر داغدیده خواست تا پیگیر پرونده فرزندش باشند.
وی بارها دراین مصاحبه تاکید می کند: از خون ستار نخواهم گذاشت. از جان خود خواهم گذاشت اما از خون ستار نمی گذرم. از هیچ چیزی نمی ترسم و قبول ندارم که بچه ام {به مرگ طبیعی} فوت شده است. بچه من کشته شده است. بچه من با پای خود رفت و جنازه اش را تحویلم دادند.
مادرستار بهشتی از پیشنهاد پرداخت دیه فرزندش توسط ماموران خبر داد و افزود: پیشنهاد دادند ولی من قبول نکردم. بچه من خونش پایمال نشود، من دیه می خواهم چه کنم؟ من قبول نکردم.
وی درپایان این مصاحبه بر پیگیری پرونده فرزندش توسط مسولان و نهادهای بین المللی تاکید می کند و می گوید: ستار بهشتی؛ به وجودش افتخار می کنم اما کشتنش؛ بچه مرا کشتند. صدای مرا به همه جا برسانید.

شناسایی محل شکنجه و قاتلین ستار بهشتی

شخصی که به خانه ستار بهشتی آمده حاج نجف نظر پور معروف به نجفی میباشد.ستار بهشتی توسط پلیس امنیت تهران واقع در خیابان تخت طاوس روبروی میرعماد نرسیده به خیابان روزولت (مفتح) توسط بازجویان جاج نجف نظر پور معروف به نجفی ، بازجو لونی و عبادی مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفته است.خواهرایشان در مصاحبه با یکی از خبرنگارهای خارج از کشور گفتند پلیس امنیت ایشان را به تهران برده و شخصی به نام نجفی خبر کشته شدن ستار بهشتی را برای این خانواده آورده است.اینجانب امید دانا توسط همین شخصی که خبر کشته شدن ستار را برای خانواده اش آورده است بازجویی و شکنجه شده ام و دقیقا اتاقهای بازجویی و شکنجه را به خاطر دارم.
http://balatarin.com/


دلائل بی نتیجه ماندن پرونده قربانیان دستگاه شکنجه و سرکوب

مهناز پراکند وکیل دادگستر ضمن اعلام همدردی با ستاربهشتی دلیل به نتیجه نرسیدن پرونده قربانیان دستگاه شکنجه و سرکوب را چنین بیان می کند:
« وقتی بعد ازگذشت سال ها از قتل زهرا کاظمی در اوین و قتل زهرا بنی یعقوب درستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان، هنوز آمران وعاملان قتل معرفی نشده و به سزای عملشان نرسیده اند،انتظاری جز این نباید داشت که برخی مأموران امنیتی و غیرامنیتی خودسر با خیالی آسوده متهم را تا بدان حد شکنجه کنند که جان به جان آفرین تسلیم کند.درحقیقت به نتیجه نرسیدن شکایات اولیاء دم کشته شدگان درزندان و بازداشتگاه های جمهوری اسلامی ایران، پیامی است از طرف قوه قضائیه و به عبارت دیگر پیام حکومت است به دست نشاندگان خود دراین قبیل بازداشتگاه ها و زندان ها که هراسی از کشته شدن متهمان به دل راه ندهند و هر طورمی توانند عمل کنند که نظام حامی قدرتمند آنان است.هنوز زمان زیادی از مرگ مشکوک هدی صابر، امید میر صیافی، اکبر محمدی و... نگذشته است. هنوز یاد و نام محسن روح الامینی، امیر جوادی فر، محمد کامرانی و... در خاطره ها باقی است. مرگ هاله سحابی هنوز در هاله ای ازابهام است و خبری از عدالت و داد نیست. براستی چگونه می توان از نظامی مستبد که هیچ اعتقادی به عدالت وحقوق بشر ندارد، انتظار دادخواهی و اجرای عدالت داشت.»
http://www.rahesabz.net/


واکنش نهادهای بین المللی نسبت به قتل ستار بهشتی

بیانیه عفوبین الملل
سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید: این‌که ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس، در اثر شکنجه در زندان کشته شده باشد «بسیار محتمل» است. این سازمان خواستار تحقیق مسئولان جمهوری اسلامی در خصوص سرنوشت ستار بهشتی شده‌اند.
عفو بین‌الملل ۱۸ آبان‌ماه در بیانیه‌ای از مقام‌های جمهوری اسلامی خواست تا در خصوص مرگ ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس، که گفته می‌شود در زندان کشته شده است، دست به تحقیقات مستقلی بزنند تا مشخص شود آیا شکنجه در مرگ آقای بهشتی تأثیرگذار بوده است یا خیر؟
این سازمان تأکید کرده است که با توجه به پیشینه جمهوری اسلامی درخصوص فوت زندانیان، این که ستار بهشتی در اثرشکنجه کشته شده باشد«بسیار محتمل» است. عفو بین‌الملل خواستار محاکمه بانیان مرگ این وبلاگ‌نویس شده است.

سازمان گزارشگران بدون مرز

گزارشگران بدون مرز نیز خواهان تحقیق و بررسی در باره‌ی مرگ ستار بهشتی شده است. این سازمان با صدور اطلاعیه‌ای نوشته است: «جمهوری اسلامی ایران یکی از نمونه‌های بارز چیرگی مصونیت از مجازات در جهان است. تاکنون برای کشته شدن زندانیان عقیدتی در زندان و از این میان روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی، هیچ‌گاه پرونده‌ای قضایی برای تحقیق و بررسی گشوده نشده است و هیچ کدام از مسئولان این جنایات مجازات نشده‌اند.»
فدراسیون جامعه های حقوق بشر
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران روز گذشته در مورد مرگ ستار بهشتی بیانیه ای مشترک صادر کرده اند.

http://balatarin.com/

درخواست کارشناسان و گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل

کارشناسان و گزارشگران ویژه حقوق بشر سازمان ملل خواستار تحقیق جمهوری اسلامی در خصوص مرگ وبلاگ نویس بازداشتی، ستار بهشتی دردوران بازداشت خود شدند. این گروه از دولت ایران خواستند که تحقیقات عمیق، مستقل و بی طرفانه ای را درخصوص مرگ این وبلاگ نویس به عمل آورد و به خصوص درباره اظهاراتی که درخصوص شکنجه وی در دوران بازداشت شده است تحقیق و نتیجه تحقیقات یاد شده را در معرض افکار عمومی قرار دهند.

در بیانیه مشترکی که گزارشگران یاد شده سازمان ملل منتشر کرده اند آمده است: « با اینکه گزارشگر ویژه حقوق بشر در مورد وضعیت حقوق بشر درایران، گزارشگرویژه اعدام ، گزارشگر ویژه شکنجه و گزارشگر ویژه آزادی بیان از اقدامات قوه قضاییه برای تحقیق در خصوص مرگ در بازداشت آقای بهشتی استقبال می کنند، آنها خاطر نشان کردند که موارد دیگری از زندانیانی که در زندان جان خود را از دست داده اند به خاطر بدرفتاری یا شکنجه یا فقدان توجه پزشکی گزارش شده است.»
به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل درخصوص وضعیت حقوق بشر در ایران در این بیانیه گفته است: « باید هیچ مدارایی درخصوص شکنجه وجود نداشته باشد. این خیلی الزام آور است که کسانی که به صورت بالقوه در ارتکاب جنایات درگیر بوده اند مورد بازخواست قرار گیرند و در پیشگاه عدالت پاسخگو باشند و شکست درانجام چنین کاری ترویج فرهنگ مصونیت از مجازات خواهد بود.»
در این بیانیه با ابراز نگرانی عمیق نسبت به مرگ ستار بهشتی، احمد شهید تاکید کرده است که «مقامات ایرانی باید به اعضای خانواده های قربانیان این اطمینان را بدهند که راههای موثر برای پیگیری از جمله حق کامل جبران خسارت را برایشان فراهم آورد.
کریستوف هینز، گزارشگر ویژۀ اعدامهای فراقضایی، شتابزده یا خودسرانه گفت: "وقتی شخصی درپی جراحاتی که در زمانی که در بازداشت حکومت به سر می برده بر او وارد شده میمیرد، فرضِ مسئولیت حکومت وجود دارد.»
گزارشگر ویژه در امور اعدام های فراقضایی و خودسرانه گفت: "جلوگیری از تکرار مرگ در زندان فقط میتواند از طریق تحقیق در خصوص ادعاهای شکنجه، منطبق بر موازین بین المللی حقوق بشر مانند اصول سازمان ملل متحد در مورد پیشگیری موثر و تحقیقات در خصوص اعدام های فرا قضایی، خودسرانه و شتابزده، و از طریق گامهای فوری برای مقابله با فرهنگ معافیت از مجازات که مشوق چنین جنایاتی است ، صورت بگیرد.»
خوان مندز، گزارشگر ویژه در امور شکنجه و سایر رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز تاکید کرد که قوانین بین المللی حقوق بشربرای شکنجه ممنوعیت آشکار قائل شده است و از دولت ایران خواست تا "حصول اطمینان کند که پروندۀ تحقیق در خصوص هر یک از موارد ادعا شدۀ شکنجه و رفتار ظالمانه،غیر انسانی یا تحقیرآمیز دربازداشتگاهها تشکیل شود و متخلفان برای رفتار خویش مورد پاسخگویی قرارگیرند.»
این گروه از کارشناسان مستقل سازمان ملل متحد همچنین از دولت ایران خواسته است تا روزنامه نگاران و وبلاگ نویسانی را که برخلاف مواد ۹ و ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی زندانی شده اند آزاد کند و از طریق اقدامات موثر قضایی خسارات وارد آمده به آنان را جبران نماید.
فرانک لارو،گزارشگر ویژۀ ترویج و حفاظت از حق آزادی عقیده و بیان، در حالیکه به مقامات ایرانی گوشزد میکرد که منطبق با تعهدات بین المللی مسئول احترام گذاشتن به آزادی بیان هستند یادآور شد: "حکم های زندان سختی که متعاقب محاکماتی که در آن حق متهم برای دسترسی به محاکمه ای عادلانه تضمین نمیشود برای روزنامه نگاران و وبلاگرها صادر شده اند نمونۀ بارز شرایط وسیع تر محدودیت برای آزادی بیان و عقیده می باشند.
کارشناسان حقوق بشر ایران را دعوت به "حصول اطمینان از تضمین آزادی های بیان و عقیدۀ رسانه های مستقل و اینکه روزنامه نگاران و وبلاگرها بتوانند بدون آزار و اذیت به انجام حرفه های خود بپردازند نمود.»
http://archives.emruznews.com/


واکنش کشورهای مختلف جهان نسبت به قتل ستار بهشتی

وزارت امورخارجه بریتانیا
به گزارش سایت وزارت امورخارجه بریتانیا، الیستر برت، از مقام‌های ایرانی خواست تا درباره مرگ ستار بهشتی، وبلاگ‌نویسی که گفته می‌شود زیر شکنجه کشته شده، توضیح دهد.
وی با بیان این که از شنیدن خبر درگذشت این شهروند جوان ایرانی شوکه شده است، گفته که به نظر می‌رسد وی قربانی دفاع از حقوق بشر دراینترنت شده است.
معاون امورخاورمیانه و شمال آفریقای وزارت خارجه بریتانیا، تأکید کرده که اگر گزارش‌ها درباره مرگ ستار بهشتی صحت داشته باشد دولت ایران به اقدامی شرم‌آور درجهت سرکوب آزادی بیان شهروندان خود دست زده است.

http://www.khodnevis.org/


وزرات امور خارجه فرانسه

وزرات امور خارجه فرانسه، روز پنج شنبه (هشتم نوامبر)، از مسئولان جمهوری اسلامی خواست تا در خصوص چگونگی مرگ ستار بهشتی، وبلاگ نویس ایرانی ، توضیحات واضح و روشن ارائه دهد. به گزارش خبرگزاری فرانسه ، ونسان فلورانی سخنگوی وزارت امورخارجه فرانسه، اعلام کرد: فرانسه از خبر درگذشت "ستار بهشتی"- وبلاگ نویس ایرانی، در بازداشت به شدت متأسف است.
ستار بهشتی- وبلاگ نویس و فعال درفضای مجازی، از روز هفتم آبان ماه و در پی مراجعه مأموران پلیس فتا به منزل پدری دررباط کریم بازداشت شد و درزندان جان
باخت. وزرات امور خارجه فرانسه، همچنین نگرانی عمیق خود را از شرایط نابسامان وضعیت حقوق بشردر ایران ابراز کرد.سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه تأکید کرد: خبرهای مبنی برافزایش وخامتِ وضعیت زندان‌ها در ایران، از جمله نگرانی‌های عمده دولت فرانسه است. ونسان فلورانی، خاطرنشان کرد: سرکوب صداهای مخالف در ایران، که بگونه‌ای مسالمت آمیز مخالفت خود را بیان می‌کنند، غیر قابل قبول است.
http://www.persian.rfi.fr/%


سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا

دولت آمریکا خواستار تحقیق در مورد مرگ وبلاگنویس ایرانی، ستار بهشتی شد که
به گفتۀ رسانه ها در نتیجۀ شکنجه درزندان کشته شده است. ویکتوریا نولاند، سخنگوی وزارت امور خارجۀ آمریکا با انتشار بیانیه ای در این خصوص گفته است که ستار بهشتی صرفاً به دلیل ابراز نظر سیاسی اش بازداشت و زندانی شد.بنا به گزارش رادیو اروپای آزاد؛ سخنگوی وزارت امور خارجۀ آمریکا در بیانیه اش تصریح کرده است که ایالات متحد آمریکا همانند جامعۀ بین المللی از دولت ایران می خواهد که در مورد قتل ستار بهشتی تحقیق کند وعاملان دستگیری ،شکنجه و مرگ این وبلاگنویس را تحت
پیگرد قانونی قرار دهد و آزار خانوادۀ قربانی را نیز فوراً متوقف سازد. ویکتوریا نولاند در بیانیه اش اظهار داشته است که دولت آمریکا مراتب تسلیت خود را به خانوادۀ ستار بهشتی و همچنین خانواده های کلیه کسانی که به ناحق توسط رژیم ایران متهم، زندانی و کشته شده اند تقدیم می کند.سخنگوی وزارت امور خارجۀ آمریکا همچنین تصریح کرده است که ستار بهشتی یکی از هزاران قربانی کارزار سرکوب خشونت آمیز رژیم ایران و تلاش آن برای از میان بردن آزادی های اساسی به هر قیمتی است.ویکتوریا نولاند در پایان بیانیه اش نوشته است که ایالات متحد آمریکا در کنار مردم ایران بی قانونی صورت گرفته علیه ستار بهشتی و دیگر قربانیان بی شمار نقض حقوق بشر در ایران را محکوم می کند.
http://sahamnews.org/


وزیرامورخارجه دولت فدرال کانادا

وزیر امور خارجه دولت فدرال کانادا با انتشار بیانیه ای، بازداشت ستار بهشتی، وبلاگ نویس ایرانی، شکنجه و قتل او در زندان را محکوم کرده و از ایران خواسته است تا برای توجه به پیشینه اسف بار وضعیت حقوق بشر در این کشور با جامعه بین الملل همکاری کند.
وزیر امور خارجه کانادا در بخش دیگری از این بیانیه که روز چهارشنبه (١٤ نوامبر) در اختیار رسانه ها قرار گرفت، نوشته است: «کانادا عمیقاً نگران انتشار گزارش هایی در مورد عملکرد مقامات زندان در ایران است که زنان زندانی سیاسی را هدف (آزار و اذیت) قرار داده اند».
آقای برد خاطرنشان کرده است «من به طور خاص نگران سرنوشت نسرین ستوده، وکیل ایرانی هستیم که در زندان انفرادی اعتصاب غذا کرده و بی توجهی مدام ایران به روند قضایی و نقض آزادی بیان و عقیده غیرقابل پذیرش است».
وزیر امور خارجه کانادا در پایان این بیانیه تاکید کرده است «مردم ایران شایستگی زندگی آزاد و افتخارآمیز دارند، ارزش هایی که کانادا برای پیشبرد آن ها تلاش می کند».
http://ir.voanews.com/content/


برگزاری گردهمایی های اعتراضی برای بزرگداشت ستار بهشتی درکشورها

کمیته مستقل ضدسرکوب شهروندان ایرانی در پاریس برای اعتراض به شرایط زندانیان سیاسی و قتل ستّار بهشتی یک گردهمایی اعتراضی در روز یکشنبه 11 نوامبر از ساعت 16 تا 17:30 در میدان سن میشل (مترو سن میشل) پاریس برگزار کرد و از همه ایرانیان آزاده ساکن پاریس و حومه دعوت کرد تا با شرکت در این گردهمایی، همبستگی و همراهی خود را با مبارزات مردم کشورمان برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر نشان‌دهند و در حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران، همصدا با آنها، خواستار آزادی تمام زندانیان باشند.
در پاسخ به این فراخوان تعداد زیادی از فعالان سیاسی ایرانی در این مراسم حضور پیدا کردند نظربه اهمیت این فراخوان بخشی از آن دراین جا برای روشن شدن افکارعمومی بویژه مردم داخل کشور آورده می شود :
«...خبر هولناک قتل ستّار بهشتی کارگر جوان و وبلاگ نویس شجاع، در زیر شکنجه دژخیمان نظام جمهوری اسلامی، همه ما را در اندوهی عمیق و خشمی بی پایان فرو برد...آری هنوز در ایران، آزادگی را با زندان و شکنجه پاسخ می دهند. هنوز در جمهوری اسلامی عدالت طلبی را با گلوله پاسخ می دهند.هنوز زوزه گرگ های هار دستگاه های سرکوب، آن جمله شوم «بشکنید این قلم ها را» تداومی اهریمنانه می بخشند.هنوز قصه پُرغصه داغ و درفش و دار است و هنوز قصابان بر گذرگاه ها مستقرند، با کنده و ساتوری خونین.
اما هنوز درایران بسیارند دل به دریا افکنان و به پای دارنده آتش ها که در برابر تندر می ایستند و خانه را روشن می کنند. و هنوز و تا همیشه، تباهی از درگاه بلند خاطرشان شرمسار و سرافکنده می گذرد.
هنوز نسرین ستوده ها، با هزاران همراهِ با نام و گمنام، در درون و بیرون زندان به مبارزه خود علیه دیکتاتوری، سرکوب، فقر و تبعیض ادامه می دهند.و هنوز ستّارها با هزاران یارعیّار، درجبهه ای به گستردگی ایران برای آزادی و برابری و پایان دادن به حاکمیت سی و سه ساله سیاهی و تباهی بر کشور ما، مبارزه می کنند. »
کمیته ی مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی – پاریس
Comité indépendant contre la répression des citoyens iraniens

نمونه ای از نوشت های ستاربهشتی

نوشتاری از ستاربهشتی – تاریخ انتشار در وبلاگ : یکشنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۱۲ –
چهار روز بعد از آغازاعتصاب غذای نسرین ستوده :
اکنون یک بانوی ایرانی بخاطر احقاق حق خود، رساندن صدای خود و بسیاری از زندانیان همچون خود دست به اعتصاب غذا زده است که شاید دردل سنگ این سران ستمگر کارگر اُفتد، شاید وجدان نداشته ویا به خواب رفته این سران را تلنگری برای بیدارشدن زده باشد. لحظه ای خود را به جای ایشان بگذاریم احساس مادر بودن و پدر بودن کنیم. ببینیم چگونه این امرقابل تحمل است؟ چه شور و اشتیاقی یک مادر و یا یک پدر در زندان دروجود خود دارد برای دیدن و درآغوش کشیدن فرزندان خویش؟ حتی پدر و مادر اگر نیستیم احساس این را احساس کنیم که فرزندان یک پدرومادر چقدرتشنه دیدار مادر و پدر خود هستند؟ اصلا مسئله پدرو مادر بودن را به کناری می گذاریم. آیا انسان هستیم؟ وجدان وغیرت درون ما هست یا نه ؟ انسانیت چه حکم می کند سکوت یا فریادی ازخشم بر سر دجالان نظام؟ خانم نسرین ستوده نمونه ای ازهزاران زندانی در زندان است که با بدترین شرایط روحی وجسمی روزگار سر می کنند و حتی بسیاری ازآنان سالها است از حق تلفن زدن ودیدن خانواده خود محروم هستند؟
در پایان مطلب خود از تمام فعالین که دراین حرکت اعلام آماده گی کردند و دفاع خود را از خانم نسرین ستوده اعلام کرده اند. تشکر می کنم. این حرکت نه تنها دفاع از شیر زن دلاور ایرانی خانم نسرین ستوده است بلکه خانم نسرین ستوده سنبل و نمونه ای از هزاران زندانی در بدترین شرایط است، امروز در فضای مجازی متحد می شویم به یاری و همت تمام فعالین سیاسی به زودی در سراسر ایران و دنیا یکپارچه خواستار تغییراین نظام خواهیم بود. امروز همدیگر را می یابیم تا فردا به اتحاد برای سرنگونی این نظام فاسد برسیم.
زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران
نویسنده ستار
این مقاله دراین تاریخ منتشر شده جمعه 09 نوامبر 2012 - آخرین تغییرات در این تاریخ انجام شده است. جمعه 09 نوامبر 2012
http://freenasrinsotoudeh.wordpress.com/


شعرهایی سروده شده در رثاء ستار و بی شمار ستارهای دیگر

پس از شنیدن خبر هولناک قتل یک جوان آزادیخواه و وطن پرست دیگر به نام ستار بهشتی در زیر شکنجهء حکومتگران دینی همراه با دریغ و انزجار این ابیات تقریر افتاد. تا کی می باید شاهد قتل جوانان برومند ایران بود؟
اسلام ، نام ِ دیگر ِ کُشتار است

ایران به قهر و قتل گرفتار است

اسلام ، نام ِ دیگر ِ کُشتار است
مسجد شکنجه گاه و خدا خنجر
در چنگ قوم ِ قاتل ِ غدار است
روحانیت ، جنایت و بی رحمی ست
انسانیت به خاک وطن خوار است
داد و وِداد ، مذهبِ منسوخ است
ظلم و عناد ، مذهبِ مختار است
قرآن ، جوازِ پَستی و بدکاری
دین ، محنت و عداوت و آزار است
از اولیاست آنچه به گفتارند
وز اشیقاست آنچه به کردار است
نعلین ، زیب پای ستمکیشان
دستار، تاج فرقِ ستمکار است
دزدند و رذل و جانی و بی آزرم
این واعظان که منبرشان دار است
پَستند و بی حفاظ و عداوت کیش
این مُفتیان که کُشتنشان کار است
روزی که خونِ خلق نریزد نیست
زینگونه روزِِ خلق شب ِ تار است
از آستینِ کوتهِ خون آلود
دستِ دراز ، حامی ِ دستار است
دین، پیشخوانِ دَکهّء قصابان
بر خوانِ گرگ ، عشرت کفتار است
زینسان به راه دوزخ بی برگشت
ذوق ِ بهشت ، قافله سالار است
گویی به نام ِ سدره و طوبا ، مرگ
بی وقفه خون تازه طلبکار است
چاووش انحطاط به راه اندر
بنشسته روی مرکبِ رَهوار است
«قانونِ حق ، پیاده کنان » بر خاک
باطل، عنان گسسته به پیکار است
خود را امام خوانَد و پیغمبر
بر خیل ِ جهل و کینه علمدار است
مجذوبِ تیغ لشکر بیداد است
معتادِ خونِ رستهء احرار است
زین گونه در کُنام عداوت ننگ
درجامهء ابوذر و عَمّار است
در مطبخِ ضیافتِ وحشت ، دیگ
بر استخوان پیر و جوان بار است
کشور، اسیرِ ظُلمت و نادانی ست
مردم به تیغ ظلم، نگونسار است
عرشِ خدا به روی زمین فرش است
کارِ خدا به عرشِ خدا زار است.

محمد جلالی چیمه (م. سحر)

پاریس - ١٧ آبان ۱۳۹۱ - ٧ نوامبر ۲۰۱۲

شعری به یاد ستار بهشتی و خاطره جاودانه آزادی خواهی او


بترس آغای خامنه ای... بترس از زمانی که قلم ها به مسلسل ها تبدیل شوند.

بترس از زمانی که محافظان پشت اتاق خواب تو فرار کرده یا مرده باشند.
آه آغای خامنه ای تمام شب تمام شب کلاشینکف به خواب می دیدم.
و اینکه پشت در اتاق خواب تو ایستاده ام و بوی مرگ و آتش در فضا پراکنده بود.
بترس ازما که ازمرگ هراسی نداریم و گرچه خشونت نمی طلبیم.
اما تابان نجابتمان را قتل دوستانمان نشاید.
بترس از زمانی که محاصره زندان ها را بشکنیم.
و روسری های حجاب های اجباری از سر برگیریم.
و به التیام زخم همرزمانمان گره زنیم.
شاعر ناشناس
http://www.azadegi.com/


جمع بندی

آدمکشان دستگاه ولایت فقیه خود را مجاز می دانند به حریم هرخانواده ای تجاوز کنند و با بی اعتنایی به همه مرزهای اخلاقی، حقوقی و انسانی که دهه هاست آن را تکرار میکنندهر کسی را که خواستند با خود به شکنجه گاه و قتل گاه ببرند. یا همچون مرحوم فروهرها با فرمان خامنه ای و دیگر مجتهدین هم سو با او دراطاق خانه اشان رو به قبله کنند،روی صندلی نشانده دست و دهانشان را ببندد و با چاقو و قمه و دیگرسلاح های سرد به آنها بیش ازصد ضربه چاقو بزنند تا مگر درس عبرتی باشند برای همه مخالفان سیاسی که در داخل و خارج ازکشور مبارزه می کنند.اين است ارمغان حکومت فاشیست اسلامی برای ملتی که ۳۴ سال است سنگينی اين بختک آدم خوار را بر دوش خود حس می کنند.
کدامین کلام درد و اندوه مادر و خواهرستار را مرهم خواهد گذاشت، به چه جرمی زندگی اش را ازاو گرفتند؟ ستارجوان پاکباز و صادقی بود که بزرگترین جرمش عشق به آزادی و مردم سرزمینش بود.مسئول تمامی این جنایت های ضد انسانی دستگاه ولایت فقیه است. شرم بر رهبران جنایتکارارتجاع جمهوری اسلامی ایران و درراس آن سید علی خامنه ای که همچون ضحاکی مار به دوش بی هراس از عصیان و شورش کاوه های آهنگر؛ خون جوانان سرزمین ما را هر روز وهر شب برای حفظ پایه های فرسوده قدرتش می خورد، نیروهای ارتجاعی باید بدانند که درآینده ای نه چندان دورهمه کسانی که خون خلقهای ستم دیده ایران را بر زمین می ریزند به جرم جنایت علیه بشریت در دادگاه های ملی و فرا ملی به سزای اعمال ننگین خود خواهند رسید .
نباید فراموش کنیم که بخشی از زندان اوین را به ماموران و شکنجه گران زندان کهریزک دادند، که آنها هنوز بیداد میکنند. و نباید فراموش کنیم که کارگزاران فاشیست مذهبی حاکم هر وقت که با فشار و یا بحرانی روبروشده اند کشتار وجنایت درزندانها بیشترشده است.
زندانیان سیاسی را دریابیم این نا اهلان به طرق متفاوت این عزیزان را با خیال باطل ازما میگیرند، ولی ما بی شماریم و روزحساب پس دادن نزدیک است.
باورکنیم این همه صداقت و فدا که در وجود ستارها است سرانجام بارومی شود و این روزهای شوم و مملو از بیم وامید، خشم وعصیان سرانجامی زیبا و باشکوه خواهد داشت. ای کاش قاتلان و مستبدان مذهبی سنگ دل حرف های این مادران و خواهران را می شنیدند و اندکی ازشرافت انسانی در وجودشان بیدار می شد و موجبات رنج مردم را فراهم نمی‌آوردند و خود نیز روز به روز در باتلاق و منجلاب خودساخته‌ی‌ شان فرو نمی‌رفتند. ولی آنها فاصله بسیار زیادی ازهرگونه مناسبت های انسانی و اخلاقی دارند و به همین دلیل نیزبه مانند همه جانیان تاریخ همچون قزافی ،هیتلر، موسولینی و.... کارشان به دیوانگی، خودکشی و مرگ رذیلانه خواهد انجامید.
ضجه های مادران و گریه های عزیزان جان باختگان وهمه جان های آزاده به درد آمده ازاین نوع فاجعه های ضد انسانی برای شکست دیکتاتوری اسلامی و پیروزی انقلاب نوین دموکراتیک مردم ما کافی است.


بیانیه کانون نویسندگان ایران
در اعتراض به قتل ستار بهشتی


kanoon.jpg

یکی از سرفصلهای سرکوب، قتل متهمین در زندان و در حین بازجویی است. اگر چه مردم ایران با این پدیده آشنا هستند و شرایط زندانهای چند دهه اخیر را از یاد نبردهاند.

اکبر محمدی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، هدی صابر، امید رضا میر صیافی و . . . و تازه ترین مورد ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویسی که جز بیان نظراتش هیچ "جرمی" نداشت. پلیس فتا او را دستگیر و بازداشت کرد و پس از چند روز خبر مرگ او را به خانواده اش اطلاع داد! در هنگام خاک سپاری او نیز فقط یک نفر از اعضای خانواده اش اجازه حضور یافت. این واقعیت دردناک تبلور فضایی است که اکنون مردم در آن نفس میکشند: بهای سخن گفتن و معترض بودن مرگ است.

نامهایی که برشمردیم فقط بخشی از فهرست برملا شدهی مرگهایی است که قتلهای زنجیرهای را به یاد میآورد و با همان جدیت باید به افشا و مقابله با آن پرداخت.

کانون نویسندگان ایران دستگیری، بازداشت و به طریق اولی قتل جوان وبلاگنویس، ستار بهشتی، را محکوم می کند و خواهان روشن شدن کامل زوایای این واقعه و دستگیری و محاکمه آمران و عاملان این جنایت است.

تنها در صورتی میتوان به چنین فجایعی پایان داد که "آزادی اندیشه و بیان بیهیچ حصر و استثنا برای همگان" قانون جاری جامعه شود.

کانون نویسندگان ایران
23/آبان/1391

اتحاد جمهوریخواهان ایران:


قتل ستار بهشتی، کارگر و وبلاگ نویس جوان


نشانۀ فقدان امنیت و قانون در زندان هاست!


ما خواهان پذیرش گزارشگر ویژه سازمان ملل، تشکیل یک کمیسیون مستقل تحقیق و رسیدگی به پرونده قتل در زندان ها و معرفی و مجازات آمران و عاملان این قتل ها هستیم.


sattar-beheshti200.jpg
ما خواهان پذیرش گزارشگر ویژه سازمان ملل، تشکیل یک کمیسیون مستقل تحقیق و رسیدگی به پرونده قتل در زندان ها و معرفی و مجازات آمران و عاملان این قتل ها هستیم.
اتحاد جمهوری خواهان ایران حکومت جمهوری اسلامی ایران را مسئول مرگ فجیع و جانگداز ستار بهشتی می داند. این قتل را به شدت محکوم می کند و خواهان مجازات عاملان این جنایت هولناک است. فاجعه این جاست که این قتل پس از تسلیم شکایت نامه ای رخ داده است که ستار بهشتی به خاطر ضرب و شتم به مقامات زندان تحویل داده است.

قتل ستار بهشتی مظهر وجود رفتارهای جنایت بار، غیر مسوولانه و غیرقانونی در زندان های جمهوری اسلامی است. این اولین بار نیست که چنین فاجعه ای رخ می دهد. اگر پرونده قتل های زنجیره ای پیگیری شده بود، اگر تلاش ها برای رسیدگی به فاجعۀ کهریزک و محاکمۀ قاضی مرتضوی به فرجام رسیده بود، اگر فریادهای دلسوزانه در زمینۀ ظلم به زندانیان شنیده شده بود، قطعا مردم ایران و جهان کم تر شاهد وقوع و تکرار این نوع جنایات در زندان های کشور بودند.

قتل ستار بهشتی کارگر و فعال سیاسی ٣٥ ساله، موجی از انزجار همگانی از فقدان امنیت و قانون در زندان های جمهوری اسلامی را برانگیخته است. زندانیان هم بند او شهادت داده اند: «زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد، آثار شکنجه در تمام قسمت های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملا دردناک و مجروحی قرار داشت. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.» آن ها تاکید کرده اند: «ستار در حالی که به دلیل ناراحتی دست به سختی قادر به نوشتن بود، طی شکایتی به مسوول بند ۳۵۰ در چند سطر وضعیت خود و برخوردهای پلیس امنیت با خود را نوشت و خواهان پیگیری آن شد.».

قتل ستار بهشتی نشان می دهد که قوه قضائیه حکومت هم چنان دست بازجویان و ماموران امنیتی و انتظامی را در کشتن مخالفان و منتقدان کاملا باز گذاشته است و آن ها نیز بدون هیچ هراسی از پیگرد و محاکمه، انسانی را به خاطر نوشتن در یک وبلاگ شخصی، چنان تحت فشار قرار می دهند که منجر به قتل او می شود. در واقع امر، حکومت جمهوری اسلامی با ترفیع مقام قاضی مرتضوی متهم اصلی جنایات در زندان کهریزک، در جریان سرکوب جنبش سبز، شکنجه گرانش در زندان ها را برای انجام چنین جنایاتی هرچه بیشتر تشویق نموده است.

گرچه این بار زیر فشار افکار عمومی رئیس قوه قضائیه حکومت «دستور ویژه» برای رسیدگی به قتل ستار بهشتی را صادر کرده است، اما متاسفانه هنوز مرکب این دستور خشک نشده بود، که رئیس کمیسیون امنیت ملی در مجلس ارتکاب جنایت را خودسرانه انکار کرد و سخنگوی قوه قضائیه با تایید برخی علائم شکنجه در پیکر ستار بهشتی، منکر وجود شکایت او شده و قبل از آن که تحقیقی صورت گیرد، علیرغم شهادت ۴۱ زندانی سیاسی، عملا آن را ساختگی دانسته است.

اتحاد جمهوری خواهان ایران با خانواده و بستگان ستار بهشتی ابراز همدردی می کند و فقدان جان گذاز ایشان را به آنان صمیمانه تسلیت می گوید.

اتحاد جمهوریخواهان ایران ادامۀ شکنجه و قتل مخالفان و منتقدان حکومت در زندان ها را شدیدا محکوم می کند. خواستار پایان دادن به پیگرد و بازداشت وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران، مخالفان و منتقدان حکومت و آزادی همه زندانیان سیاسی است.

اتحاد جمهوریخواهان ایران خواستار پذیرش احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل، تشکیل کمیتۀ مستقل تحقیق و رسیدگی به قتل ستار بهشتی است.

هیات سیاسی اجرائی
اتحاد جمهوریخواهان ایران
۲۳ آبان ۱۳۹۱
۱۳ نوامبر ۲۰۱۲

هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

حکومت ایران را از مسئولیت قتل ستار بهشتی گریزی نیست

aksariat.jpg
روز ١٣ آبان، تنها چهار روز پس از دستگیری ستار بهشتی، وبلاگ نویس منتقد حکومت ایران، این فرزند دلاور مردم ایران در زندان اوین کشته شد. نام ستار بهشتی در کنار نام های بسیاری از دیگر جان باختگان که شکنجه گران جمهوری اسلامی با کشتن آنها، زبونی و شکست خود را پذیرفتند، ثبت شد. تاریخ معاصر ایران پر است از این نام ها، نام هایی که شاعران ما در سروده ها ستوده اند، نام هایی که در حافظه تاریخی ما می درخشد. ستار بهشتی نیز مانند قهرمانان نسل های پیش، شکنجه گران را به زانو درآورد. مرگ او، گواهی بر درماندگی حاکمانی است که به ندای حق طلبانه جوانانی که در زندگی خود جز استبداد مذهبی را تجربه نکرده و با این حال، آزادی را فریاد کرده اند، پاسخی جز ددمنشی ندارند.

ما فقدان جوان برومندی را که تصاویر او در کنار مادرش پیش چشمان ماست به خانواده ستار بهشتی تسلیت می گوییم. باشد تا طنین گسترده آوای دادخواهی ستار بهشتی، مرهمی بر زخم دل خانواده او شود.

با همه تلاشی که برای لاپوشانی جنایت دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی از سوی مقامات این حکومت صورت می گیرد، حکومت ایران را از مسئولیت قتل ستار بهشتی گریزی نیست. ستار بهشتی تنها و تنها به جرم سخن گفتن به زندان رفت و کشته شد. وبلاگ او هنوز در دسترس همگان و گواه بر تهدیدهایی است که ستار بهشتی به جان خرید تا خاموش نشود. شهادت ٤١ زندانی سیاسی شناخته شده درباره آنچه از آثار شکنجه بر بدن ستار بهشتی دیده اند، موجود و غیرقابل انکار است. به اعتراف خود دادستان کل جمهوری اسلامی، پزشکی قانونی آثار شکنجه بر جسد این زندانی سیاسی را ثبت کرده است. حکومتی که درهای زندانهایش حتی به روی مقامات مسئول اجرایی بسته است (انگیزه آنان برای درخواست بازدید از زندانها هر چه می خواهد باشد)، در زندان ها چیزها برای پنهان کردن دارد.

اگر آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران با طرح خواست بازدید از زندانها تنها به فکر دوست زندانی خود نبوده است، اکنون باید رسیدگی به پرونده قتل ستار بهشتی را به دست گیرد. رئیس جمهوری اسلامی، رئیس کابینه ای است که وزیر اطلاعات در آن عضویت دارد. وزارت اطلاعات، از متهمان به قتل ستار بهشتی است. آقای احمدی نژاد می داند وظیفه او در این مورد چیست. او به خوبی آگاه است اگر در این باره سکوت کند، فردا باید پاسخگو باشد. آقای احمدی نژاد برای آنکه در این ماه های پایانی مسئولیتش لااقل یک گام برای روشن شدن ابعاد بیداد در زندانها بردارد، نیازی به پرداخت هزینه سنگینی هم ندارد. همان گونه که آقای محمد خاتمی در سال ١٣٧٧ناگزیر شد مسئولیت وزارت اطلاعات در قتل های زنجیره ای را علنی کند، امروز نیز انتظار افکار عمومی از رئیس جمهوری اسلامی ایران روشن است: او مسئول است که جلوی لاپوشانی قتل ستار بهشتی را بگیرد.

کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران

مسئول قتل ستار بهشتی
جمهوری اسلامی است!

کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، ضمن ابراز همدردی با خانواده و یاران ستار بهشتی، جمهوری اسلامی را مسئول قتل این وبلاگ نویس شجاع کشورمان، می داند. ما این اقدام غیرانسانی را محکوم کرده خواهان اعتراض گسترده اپوزیسیون دموکرات و طرفدار حقوق بشر کشورمان به این قتل و سایر جنایات حکومت هستیم. کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران توجه گزارش گر ویژه سازمان ملل آقای احمد شهید را به این قتل جلب نموده، خواهان فشار به جمهوری اسلامی برای پذیرش نماینده حقوق بشر به منظور تحقیق در باره این قتل و سایر جنایات رخ داده در ایران هستیم.
ستار بهشتی کارگر و وبلاگ نویس جوان در زندان به قتل رسیده است. ماموران امنیتی رژیم روز ۹ ابان گذشته او را به اتهام « اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکه اجتماعی و فیس بوک» در خانه اش در رباط کریم بازداشت نموده اند. روز ۱۱ آبانماه او را به بند ۳۵۰ اوین برده اند. زندانیان این بند شهادت داده اند که ستار در چند ساعتی که آن جا بوده است، نامه ای در شکایت از بازجویان تحویل مقامات زندان داده است. آن ها هم چنین نوشته اند که آثار شکنجه در بدن ستار کاملا پیدا بود. «. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.» ستار همان روز دوباره به زندان نامعلومی منتقل می شود. روز ۱۶ آبان به خانواده ستار اطلاع داده می شود که او درگذشته است. و تهدید می کنند که با کسی در این مورد صحبت نکنند. و روز ۱۸ آبان بدون آن که به خانواده او اجازه وداع با او را بدهند، پیگر شکنجه شده او را به خاک می سپارند.

سخنگوی قوه قضائیه حکومت می گوید که ستار روز ۱۳ آبان درگذشته است. زمانی که یک زندانی پس از ۳ روز از فاصله ۱۱ آبان تا ۱۳ آبان در زندان و زیر نظر زندانبانان امنیتی جان می دهد، نشانگر ابعاد وحشی گری رژیمی است که هر روز در زیر فشار نارضایتی فزاینده مردم، بیشتر هراسان شده و از ترس خشم مردم، دست به چنین وحشی گری هائی می زند.

اکنون بعد از برملا شدن این جنایت رئیس قوه قضائیه «دستور ویژه» برای رسیدگی به این قتل صادر می کند و مجلس رژیم از تشکیل کمیسیون تحقیق در این مورد دم می زند. مقامات حکومت طوری وانمود می کنند که انگار از آن چه که در پشت درهای بسته زندان ها می گذرد خبر ندارند. اما قتل ستار بهشتی تنها قتل در شکنجه گاه های حکومت نیست. طی همین چند سال اخیر قتل های متعددی در زندان ها صورت گرفته است. فجایعی مثل شکنجه و قتل تعدادی از زندانیان در زندان کهریزک را مردم کشور ما هر گز فراموش نخواهند کرد.

کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، ضمن ابراز همدردی با خانواده و یاران ستار بهشتی، جمهوری اسلامی را مسئول قتل این وبلاگ نویس شجاع کشورمان، می داند. ما این اقدام غیرانسانی را محکوم کرده خواهان اعتراض گسترده اپوزیسیون دموکرات و طرفدار حقوق بشر کشورمان به این قتل و سایر جنایات حکومت هستیم. کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران توجه گزارش گر ویژه سازمان ملل آقای احمد شهید را به این قتل جلب نموده، خواهان فشار به جمهوری اسلامی برای پذیرش نماینده حقوق بشر به منظور تحقیق در باره این قتل و سایر جنایات رخ داده در ایران هستیم. اکنون جمهوری اسلامی در موقعیت بسیار ضعیفی قرار دارد. مبارزه متحدانه نیروهای مدافع آزادی بیش از هر زمانی می تواند در بسیج مردم برای عقب نشاندن و حتی به زیر کشاندن استبداد حاکم موثر افتد.